0

صد حکایت تربیتی

 
yaemamhasan2
yaemamhasan2
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 11008
محل سکونت : تهران

پاسخ به:صد حکایت تربیتی

71 - بلند همتى در كودك , بزرگى مى آفريند

 

عـبـداللّه مـبارك گويد: سالى براى حج به مكه رفتم .
در آن سفر,كودكى هفت يا هشت ساله را ديـدم كـه در كنار كاروان , بدون توشه ومركب حركت مى كرد.
نزد او رفتم و گفتم : با چه چيزى اين بيابان و راه طولانى را مى پيمايى ؟ گفت : با خداى پاداش دهنده .
اين كودك ناشناس , در چشمم بزرگ آمد.
گفتم : پسرم , زاد و توشه و مركب تو كجاست ؟ فرمود: زاد و توشه ام , تقواست و مركبم , دو پايم هست و قصدم خدا مى باشد.
وقـتـى ايـن سخنان نغز را از آن كودك شنيدم , به نظرم بسيار بزرگ آمد.
پرسيدم : از كدام طايفه هستى ؟ فرمود: از طايفه مطلب .
گفتم : پسر چه كسى هستى ؟ فرمود: هاشمى .
گفتم : از كدام شاخه هاشمى ؟ گفت : از علوى فاطمى .
پـس از آن ديـگـر او را نـديـدم تـا اين كه به مكه رسيدم و بعد ازانجام دادن مناسك حج , به ابطح (مـحـلـى نزديك مكه ) رفتم .
ناگهان عده اى را ديدم كه دور شخصى حلقه زده اند.
به پيش رفتم .
ديـدم هـمـان كـودك است .
از جمعيت نامش را جويا شدم .
گفتند: اين شخص زين العابدين , امام سجاد است .
((80))

امام على علیه السلام : در شگفتم از کسی که می بیند هر روز از جان و عمر او کاسته می شود، امّا برای مرگ آماده نمی شود.

شنبه 27 فروردین 1390  2:33 PM
تشکرات از این پست
yaemamhasan2
yaemamhasan2
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 11008
محل سکونت : تهران

پاسخ به:صد حکایت تربیتی

72 - حرف حق نتيجه شجاعت كودك

 

روزى هـارون الـرشـيـد خـلـيـفه عباسى , بهلول را ديد كه بازى مى كرد.
گفت : بهلول چه كار مى كنى ؟ بهلول گفت : مشغول خانه ساختن هستم .
بهلول گاهى خانه گلى مى ساخت و با بچه ها بازى مى كرد.
هارون گفت : عجب مردى هستى ! بهلول گفت : چه كار كرده ام ؟ هارون گفت : پشت پا زده اى به دنيا و آنچه در دنياست .
بهلول برخاست و گفت : نه , تو عجب مردى هستى ! هارون پرسيد: من براى چه ؟ بـهلول گفت : چون تو پشت پا زده اى به آخرت و زندگى جاودانت وكار من در مقابل كار تو, هيچ است .
((81))

بـيـان : بـراى انـسـان رسـيدن به هدف از طريق صحيح مهم است كه همانا رضايت خداوند است .
رضـايـت خـداونـد شكل هاى مختلفى مى تواند داشته باشد, از جمله اين كه انسان همچون بهلول كـه ازشاگردان امام صادق (ع ) است براى فرار از قبول مسؤوليت دردستگاه ظلم , همچون بچه ها رفـتار مى كند.
جداى از آن , مربى و پدر ومادر موفق , آن است كه براى تربيت كودكان , خودش را ولـو بـراى لـحظه اى , در رديف كودكان قرار دهد تا از راه دوستى و صميميت فكرش را به آنها القا كند.

امام على علیه السلام : در شگفتم از کسی که می بیند هر روز از جان و عمر او کاسته می شود، امّا برای مرگ آماده نمی شود.

شنبه 27 فروردین 1390  2:34 PM
تشکرات از این پست
yaemamhasan2
yaemamhasan2
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 11008
محل سکونت : تهران

پاسخ به:صد حکایت تربیتی

73 - مقام امامت در دوران كودكى

 

امام جواد(ع ) فرزند حضرت رضا(ع ), پس از شهادت پدردرسال204 قمرى , در نه سالگى به امامت رسيد و پس از هفده سال امامت به تحريك معتصم عباسى همسر جفا كارش او را در26سالگى به شـهـادت رسـانـد.
عـلـى بن اسباط كه يكى از ياران امام جواد(ع ) بود مى گويد: به حضور امام جـواد(ع ) رسـيـدم و بـه خوبى به قامت او خيره شدم , براى اين كه او را كاملا به ذهن خود بسپارم تـاوقتى كه به مصر باز مى گردم , چگونگى زيارت آن حضرت را براى دوستانم نقل كنم .
در همين هـنگام كه چنين فكرى از ذهنم مى گذشت ,آن حضرت كه گويى تمام فكر مرا خوانده بود, رو به سوى من كرد وفرمود: اى على بن اسباط, اراده خداوند در مورد امامت , مانند اراده اودرباره نبوت است و در قرآن مى فرمايد: ما به يحيى در كودكى , فرمان نبوت و عقل كافى داديم .
((82))

بـيـان : جـداى از مساله امامت و نبوت كه كودكانى اين مقامات رااحراز كرده اند, نكته اى كه شايد بتوان از اين روايت استفاده كرد اين است كه كودكان قابليت هاى زيادى را براى قبول مسؤوليت ها دارنـد,چـرا كـه شـواهـد زيادى در دست است كه انسان هاى با استعدادى ,درسن كودكى به مقام اجتهاد رسيده يا موفق به كسب درجه دكترى شده اند.

امام على علیه السلام : در شگفتم از کسی که می بیند هر روز از جان و عمر او کاسته می شود، امّا برای مرگ آماده نمی شود.

شنبه 27 فروردین 1390  2:34 PM
تشکرات از این پست
yaemamhasan2
yaemamhasan2
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 11008
محل سکونت : تهران

پاسخ به:صد حکایت تربیتی

74 - پسر هوشمند

 

شخصى كه به عنوان زاهد در ميان مردم شناخته مى شد, روزى مهمان سلطانى شد.
در موقع غذا خوردن , كمتر از معمول غذا خورد,اما نمازش را بيش از معمول طول داد.
زاهـد سـالوس , بعد از آمدن به خانه , دوباره غذا خورد.
پسر زيرك اومتوجه شد كه پدرش از غذاى شـاه بـه قـدر كـافـى نخورده است .
وقتى علت را سؤال كرد, زاهد جواب داد: در حضور شاه زياد نخوردم تاوجهه پارسايى من حفظ شود و روزى به كار آيد.
پـسـر گـفـت : بـنـابراين نمازت را نيز قضا كن كه در آن جا نماز درستى نخوانده اى تا روزى در درگاه خدا به كار آيد.
((83))

امام على علیه السلام : در شگفتم از کسی که می بیند هر روز از جان و عمر او کاسته می شود، امّا برای مرگ آماده نمی شود.

شنبه 27 فروردین 1390  2:34 PM
تشکرات از این پست
yaemamhasan2
yaemamhasan2
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 11008
محل سکونت : تهران

پاسخ به:صد حکایت تربیتی

75 - درخواست فرزند از خداوند

 

حـارث نضرى روايت مى كند كه به امام صادق (ع ) عرض كردم :يااباعبداللّه , من از خاندانى هستم كه انقراض پيدا كرده اند, به طورى كه كسى از ما باقى نمانده است و من نيز داراى فرزندى نيستم .
امام صادق (ع ) پس از شنيدن سخنان حارث فرمود: از خدادرخواست فرزند كن و در دعايت بگو: خدايا به من فرزندى ببخش ومرا در اين دنيا تنها نگذار, چرا كه تو بهترين وارث هستى .
حارث مى گويد: دستور امام صادق (ع ) را عمل كردم و از خدادرخواست فرزند نمودم .
خداوند نيز درخواست مرا اجابت فرمود ومن صاحب فرزند شدم .
((84))

بيان : در احاديث داريم كه شما مؤمنين هر چيزى را, ولو كوچك باشد, از خداوند بخواهيد, هر چند كه خداوند بدون درخواست دعانيز از باب قدرت و لطف حاجت ها را برآورده مى كند.

امام على علیه السلام : در شگفتم از کسی که می بیند هر روز از جان و عمر او کاسته می شود، امّا برای مرگ آماده نمی شود.

شنبه 27 فروردین 1390  2:35 PM
تشکرات از این پست
yaemamhasan2
yaemamhasan2
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 11008
محل سکونت : تهران

پاسخ به:صد حکایت تربیتی

76 - فرزند صالح نجات بخش است

 

امـام صـادق (ع ) از رسـول اكـرم (ص ) نـقـل مى كند كه حضرت عيسى بن مريم از كنار قبرى كه صاحبش در حال عذاب بود عبور كرد,اما وقتى كه سال بعد از كنار همان قبر گذشت , با شگفتى ديـد كـه صـاحـب قبر, اين بار, در حال عذاب نيست .
حضرت عيسى به خداوند عرض كرد: خدايا چـطـور سـال اول كـه از اين جا گذشتم , او در حال عذاب بود,اما امسال كه عبور كردم در حال عذاب نبود.
بـه او وحـى شد كه : او داراى فرزند صالحى است كه راه خدا رادنبال مى كند و از جمله يتيمى را پناه داده است , به سبب اين عمل صالح ,از گناه پدرش چشم پوشى كرديم و او را بخشيديم .
آن گاه رسول خدا(ص ) فرمود: آنچه براى بنده مؤمن پس ازمرگش باقى مى ماند, فرزندى است كه بعد از پدر عبادت خدا مى كند.
آن گاه اين آيه را تلاوت كرد: رب هب لى من لدنك وليا يرثنى ويرث من آل يعقوب واجعله رب رضيا.
((85))

بـيـان : فـرزنـد صالح , علاوه بر اين كه فايده اخروى دارد,فايده دنيوى نيز دارد.
بسيار اتفاق افتاده است كه از اخلاق فرزندپى به اخلاق پدر مى برند و چنانچه اخلاق فرزند خوب باشد, مردم درحق پدر و مادرش دعا مى كنند و اگر شرور باشد, نفرين حواله شان مى سازند.

امام على علیه السلام : در شگفتم از کسی که می بیند هر روز از جان و عمر او کاسته می شود، امّا برای مرگ آماده نمی شود.

شنبه 27 فروردین 1390  2:48 PM
تشکرات از این پست
yaemamhasan2
yaemamhasan2
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 11008
محل سکونت : تهران

پاسخ به:صد حکایت تربیتی

77 - كودك حاضر جواب

 

امير اسماعيل سامانى را پسر خوانده اى بود.
وقتى آبله درآورد,لطافت بشره صورتش از بين رفت .

روزى كـه در بـرابر امير اسماعيل ايستاده بود, امير از تغيير چهره آن پسر تعجب كرد كه آن حسن وزيبايى چگونه به اين زشتى تبديل گرديده است .
قاضى بن منصوردرآن جا حاضر بود و اين آيه را خواند كه : ما به بهترين وجه انسان راآفريديم , سپس او را به اسفل السافلين برگردانديم .
قـاضـى خواست با خواندن اين آيه , طعنه اى به آن پسر زده باشد, امااز آن جايى كه خود قاضى نيز آدم بـدشـكـلـى بـود, پسر در جواب اين آيه را خواند: براى ما مثالى مى آورد و حال آن كه خلقت خودش رافراموش كرده است .
قاضى از حاضر جوابى پسرى كم سن و سال در مقابل امير وهمراهانش شرمنده شد.
((86))

امام على علیه السلام : در شگفتم از کسی که می بیند هر روز از جان و عمر او کاسته می شود، امّا برای مرگ آماده نمی شود.

شنبه 27 فروردین 1390  2:49 PM
تشکرات از این پست
yaemamhasan2
yaemamhasan2
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 11008
محل سکونت : تهران

پاسخ به:صد حکایت تربیتی

78 - كودك باهوش و خداشناس

 

يكى از حكماى بزرگ به ديدن يكى از دوستان خود رفت .
آن شخص پسر كوچكى داشت كه با وجود كـوچـكـى سـن , خـيـلى هوشياربود.
حكيم به آن طفل فرمود: اگر به من بگويى خدا كجاست , يك عددپرتقال به تو خواهم داد.
پسر با كمال ادب جواب داد: من به شما دودانه پرتقال مى دهم اگربه من بگوييد خدا كجانيست .
حكيم از اين پاسخ و حاضر جوابى متعجب گرديد و او را موردلطف خود قرار داد.
((87))

بـيـان : گـرايـش بـه خدا, در نهاد همه انسان ها به وديعه گذاشته شده است .
كما اين كه خداوند مى فرمايد: همه افراد بر فطرت خداشناسى آفريده مى شوند.
اين فطرت پاك و الهى بايد دور از محيطهاى آلوده حفظ شود,وگرنه در محيط آلوده , فطرت نيز از مسير الهى خود منحرف خواهدشد.

امام على علیه السلام : در شگفتم از کسی که می بیند هر روز از جان و عمر او کاسته می شود، امّا برای مرگ آماده نمی شود.

شنبه 27 فروردین 1390  2:49 PM
تشکرات از این پست
yaemamhasan2
yaemamhasan2
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 11008
محل سکونت : تهران

پاسخ به:صد حکایت تربیتی

80 - حقوق فرزند

 

پدرى كه از بى ادبى و نافرمانى هاى فرزند خود كلافه شده بود,درمجلسى , نزد ديگران شكايت كرد و از تربيت او اظهار خستگى وعجز نمود.
حاضران در مجلس آن پسر را احضار و علت را سؤال كردند.
پسر با استفاده از فرصت گفت : آيا فرزند حقوقى بر پدر دارد؟ آنها جواب دادند: آرى طبق روايات وارده و بنابر حكم عقل , فرزندحقوقى بر پدر دارد.
پسر گفت : چه حقوقى ؟ گفتند: نام نيك , تعليم قرآن , تربيت صحيح و...
.
پـسـر گـفـت : در اين صورت من بايد شاكى باشم , چون پدرم هيچ يك از حقوق مرا رعايت نكرده است و چيزى به من نياموخته و نام نيك برايم انتخاب نكرده و همسرش (مادر من ) قبلا همسر يك مجوسى بوده است .
((89))

امام على علیه السلام : در شگفتم از کسی که می بیند هر روز از جان و عمر او کاسته می شود، امّا برای مرگ آماده نمی شود.

شنبه 27 فروردین 1390  2:50 PM
تشکرات از این پست
yaemamhasan2
yaemamhasan2
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 11008
محل سکونت : تهران

پاسخ به:صد حکایت تربیتی

81 - سفارش دلسوزانه پدر

 

دانايى به فرزند خويش وصيت كرد و گفت : من , پير و فرسوده شده ام , دير يا زود مى ميرم .
پس از مـن , تـو بـايـد زمـام كـار خانواده رادردست بگيرى .
بعد از من ممكن است خانه را بفروشى , ولى چـون سـردر خـانه با ساختمان اصلى آن متناسب نيست , قبل از عرضه وفروش , آن را از نو بساز تا بهتر بتوانى بفروشى .
چـندى بعد پدر مرد.
پسر وقتى كه قصد فروش خانه را كرد بنا به توصيه پدر, به نوسازى سردر بنا پـرداخت .
خرج و زحمت آن كار ومقايسه جزء ناچيز ساختمان با مجموعه بناى آن , موجب گرديد كه بهاى حقيقى و رنج سازندگى را درك كند و در حفظ و حراست آن خانه بكوشد, براى همين از فروش خانه منصرف شد و به فلسفه سفارش پدر پى برد.
((90))

امام على علیه السلام : در شگفتم از کسی که می بیند هر روز از جان و عمر او کاسته می شود، امّا برای مرگ آماده نمی شود.

شنبه 27 فروردین 1390  2:50 PM
تشکرات از این پست
yaemamhasan2
yaemamhasan2
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 11008
محل سکونت : تهران

پاسخ به:صد حکایت تربیتی

83 - كودك سخاوت را از مادر مى آموزد

 

در تـاريخ مى خوانيم كه صاحب بن عباد, مرد بسيار با سخاوتى بود.
خودش گفته است : من اين سخاوت را از مادرم آموخته ام , زيرامادرم هر روز كه مى خواست به مدرسه روانه ام كند, پولى به من مى دادو مى گفت : اين پول را صدقه بده .
ايـن كـار او موجب شد تا من به بخشش خو بگيرم و سخى شوم .
اوبااين كار ساده اش به من فهماند همان طور كه بايد به فكر خود باشم ,بايد به فكر ديگران نيز باشم .
((92))

امام على علیه السلام : در شگفتم از کسی که می بیند هر روز از جان و عمر او کاسته می شود، امّا برای مرگ آماده نمی شود.

شنبه 27 فروردین 1390  2:51 PM
تشکرات از این پست
yaemamhasan2
yaemamhasan2
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 11008
محل سکونت : تهران

پاسخ به:صد حکایت تربیتی

84 - آگاهى هاى كودك مسجدى

 

امـام حسن مجتبى (ع ) در هفت سالگى به مسجد مى رفت , پاى منبررسول خدا(ص ) مى نشست و آنـچـه در مـورد وحـى از آن حـضـرت مـى شـنـيـد, در خـانـه براى مادرش فاطمه زهرا(س ) به صـورت سـخـنـرانى نقل مى كرد.
روزى حضرت على (ع ) وارد منزل شد و بعد ازصحبت بافاطمه زهرا(س ) دريافت كه ايشان آنچه از آيات قرآن ,به تازگى برپدرش نازل شده است اطلاع دارد.
از او پـرسـيـد: بـا اين كه شما در منزل هستيد, چگونه به آنچه كه پيامبر(ص ) در مسجدبيان كرده اند آگاهيد؟ فـاطمه زهرا(س ) جريان را به عرض رساند كه فرزندت حسن (ع )مرا از آنچه در مسجد مى گذرد آگـاه كرده است .
روزى على (ع ) گوشه اى مخفى گرديد.
حسن (ع ) كه در مسجد, وحى الهى را شـنـيده بود, واردمنزل شد و طبق معمول برمتكا نشست تا به سخنرانى بپردازد, ولى لكنت زبان پيدا كرد.
حضرت زهرا(س ) تعجب نمود.
حسن (ع ) به مادر عرض كرد: تعجب مكن , چرا كه شخص بزرگى سخن مرامى شنود و اين مرا از بيان مطلب باز داشته است .
در اين هنگام على (ع ) خود را آشكار ساخت و فرزندش رابوسيد.
((93))

امام على علیه السلام : در شگفتم از کسی که می بیند هر روز از جان و عمر او کاسته می شود، امّا برای مرگ آماده نمی شود.

شنبه 27 فروردین 1390  2:52 PM
تشکرات از این پست
yaemamhasan2
yaemamhasan2
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 11008
محل سکونت : تهران

پاسخ به:صد حکایت تربیتی

82 - جامعه سعادتمند

 

مـايـل تـويـسـركـانى با حافظه خدادادى خويش از آموختن دريغ ‌نكرد.
در سال 1332 قمرى در تـويـسـركان , مدرسه اى به سبك دبيرستان هاى امروزى تاسيس كرد كه چون مخالف مذاق يامنافع جمعى سودپرست بود, به بهانه اين كه دراين مدرسه ,درس هايى غير از درس دين تدريس مى شود, بـساط مدرسه رادرهم ريختند و ميز و صندلى ها را شكستند و تابلو مدرسه راپايين آوردند.
مرحوم مايل حكايت مى كرد: پس از شش ماه كه ازبستن مدرسه گذشت , روزى از آن جا عبور مى كردم و ديدم افرادى براى كسب ثواب به ديوارى كه جاى تابلو مدرسه بودسنگ مى پراندند.
مـخـالـفـت بـا مايل بيشتر از تعصبات خشك مذهبى سرچشمه مى گرفت , لذا مايل مجبور شد از تويسركان جلاى وطن كند و به اراك رهسپار شود.
((91))

بـيان : جامعه اى سعادتمند است كه به سلاح علم و ايمان مجهز باشد.
دين بدون علم , ملعبه دست منافقان زيرك و علم بدون دين , همواره درانحراف بوده است .

امام على علیه السلام : در شگفتم از کسی که می بیند هر روز از جان و عمر او کاسته می شود، امّا برای مرگ آماده نمی شود.

شنبه 27 فروردین 1390  2:52 PM
تشکرات از این پست
yaemamhasan2
yaemamhasan2
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 11008
محل سکونت : تهران

پاسخ به:صد حکایت تربیتی

85 - آينده هر كسى در كودكى شكل مى گيرد

 

فـاطمه بنت اسد, مادر بزرگوار حضرت على (ع ) مى گويد:هنگامى كه عبدالمطلب از دنيا رفت , شـوهـرم ابـوطـالـب عـهـده دارنـگـهدارى پيامبر(ص ) گرديد.
پيامبر در خانه ما بود و من به او خـدمـت مى كردم .
درباغ خانه ما چند درخت خرما بود, كه خرماهاى تازه وشيرينى از آنها به دست مـى آمد.
من هر روز مقدارى از آن خرماها رابراى آن حضرت مى چيدم .
يك روز فراموش كردم كه براى او خرمابچينم و محمد(ص ) آن روز در خواب بود.
كودكان همسايه وارد آن باغ شدند و هر چه خـرما از درخت ها به زمين افتاده بود براى خودجمع كردند و رفتند.
من با ناراحتى و شرمندگى گـوشـه اى خوابيدم وصورتم را با آستين دستم پوشاندم .
ناگهان دريافتم كه محمد(ص )ازخواب بيدار شده است و به سوى باغ مى رود.
بى صدا او را دنبال كردم .
وقتى وارد باغ شد و به اطراف و زير درخـت هـاى خـرمـا نـگـاه كـرد وخرمايى نيافت , به درخت خرما اشاره كرد و گفت : اى درخت من گرسنه ام .
ناگهان ديدم درخت به طرف زمين خم شد و آن شاخه هايى را كه خرماى تازه داشت در دسترس مـحـمد(ص ) قرار داد.
من از اين منظره تعجب كردم .
وقتى جريان را براى ابوطالب تعريف كردم , گفت :بدان كه او پيامبر خداست و فرزندى از تو متولد خواهد شد كه وزير اوخواهد بود.
((94))

كودكى پيامبر اكرم (ص ) با كودكى ساير افراد تفاوت هايى داشته است از آن جمله معجزاتى است كه در كودكى از ايشان ديده شده است .

امام على علیه السلام : در شگفتم از کسی که می بیند هر روز از جان و عمر او کاسته می شود، امّا برای مرگ آماده نمی شود.

شنبه 27 فروردین 1390  2:52 PM
تشکرات از این پست
yaemamhasan2
yaemamhasan2
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 11008
محل سکونت : تهران

پاسخ به:صد حکایت تربیتی

86 - طفل , شجاعت را ارث مى برد

 

عـمـرو پـسر امام حسن مجتبى (ع ), كودكى بيش نبود كه درحادثه كربلا حضور داشت و سپس هـمراه كاروان اسيران اهل بيت (ع )وارد شام شد.
در يكى از مجالس شام , يزيد به آن كودك گفت : مى توانى با پسر من كشتى بگيرى ؟ عمرو در پاسخ گفت : من حال كشتى گرفتن ندارم .
اگر مى خواهى زور بازوى پسرت را بدانى , بـه او شـمـشـيـرى بده و به من هم شمشيرى ,تا در حضور تو بجنگيم يا او مرا مى كشد كه در اين صـورت بـه جـدم پـيـامبر(ص ) و على (ع ) مى پيوندم يا من او را مى كشم و او به جدش ابوسفيان و معاويه مى پيوندد.
يـزيد از زبان گويا و قوت قلب عمرو تعجب كرد و شعرى خواند كه معنايش اين است : اين برگ از آن شاخه درخت نبوت است كه چنين شجاع و پرجرات است .
((95))

امام على علیه السلام : در شگفتم از کسی که می بیند هر روز از جان و عمر او کاسته می شود، امّا برای مرگ آماده نمی شود.

شنبه 27 فروردین 1390  2:52 PM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها