0

انتقام الهى

 
sadali
sadali
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : اسفند 1387 
تعداد پست ها : 1442
محل سکونت : خراسان رضوی

انتقام الهى

آورده اند كه نابينايى را ديدند كه مردمان را خبر مى داد از نابينايى خود. گفت : من با آن جماعت بودم كه حسين (بن ) على را شهيد مى كردند. ما ده كس بوديم و من خود هيچ بر وى نزدم . در همان شب به خواب ديدم كه يكى پيش من آمد و گفت : رسول خداى را اجابت كن . گفتم : مرا با وى چه كار؟ آن شخص گريبان من بگرفت و مرا به صحرا برون برد. رسول را ديدم نشسته و حربه اى (873) در دست داشت و نطعى (874) فرو كرده و آن نه كس را ديدم به زانو در آمده و فرشته اى بالاى سر ايشان ايستاده ؛ و تيغ (875) آتشين در دست و ايشان را مى كشت . هر گاه كه تيغ بر يكى زدى ، آتش در وى افتادى و بسوختى . چون نوبت به من رسيد، گفتم : يا رسول الله ! من هيچ بر حسين نزده ام . گفت : راست گفتى ، اما با ايشان بودى و انبوه ايشان را زيادت كردى .
پيش من اى . چون پيش رسول صلى الله عليه و آله رفتم ، طشتى ديدم پر از خون . گفت : اين خون جگر گوشه من حسين است . ميلى (876) بر آن خون زد و در چشم من كشيد. من از خواب در جستم ، به هر دو چشم نابينا بودم .

شنبه 27 فروردین 1390  12:29 PM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها