0

عدل و احسان

 
sadali
sadali
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : اسفند 1387 
تعداد پست ها : 1442
محل سکونت : خراسان رضوی

عدل و احسان

آورده اند كه وقتى پير زنى بود درويش و در جوار پادشاهى بود. پادشاه را همسايگى او لايق نمى افتاد. روزى پير زن غايب شد. پادشاه خانه وى خراب كرد و در كوشك (849) خود افزود. چون پير زن باز آمد و آن حال را مشاهده كرد، صبر كرد تا وقت سحر كه نوبت بار مظلومان است . بيت :

فرياد پير زن كه بر آيد ز سوز دل
كى تن برد ز جمله مردان كارزار
همت هزار باره از آن سخت تر زند
ضربت كه شير شرزه و شمشير آبدار
پير زن روى به خاك نهاد و گفت : پادشاه ! اگر من غايب بودم تو حاضر بودى ، بگذاشتى كه خانه مرا خراب كردند؟! در ساعت آن مقدار كه كوشك در عرصه ملك پير زن بود، با فرش و اوانى (850) به زمين فرو شد و در زمان در زير سجاده پير زن بدره (851) زر پيدا شد و بر آنجا نوشته بود كه اين قيمت خانه توست .(852)

شنبه 27 فروردین 1390  12:16 PM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها