معروف كرخى (846) را حكايت كنند كه شبى در زمستان سر از مسجد باز آمد و باران مى باريد و خانه اى داشت پاره اى بوريا(847) افكنده و چراغ نداشت و از خانه آب فرو مى آمد. آن ميان زنش فرياد بر آورد كه مرا درد وضع حمل رنجه دارد. معروف روشنايى طلب مى كرد، نيافت . روى سوى آسمان كرد و گفت : خداوندا! از پسر كرخى ، موسى بن عمران بر نتوان ساخت . مرا قوت تحمل انبيا كجا باشد؟ اين پايه مقربان توست . بيت :
با فاقه (848) و فقر همنشينم كردى
|
بى خويش و تبار هم قرينم كردى
|
| آخر به چه خدمت اين چنينم كردى |