0

وسوسه شيطان

 
sadali
sadali
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : اسفند 1387 
تعداد پست ها : 1442
محل سکونت : خراسان رضوی

وسوسه شيطان

آورده اند كه ابوذر به حضرت رسالت آمد و گفت : يا رسول الله ! گوسفندى چند دارم ، اگر خود به صحرا مى برم از خدمت تو محروم مى مانم و اگر به ديگرى مى دهم ، مى ترسم كه بر ايشان ظلم كند. خواجه گفت : خود، ايشان را به صحرا بر.
ابوذر گوسفندان را به صحرا برد و در نماز ايستاد. گرگى پيدا شد روى به گوسفندان وى نهاد. ابوذر گفت : شيطان مرا وسوسه كرد كه اين ساعت گوسفندان تو را تباه كند و تو را سبب معاش (775)نماند. گفتم : باكى نيست ، مرا توحيد خدا و ايمان به مصطفى و تولاى به على مرتضى و فرزندان و تبرا از دشمنان بماند، بهتر از دنيا و هر چه در دنيا بود. گرگ برفت و گوسفند بگرفت . شيرى درآمد و گرگ را به دو نيم كرد و گوسفند را با سر به گله داد و گفت : يا ابوذر! تو نماز مى كن و دل مشغول مدار كه حق تعالى مرا موكل گوسفندان تو كرده است تا از نماز فارغ شوى .

شنبه 27 فروردین 1390  11:51 AM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها