0

خيل ابليس

 
sadali
sadali
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : اسفند 1387 
تعداد پست ها : 1442
محل سکونت : خراسان رضوی

خيل ابليس

آورده اند كه در زمان پيشين ، پيغمبران ، روزى از مسجد بيرون آمد؛ ابليس را ديد بر در مسجد نشسته و علمى در دست و طبلى در گردن و تيرى در ميان فرو كرده ، گفت : اى ملعون ! اينجا چه مى كنى و اينها از براى چيست ؟ گفت : من هر روز بدين صفت (730) به در مسجد مى روم و يكى را از اتباع خود بر در مسجد (مى ) فرستم . چون مردمان سلام نماز بدهند، من دوال تزيين (731) بر طبل وسوسه زنم . از وى سه آواز بيرون آيد: آواز اول اين بود كه طمع ، الطمع . چون به گوش كسانى رسد كه به مخلوقان ، طمع دارند، گويند: اگر در مسجد توقف كنيم ، مخدومان ما از ما بيازارند. و تشريف از ما بازگيرند. زود از مسجد بيرون آيند به وسوسه من و در زير علم جمع آيند. اگر بر همين بمانند چون به در مرگ رسند اين تير زه آلود بر جگر ايشان زنم تا در شك و شبهه افتند (و) بى ايمان از دنيا بيرون روند...(732) و گفت كه آواز دويم كه از طبل مى برآيد اين بود كه : الحرص ، الحرص .تا هر كه را حرص دنيا در دل بود، چون اين آواز به وى رسد، گويد كه اگر من اين جا توقف كنم و ديگران بيع و شرا(733) كنند و سود ببرند و من محروم مانم و زود از مسجد بيرون آيند و به زير علم من در آيند. آواز سيم اين بود: المنع ، المنع . چون اين آواز به گوش بخيلان رسد، گويند: اين ساعت ، درويشان و سائلان سؤ ال كنند، ما را چيزى به درويشان بايد داد. زود برخيزند و از مسجد بيرون روند و در زير علم من در آيند.
چون اين سه گروه نيكو را بيرون آرم ، اهل ذكر و طاعت بمانند. گويم كه من خيل (734) خود را بردم . شما خيل خداييد و بندگان مخلص اوييد، كه الا عبادك منهم المخلصين (735) .

شنبه 27 فروردین 1390  11:28 AM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها