آورده اند كه سر پوشيده اى (718) در طواف بود. مردى چشم به وى كشيد. گفت : اى نادان ! اگر بدانى كه اين ساعت از كه بازمانده اى ، به نظر حرام نپردازى . بيت :
اندر همه عمر من شبى وقت نماز
|
آمد بر من خيال معشوق ، فراز
|
برداشت نقاب از رخ و گفت از سرناز
|
| بارى بنگر كه (از كه ) مى مانى باز |