0

خلعت قربت

 
sadali
sadali
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : اسفند 1387 
تعداد پست ها : 1442
محل سکونت : خراسان رضوی

خلعت قربت

چون خواجه كونين و فخر عالمين را از سدره (705) بگذرانيدند و به عرش ‍ رسانيدند و خلعت قربت (706) قاب قوسين او ادنى (707)اش ‍ پوشانيدند و بر بساط قدس شراب انسش چشانيدند و به صد هزار اسرار بى زحمت اغيار با وى در ميان آوردند و با تاج لعمرك و دواج لولاكش (708) باز گردانيدند، در وقت مراجعت به موسى عمران رسيد. موسى گفت : اى سيد عالميان ! و خواجه هر دو سرا! بگو تا كجا بودى (و از كجا مى آيى ، چه بردى و چه آوردى ؟)

ماه رويا راست گو تا خود كجا بودى تو دوش
كز رخت بوى گل آيد وز لبانت بوى نوش
در بهشت عدن بودى يا به بستان ارم (709)
زنجبيل صرف خوردى يا شراب نيم جوش
حضرت خواجه صلى الله عليه و آله فرمود: ( دوست كجا رود جز به نزديك دوست ، يار نباشد مگر پيش يار. ) بيت :
منزلگه من دوش بر جانان بود
راز دلم از جهانيان پنهان بود
انديشه در آن ميانه سرگردان بود
تن بى تن و دل بى دل و جان بى جان بود
هان اى خواجه ! مرا خبر ده كه چه كردى و چه بردى و چه آوردى ؟ گفت : نياز بردم و ناز آوردم ، و راز گفتم و نماز آوردم . اى مهتر و بهتر! چند نماز آورده اى ؟ خواجه وى را از كميت اعداد نماز خبر داد. موسى عليه السلام گفت : اى مهتر! اگر تخفيفى طلب كنى ، بهتر باشد - كه امتان تو ضعيف اند و طاقت اين بار گران ندارند. خواجه در بارگاه گرديد و حاجت به بارگاه برداشت . تخفيف آمد. چون موسى را خبر داد، گفت : ديگر تخفيف خواه . هنوز خواجه تخفيف مى خواست ، تا بر نماز پنجگانه قرار افتاد.

شنبه 27 فروردین 1390  11:19 AM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها