رفتارهاي پرخاشگرانه
فرد پرخاشگر احساسات ، خواسته ها و عقايدش را از طريق آسيب
رساندن به ديگران ابراز مي کند . او ، تقريبا هميشه ، برنده
بحث است . گاه به نظر مي رسد که فرد پرخاشگر » دچار احساس
حقارت » است .
ممکن است با صداي بلند صحبت کند و بد دهن ، بي شرم يا مسخره
کننده باشد . ممکن است با منشي ها و پيشخدمت ها ، به خاطر
خدمات نامناسب آنان ، دعوا کند و ممکن است بر زير دستان و
اعضاي خانواده اش تسلط داشته باشد و اصرار کند که در مورد بخش
هاي مهم يک گفتگو ، حرف آخر را او بيان کند .
شخص پرخاشگر مايل است که بر ديگران غالب باشد . ديدگاه او اين
است که : »اين ، آن چيزي است که من مي خواهم ؛ چيزي که تو مي
خواهي ، اهميت کمتري دارد – يا اصلا مهم نيست .
مضرات پرخاشگري
پرخاشگري ، پيامدهاي منفي بالقوه و متعددي دارد . اين پيامدها
شامل ترس ، تحريک پرخاشگري متقابل ، از دست دادن کنترل ، احساس
گناه ، دورشدن از صفات انساني ، بيزاري از مردم ، کاهش سلامتي
و ايجاد جامعه اي است که زندگي را بسيار خطرناک مي سازد و اين
خطر حتي زندگي راحت و ايمن فرد پرخاشگر را نيز تهديد مي کند .
يکي از پيامدهاي پرخاشگري افزايش ترس است . بسياري از مردم ،
نه به دليل قوي بودن که بيشتر به دليل احساس ضعف ، رفتاري
پرخاشگرانه دارند . اين رفتار پرخاشگرانه ، خود ، دشمناني را
پديد مي آورد که در نهايت ، آنان را آسيب پذيرتر و ترسوتر مي
سازد .
دومين پيامد منفي پرخاشگري ، با مورد نخست ارتباط دارد .
پرخاشگري ، ضد خود را پديد مي آورد و نابودي خود را تسهيل مي
کند . ما اغلب ، از شرکت کنندگان کارگاه هاي آموزشي مهارت هاي
ارتباطي خود مي پرسيم با افرادي که نسبت به آنان به شکلي
مقتدرانه( پرخاشگرانه ) رفتار کرده اند چگونه برخورد کرده اند
. روش هايي که آنان ( و افراد ديگر ) برا ي مقابله با رفتار
پرخاشگرانه به کار مي برند به طور معمول شامل مواردي چون
مقاومت ،سرزنش ، نافرماني ، خرابکاري ، مقابله به مثل ، متحد
شدن [ با افراد ديگر ] ، دروغگويي و سرپوش گذاردن [ يا
پنهانکاري ] مي شود .
سومين احتمال در رفتار پرخاشگرانه آن است که اغلب به از دست
رفتن کنترل منجر مي شود . اين مورد ، همچون بسياري ديگر از
اشکالات رفتار پرخاشگرانه و يا سلطه پذيرانه ، تناقض آميز است
، زيرا رفتار پرخاشگرانه مقداري از کنترل فرد را بر زندگي خود
و ديگران فراهم مي کند . با وجود اين و از سوي ديگر ، اعمال
کنترل بر زندگي افراد ديگر ، آزادي خود فرد را نيز محدود مي
سازد . اگر من از طريق پرخاشگري فعاليت شما را کنترل کنم ،
نظارت بر شما وقت و انرژي مرا خواهد گرفت ، که اين نوعي از
بندگي خود – تحميل شده را به وجود مي آورد . کنترل کردن شديد
ديگران ، تقريبا به همان اندازه ناگوار است که فردي بخواهد خود
را در اختيار ديگران قرار دهد تا زندگي او را کنترل کنند .
فرانسيس بيکن در قرن شانزدهم ، راجع به اين وضعيت تناقض آميز
چنين نظر مي دهد : » ميل به کسب قدرت و از دست دادن آزادي ،
تمايلي عجيب است » .
ششمين پيامد پرخاشگري ، احساس بيگانگي و دوري از ديگران است .
افراد پرخاشگر براي خود وضعيتي دو سر کور خلق مي کنند . آنان
براي کساني که مي توانند آنها را مطيع سازند احترام قائل
نيستند و پيوسته از روابط همراه با بردباري و مساوات مي ترسند
. مطالعه در رفتار فردريک کبير پادشاه جنگ طلب قرن هيجدهم پروس
، اين وضع را تاييد مي کند . او به افراد زير سلطه اش مي گفت :
اطاعت کنيد .
اما قبل از مرگش ، به شکلي کنايه آميز گفت : « از فرمان دادن
به بردگان خسته شده ام » . بسياري از افراد چون همسران سلطه جو
، پدر و مادر ديکتاتور ، معلمان کنترل کننده و مديران پرخاشگر
نيز مانند فردريک کبیر درمي يابند که رابطه داشتن و کارکردن با
افرادي که زير سلطه آنان هستند ، بسيار نااميد کننده و ناگوار
است .
همچنين ، پرخاشگري مي تواند به سلامت خود فرد نيز آسيب جدي
وارد سازد . تشکيل لخته در سرخرگ هاي قلب يکي از مرگبارترين
بيماري هاي عصر ما مي باشد ، بيشترين قربانيانش را از ميان
افراد پرخاشگر مي گيرد .
ديگر پيامد منفي رفتار پر خاشگرانه آن است که پرخاشگري ، براي
همه مردم ، اجتماعي
نا
امن به وجود مي آورد . پرخاشگري رايج در جامعه ما ، حتي لذت
بردن از چيزهاي ساده اي را نيز ، که زماني براي ما بسيار پيش
پا افتاده و عادي محسوب مي شدند ، به شکلي فزاينده خطرناک کرده
است . قدم زدن در پارک به هنگام غروب ، ترک موقتي وسايل در
اماکن عمومي و يا ترک منزل براي رفتن به تعطيلات و شب ها شرکت
در جشن ، فقط معدودي از چيزهاي خوشايند عادي انسان است که ديگر
نمي توان بدون برنامه ريزي قبلي براي محافظت يا دفاع از خود ،
از آنها لذت برد . در اواخر قرن بيستم ، وقتي با مسائل بسيار
جدي مواجه مي شويم ، ممکن است آن قدر بر روي زمين دوام نياوريم
که بتوانيم آنها را حل کنيم ، مگر آن که ياد بگيريم با پرخاشگر
بودن انساني خود کنار آئيم .