0

سوگنامه زينب

 
abdo_61
abdo_61
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مهر 1388 
تعداد پست ها : 37203
محل سکونت : ایران زمین

سوگنامه زينب

 پنج ساله بود كه در فراق رسول (ص ) چون ديگر اعضاى خانواده اشك ريخت . شايد اين اولين اشكهاى مصيبت الود او بودند، اما يقين آخرين آنها نبود، چه اين اشك را بدرقه راه بسيارى ديگر از عزايش كرد، حسن برادر بزرگش ، حسين ، عباس ، على اكبر، فرزندان خود، همه با اشكهاى او بدرقه شدند. اشك و خطبه هاى او دو علامت هر واقعه جانگدازى بود كه در ان سالها، به سراغ امت مى آمد. اشك او تمام ان وقايع را معنا ميداد و خطبه ها و سخنان محكم و فصيحش به آنها جهت و ثمره مى بخشيد.

سال دهم هجرت بود كه يكمرتبه ، تمام ارامش و دلگرميها خانه زهرا عليها السلام فرو نشست و جاى خود را به گريه و مظلوميت داد. حوادث بعد از سفيفه ، خانه نشينى پدر، خطبه مادر در مسجد پيامبر، ماجراى فدك ، تبعيد ابوذر، انزواى سلمان ، سكوت بلال و از همه اينها موثر فقدان جد، شخصيت اين دخت خردسال را آماده وظايفى نمود كه خود از همان ابتدا حس ميكرد.
هنوز جان و دلش با فقدان پيامبر (ص ) خود نكرده بود كه مادر را نيز از دست داد. ان نيمه شب ، هرگز از ياد زينب عليها السلام جدا نشد، نيم شبى سخت اندوهناك و دلخراش ، ساعاتى كه پيكر پاك مادر را به خاك مى سپرد.
زينب حالا هم دختر على بود و هم براى پدر مادر. مگر مادرش زهرا عليها السلام ام ابيها (مادر پدرش ) نبود و مگر پيامبر (ص ) بعد از رحلت همسرش ‍ خديجه عليها السلام چشم و جانش به زهرا عليها السلام در ميان آنها و براستى كه داشتن دخترى اين چنين در فراق همسرى آنچنان براى على عليه السلام مايه ارامش و سكون قلب بود.
زمان سپرى شد تا اينكه پدر بر مسندى كه سالها در انتظار حضرتش بود نشست و نغمه :
لو لا حضور الحاضر و قيام الحجه بوجود الناصر و ما اخذالله على الله را سر داد.
اما اين روزگار چندان طولانى نشد و در همين مدت اندك هم ، جنگهاى ناخواسته جمل و صفين و نهروان بود.
اين سالها كوتاه اما با شكوه و با حشمت هم ، پايانى خونين داشت و اين اولين خونى بود كه زينب عليها السلام را در محاصره اشك و حزن گرفت . حالا بايد خون پدر را پاس داشت و به ثمر رساند و دختر على عليه السلام تمام انچه كه در توان داشت در خدمت به برادر، تنها جانشين لايق پدر به كار بست . دختر على عليه السلام در خدمت و ركاب برادر مهتر، زينبى كرد. تمام عشق و عطوفتى كه به جد و پدر و مادر داشت در امداد حسن عليه السلام در آورد و برادرش را كه وارث خلافت شده بود به عقل و انديشه و تدبير يارى رساند تا اينكه برادر را نيز در كنار تشتى از خون ديد و اين دومين خونى بود كه در چشمان زينب عليها السلام اشك آورد و قلب او را مجروح ساخت .
نوبت به حسين عليه السلام رسيد. برادرى ديگر كه اينك وارث همه مظلوميتهاى خاندان پيامبر است . وقتى كه از برادر شنيد:
و على الا سلام السلام اذ بليت الامه براع مثل يزيد
دانست كه روزگار، ابستن حوادثى ديگر و خونهايى ديگر است .
كاروان كربلا، چون خانه اى بود كه چهار ستون ان حسين عليه السلام ، عباس ‍ عليه السلام ، زينب عليها السلام و اصحاب بودند. هر كدام از اين ستونها در تكميل اين نهضت خونبار مهم و اصيل بودند. كربلا بدون زينب عليها السلام ، عاشورا بدون خطبه هاى زينب عليها السلام و قيام حسين بى كلام زينب عليها السلام در كاخهاى جهل الود ابن زياد و يزيد، روح نهضتى بود كه در كربلا به خاك و خون كشيده بود و بدون اين روح نهضت مرده بود. زينب عليها السلام نه ادامه كربلا كه خود كربلا و عاشورا بود. او نه حاشيه نشين نهضت و نوحه گر عزيزانش كه متن قيام و پيام خونها بود.
اگر زينب عليها السلام ، آنچنان محكم و استوار در جمع و استوار در جمع درباريان يزيد، سخن نمى گفت ، و فضا را بر يزيديان تنگ نمى كرد. نهضت خونين كربلا، چه سرنوشتى داشت ، اگر زينب عليها السلام حيدر وار، از حق و حقانيت برادرش دفاع نمى كرد و سر موئى سستى مى ورزيد، چه كسى توان به ثمر نشاندن خونهاى پاك بنى هاشم را داشت .
بايد ديد كه اين ياد اور دليريهاى على عليه السلام و حشمت پيامبر (ص ) در كربلا چه از دست داده بود كه اينچنين از دست آوردهاى كربلا در مقابل طاغوت ننگين بنى اميه ، خطبه مى خواند و ايستادگى مى كرد؟ غير از دو فرزندى كه زينب عليها السلام در اين ماجراى بى مانند از دست داد و هر گز يادى از آنها نمى كرد و اندوه خود را در فراق آنها بر ملا نمى ساخت تا مبادا دفاع مقدس خود را در اذهان و هم الود مردم به داستانى شخصى و بى هدف مبدل سازد، زينب عليها السلام در ان سرزمين تف زده ، حسين عليه السلام و عباس عليه السلام را باقى گذاشت بود و كيست كه برادرى چون حسين عليه السلام را در خون غلطان ببيند و در ادامه راه او به هر بهائى نكوشد در سه خطبه معروف و جانسوز زينب ، فصاحت خطبه هاى على عليه السلام و شور سخنان حسين عليه السلام موج ميزد، اولين خطبه را براى مردم كوفه خواندى : اى مردم ، مردان شما، عزيزان ما را كشتند و انگاه زنانتان به شيون و گريه نشستند، خداوند روز قيامت بين ما و شما قضاوت خواهد كرد.
و در مجالس غرق در مستى و رذالت ابن زياد زد: سپاس خدائى را كه ما را افريد و با پيام اورش حضرت محمد (ص ) گرامى داشت و از ناپاكى و پليدى دور گردانيد، حقيقت اين است كه خداوند فقط اشخاص پست و بدكار را رسوا ميگرداند و كسى كه فاجر و فساد پيشه است دروغ مى گويد و ما از ان مردمان نيستيم و چنين اشخاصى از غير ما هستند.
اى ابن زياد! در كار خويش بنگر، انگاه خواهى دانست كه در انروز جريان و نتيجه قضاوت چيست و رستگارى به سراغ كه خواهد آمد، اى فرزند مرجان مادرت به عزايت بنشيند.
اين سخنان يك مادر و يك خواهر داغديده است كه چنين سقف كاخ كوفه را بر سر صاحبانش مخروب ميكند و آنها را در كارى كه كردند، به انديشه فرو ميبرد هر كلام و سخنى كه از دهان زينب عليها السلام خارج ميشد پايه هاى حكومت بنى اميه را سست ميكرد و مردان جانى اين قوم را بيشتر در نزد مردم كوفه منفور ميساخت .
زينب دليرى و مسئوليت على گونه اش را در رواقهاى كاخ يزيد، دومين و جانى ترين خليفه اموى به نمايش گذاشت . در حالى كه يزيد وقاحت و بى شرمى را به اوج رساند و با چوبهاى حقد و حسد بر لبهاى امام مى كوفت و در همان حال پدرانش را در بدر واحد، هلاك شده بودند صدا مى زد و ارزو مى كرد كه در كاخ پيروزى او حضور داشته و از قدرت او لذت مى بردند، ناگهان زينب عليها السلام تمام اوهام پوچ او را از درون متلاشى كرد و با وقارى پيروزمندان گفت :
سپاس خدايى را كه پروردگار جهانيان است . اى يزيد گمان كردى و از اينكه ما را شهر به شهر به اسارت كشاندى نزد خدا عزيز و محترم شده اى ؟ چه تصور ابلهانه اى ! اين اعمال پست ، نه عزت و شكوهى براى تو فراهم كرد و نه از جاه و مقام و منزلت ما در نزد خدا كاست .
از اعمال پليد خود سخت مغرورى و تصور ميكنى كه شادى و خرمى به سوى تو روى آورده و دنيا به كام توست . اندكى به خود اى و عنان نفس سركش ‍ خويش را كه از جهل و گمراهى سر به طغيان نهاده ، محكم بگير كه خدا فرموده است :
و لا يحسبن الذين كفروا انما لهم خير نفسهم ، انما نملى لهم ليزدا دوا اثما و لهم عذاب مهين
انآنكه كفر ورزيدند و به تبهكارى گرائيدند، هر گز تصور نكنند مهلتى كه به آنها داديم ، فرصتى گرانبها براى آنان است ، ما به آنها مهلت داديم كه به گناه خود بيفزايند و براى آنان عذاب و كيفرى هولناك در دنبال است ...
اى پسر اسيرى كه بر او منت رفته و ازاد شده است ! آيا اين از عدالت و دادگسترى است زنان و كنيزان تو پشت پرده باشند و دختران رسول خدا اسير و سرگردان شهرها شوند و آنان را در حاليكه مردان و حاميانشان با آنها نيست انگشت نماى خلق گردانى . يزيد! آيا ميگوئى اى كاش بزرگان خاندان من كه در بدر كشته شدند مى بودند و مى ديدند! خود را گناهكار نمى شمارى ؟ و اين گناه بزرگ نمى پندارى و اين سخنان را در حالى مى گوئى كه چوب خيزران ، بر دندانهاى مقدس سيد جوآنان بهشت مى زنى ! چگونه نزنى ؟ در حاليكه با ريختن خونهاى پاك ، خونهاى ستاره هاى درخشان زمين از دودمان عبدالمطلب ، زخمها را خنجر زده اى .
سكوت همه دهانها را بسته بود، زينب با تازيانه اى كه بر پشت كلمات مى راند آنها را در دل و جان مغرورين اموى جا ميداد و در جان اين به ظاهر غالب آمده ها هراس و اضطراب مى انداخت .
زينب عليها السلام كوله بار اسارت را بر دوش كشيد و كاروانى را كه لطف خدا بدرقه ان بود از شهرى به شهرى هدايت ميكرد، گاه رقيه را ارام ميكرد و گاه بر سكينه دلدارى ميداد، يتيمان بنى هاشم را مادرى ميكرد، سخن نهضت را اشكار مى ساخت و براى برادر زاده معصومش امام سجاد عليه السلام از روى شفقت و دلدارى حديث ام ايمن را ميخواند.
زينب عليها السلام تجسم مظلوميتهاى قبيله اى است كه تن به هيچ ذلتى ندادند و در سر تا سر تاريخ بشرى ، نمونه هاى اشكار انسانيت و تقوا هستند، زن امروز بايد در سخن زينب ، صبر زينب ، صلابت زينب ، شجاعت زينب و شعور عالمانه او، خود را بيابد.
زينب عليها السلام ازاده اسيرى بود كه تا پايان عمر شريفش در اسارت هيچ غمى در نيآمد و بلكه همه مصائب را در قلب همچون اقيانوس وجود خود جاى داد و در رساندن پيام قيام بزرگ برادر، كوتاهى نكرد.

 

 

 

مدیر سابق تالار آموزش خانواده

abdollah_esrafili@yahoo.com

 

  شاد، پیروز و موفق باشید.

پنج شنبه 25 فروردین 1390  11:54 AM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها