آورده اند كه يكى را دست تنگى پديد آمد. وى را گفتند: پيش حسين بن على عليه السلام رو. اگر در خزينه وى چيزى بود، آنچه خواهى به تو دهد و غنيمت داند. پيش حسين عليه السلام رفت و سؤال كرد. حسين عليه السلام خزينه دار را فرمود كه هزار دينار زر به وى ده . خزينه دار به وى داد. مرد بنشست و نيك و بد جدا مى كرد. خزينه دار گفت : برخيز كه خون نفروخته اى . مرد گفت : آبروى خود فروخته ام . حسين بن على عليه السلام فرمود كه راست گفت هر چه به سائل دهند، در عوض آبروى وى بيفتد. شعر:
ما اعتاض باذل وجهه بسؤاله
|
و اذا السؤال مع النوال و زنته
|
رجح السؤال و خف كل نوال (677)
|
حسين عليه السلام بفرمود كه هزار دينار ديگر به وى ده ، (خزينه دار اطاعت كرد؛ سپس حضرت نيز) و دست در زير مصلى كرد و هزار دينار بيرون آورد و به وى داد و گفت : آن هزار دينار اول ، از براى سؤال بود و هزار دينار دويم ، از براى آبرو، و هزار دينار سيم ، از براى آنكه پيش ما آمد و از ما سؤال كرد.