آورده اند كه زايرى به نزديك عبدالله جعفر آمد. عبدالله وى را عطاى نيكو داد. مرا دست از مكافات (667) آن كوتاه بود. روزى به عبدالله جعفر رسيد، روى از وى بگردانيد. عبدالله پيش وى رفت . و بر وى سلام كرد و گفت : چرا روى از من بگردانيدى ؟ گفت : از براى آنكه تا تو بر من سلام كنى ، تا نود و نه از خير و ثواب ، تو را بود؛ تا در مقابل عطاى تو افتد؛ كه مرا قوت مكافات عطاى تو نيست .