در تفسير امام حسن عسكرى عليه السلام آمده است كه روزى رسول الله عليه و آله به ياران نگريست و گفت : كدام يكى از شما دوش هزار و هفتصد درم قرض برادر مؤمن گزارده است ؟ شاه مردان گفت : من ، يا رسول الله ! گفت : دانستم و جبرئيل مرا خبر داده است ، ياران را خبر ده بر آنچه كردى . گفت : يا رسول الله ! دوش مى گذشتم فلان مؤمن را ديدم كه فلان منافق او را مى رنجانيد. آن مؤمن را چون نظر بر من افتاد، گفت : يا امير! به فرياد رس مرا كه اين مرد هزار و هفتصد درم نزد من دارد و من درويشم و هيچ ندارم كه به وى دهم . از وى درخواه تا مهلت دهد تا كه حق تعالى مرا روزى بدهد ادا نمايم . گفتم : من خود را از آن بزرگتر دارم كه از وى درخواهم و او را بر من منتى باشد. من از مالك الملوك درخواهم تا كار تو بسازد. رو سوى آسمان كردم و گفتم : خداوندا! به حق محمد و آل محمد كه دين اين بنده را گزارده گردان . ديدم كه در آسمان گشاده شد و آواز آمد كه يا ابوالحسن ! بفرماى اين بنده را تا دست بر زمين برد، هر چه بر دست وى آيد از سنگ و كلوخ آن را برگيرد كه حق تعالى از براى تو زر گردانيد. (همه زرهاى سرخ ). گفتم : قرض خود بگزار و باقى تو راست . خواجه گفت : اى على ! جبرئيل مرا خبر داد كه هزار و هفتصد را كه در هزار و هفتصد ضرب كنند هزار نوبت ، عدد آن جز خداى نداند. حق تعالى تو را بدان عدد، كوشكها (666)و مقامها در بهشت كرامت كرد، و اضعاف آن عبيد و خدم و آنچه هيچ چشم نديده و هيچ گوش نشنيده و بر خاطر هيچ آدمى نگذشته باشد.