آورده اند كه در بنى اسرائيل قحطى بود. زنى لقمه اى نان در دست داشت و در صحرا بود. كودكش هيمه (646) جمع مى كرد. زن آن لقمه در دهن نهاد. درويشى حاضر بود، گفت : يا اءمة الله ! الجوع الجوع . (647) زن آن لقمه را از دهن بيرون آورد و در دهن درويش نهاد. ناگاه گرگى درآمد و كودك وى را ربود. زن فرياد برآورد. حق تعالى فرشته اى فرستاد تا كودك وى را از گرگ بازاستد و پيش وى درآورد و گفت : بستان كه اين لقمه عوض آن لقمه است كه در دهن درويش نهادى . من كان لله كان لله له .(648)