در خبر است كه ملك الموت جان عاصى (617) (را) چنان از گلو بيرون كشد كه تمامت رگهاى وى گسسته شود. هفت اندامش بند از بند جدا شود. آن بيچاره در غمرات موت و سكرات (618) فوت گويد: توبه كردم . گويند: اكنون توبه قبول نمى كنند و عذر نمى پذيرند. آن بيچاره آهى از ميان جان برآرد و گويد: يا حسرتى على ما فرطت فى جنب الله (619). دردا و حسرتا كه تقصير كردم در درگاه خدا. آه ! چرا گناه كردم . (چرا نامه خود سياه كردم ؟) چرا خود را به كام بد خواه كردم ؟