آورده اند كه بعد از وفات حضرت (اميرالمؤمنين عليه السلام )، معاويه ملعون مى خواست كه دوستان او را از دوستى او بگرداند. هر كسى را تحفه اى و هديه اى مى فرستاد. روزى ابوالاسودالدئلى را انواع حلواها فرستاد. (و ميان آن شهد مزعفر.)
ابوالاسود دختركى داشت پنج شش ساله ، بدويد و از آن شهد پاره اى در دهن نهاد. پدرش گفت : دور انداز كه آن زهر است . گفت : اى پدر! مزعفر چگونه زهر باشد؟ گفت : نمى دانى كه پسر هند فرستاده است تا ما را از دوستى شاه مردان بگرداند. دخترك آن شهد را از دهان بيفكند.