اول فكر كردم كه مثل چند ماه پيش يكي دارد در مترو كتاب ميفروشد و چند نمونه به دست مسافرها داده تا ببينند و اگر خواستند بخرند، به اطرافم كه نگاه كردم ديدم هيچ فروشندهاي نيست و اگر هم بود و اين كتابها نمونهخوانش بودند، اين مسافرها آنقدر هم در بحر كتاب نميروند.
خيلي عادي بالاي سر هر كدام ايستادم تا عنوان كتابهايشان را ببينم:
ـ روي ماه خداوند را ببوس
ـ تحليلي بر رفتار مقابل براي پدرها و مادرها
ـ گامهاي بلند، آنتوني رابينز
ـ مردان مريخي، زنان ونوسي
3 تا كتاب در مايههاي روانشناسي كه نويسندگان غيرايراني نوشتهاند و با ترجمه كردن وارد بازار كتاب ما و حتي پرفروشترينهايمان شده و فرهنگ و آدابي را كه گاها با فرهنگ و آداب ما تقابل و تضاد دارد را معرفي و ترويج ميكند.
آنقدر كه از ديدن 4 آدم در حال مطالعه در مترو، خوشحال شدم از موضوع كتابهايي كه داشتند ميخوانند، ناراحت و نگران! شدم.
يعني در كشور ما هيچ روانشناسي نداريم كه با توجه به فرهنگ ايراني و آداب اسلاميمان كتابي برايمان بنويسد كه آنقدر به دنبال آنتوني رابينز و موفقيتهايش ندويم، وجود ندارد؟
يا اصلا به روانشناسي آرامي كه در اسلام و متون اسلامي ما وجود دارد، به طور جدي توجه كرديم؟
چند وقت پيش يك بنده خدايي تعريف ميكرد كه در همايشي كه براي مديران يكي از وزارتخانهها گرفته بودند، آقاي روانشناسي آمده و گفته كه اصلا روانشناسي در اسلام وجود ندارد!
من چه بگويم؟!