0

شعر تزريق

 
hojat20
hojat20
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : تیر 1388 
تعداد پست ها : 42154
محل سکونت : بوشهر

شعر تزريق

شعر تزريق
جام جم آنلاين: مهدي اخوان‌ثالث ، شاعر نام‌آور زمانه، افزون بر شاعري در کار تتبع و تحقيق نيز از سرآمدان است. تاملات او در هنر شاعري و لطائف سخن، با نثري شيوا و استوار در چند کتاب از وي به يادگار مانده است.

از جمله اين کتاب‌هاي ارجمند، نقيضه و نقيضه‌سازان است که گونه‌هاي مختلف اشعار نقيضه را با ژرف‌نگري خاص اخوان، به خوانندگان معرفي مي کند. در فقره يازدهم (او فصل‌هاي کتاب را فقره نام نهاده است) از شعر تزريق سخن مي رود. پيش از آن که بگوييم شعر تزريق چيست، نمونه‌اي از اين گونه شعر را بخوانيم:

ديده آهو شود فانوس شمع انجمن

گر رسد پروانه شوخي چشمش در ختن

پرده چشم زليخا ، جامه احزان بود

گر نباشد پير کنعان ديده در ره پيرهن

نيست فرق از محمل ليلي و دل مجنون ما

اتحاد دوستان گل کرده اندر هر چمن

در پانوشت اين شعر، اخوان مي نويسد:

«لابد خواننده توجه دارد که ظاهرا طرز، از لحاظ وزن و قافيه عيبي ندارد و شبيه شعر است، تک تک کلمات هم معني دارد ولي ترکيب و تلفيق و جمله‌بندي آنهاست که به کلي بي‌معني است يا اگر احيانا معنايي هم داشته باشد بعضي عبارات، اتفاقي و من غيرعمد است، درست مثل بعضي خزعبلات امروزي که نام "شعر نو گرفته و نقيضه و تزريقِ شعر است.»

حال تقريبا روشن مي شود که شعر تزريق، چه نوع شعري بوده است، گونه‌اي از کلام که شباهت زيادي به شعر واقعي دارد اما بي‌معناست. اخوان‌ثالث، درباره شاعري از مقربان شاه طهماسب صفوي به نام هدايت‌الله مشرف‌طهراني مي‌نويسد که اين شخص خمسه نظامي را در اشعار مسلوب‌المعاني به شيوه تزريق، تتبع کرده است و اين چند بيت را از ليلي و مجنون او نقل مي کند:

عاشق سگ يرغه بود ميمون/ آوازه بلند شد زمجنون

تاريخ وفات گرگ جيم است/ آش شب چله‌اش حليم است

چون مکتب عشق جوش مي‌زد/ دلاله مگس خروش مي‌زد

ما و تو برادران موشيم/ همسايه اردک خموشيم

اخوان، پس از اين ابيات با لحني پردريغ، مي‌نويسد:

«ملاحظه مي فرماييد که کار شعر را که سخن معارف و حس و هيجان روح و تغني دل و جان آدمي است به کجاها کشانده اند؟ بله متاسفانه حقيقت دارد قضيه آن خمسه مسلوب‌المعاني»

اينک من بر سخن آن بزرگمرد اين نکته را مي افزايم که در روزگار رونق بازار تفنن و ابتذال در سخن، آن بازيگران و بازيچه‌هاشان به هر حال چندان داعيه جديت و سخنوري نداشته‌اند و چنان که در همان کتاب هم آمده است؛ درعهد صفويه، از اين گونه نظم‌سازان، بسيار بوده‌اند که به تقليد و مسخرگي و نديم‌شيوگي شهرت داشته‌اند و نويسندگان تذکره‌ها شغل و شيوه ايشان را صريحا همين کارها نوشته‌اند.

اما سخن من برسر اين است که در روزگار ما، همين بي‌معناگويي و پريشان‌نويسي و مسخرگي در سخن، براي خودش مکتبي شده است با داعيه‌هايي شگفت و از جمله پيشتازي در نوآوري و تجدد و با سرفرازي تمام اعلام مي دارد که ما توانستيم، شعر را از قيد و بند معنا رها سازيم !

آنروز .. تازه فهمیدم .. 

 در چه بلندایی آشیانه داشتم...  وقتی از چشمهایت افتادم...

پنج شنبه 18 فروردین 1390  8:45 AM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها