در همين راستا، محور فيلم «پرسه در مه»، دومين اثر او نيز روانشناختي شخصيتهاست؛ آنجا كه به افكار پنهان آدميان دست مييابيم و زندگي را از دور روايت غيبي و ذهني ميبينيم.
پريشانحالي يك آهنگساز جوان و روايت يك بحران فردي با تكگويي امين (با بازي شهاب حسيني) كه در حالت كما به سر ميبرد، داستان پرسه در مه را آغاز ميكند و ادامه آن روايت تكگوييهاي شخصيت اصلي است. گفتوگو با او بيشتر پيرامون شباهتهاي شكلي و محتوايي فيلمهاي او دور ميزند.
شباهتهاي ساختاري و مضمونهاي انتخابيتان از همان فيلمهاي كوتاه تا امروز به يك جريان مستمر تبديل شده است. چرا؟
اين شباهت ساختاري و مضموني را در فيلمهايم نميبينم و هميشه سعي كردهام از آن پرهيز كنم.
اين سؤال را به اين دليل پرسيدم كه در كل ويژگي مشتركي بين فيلم پرسه در مه و پابرهنه در بهشت ديده ميشود كه پرداختن به نوعي مبحث روانشناختي جنون است.
فكر ميكنم اگر شباهتي وجود دارد مربوط به بخش ناخودآگاه ذهن من باشد. اين كه چرا فيلم پابرهنه در بهشت، پرسه در مه و اينجا بدون من ساخته شد، شايد خيلي بيارتباط با شرايط توليد فيلم سينمايي نباشد. من طرحهاي ديگري هم براي ساخت داشتم كه خب شرايط ساخت آنها فراهم نشد. اين شد كه من هم مثل خيلي فيلمسازان ديگر تابع شرايط توليد شدم.
چرا در پرسه در مه به نوعي همان موقعيت و مضمون پابرهنه در بهشت را دنبال ميكند. اين كه شخصيتها دغدغههاي روشنفكرانه دارند و با فراز و نشيبهاي احساسي در زندگي مواجه هستند.
خيلي از مباحثي كه در فيلم اول به آن پرداختم در پرسه در مه هم اشارههايي به آن داشتم. البته اينجا سعي كردم با داستاني متعارفتر كار كنم و روايت غيرخطي آن خيلي دور از ذهن مخاطب نباشد. من با انتخاب يك داستان اجتماعي اين روال را به مفهوم طبيعي آن نزديك كردم. اينها مباحثي هستند كه در سينماي جهان بسيار به آن پرداخت شده و در تجربه جديد سينماي ما بدعت و تازگي دارد. پرسه در مه تجربهاي متفاوت در نوع پرداخت و كارگرداني آن است. شايد نكتهاي كه در فيلم خيلي درشتنمايي ميكند، راويهاي چندگانهاي است كه فرم ساختاري آن را از پابرهنه در بهشت متمايز ميسازد.
محوريت قصه پرداختن به درونيات آدمها بوده است؟
فيلم مبتني بر سير تحول ذهن شخصيت اصلي است كه به نوعي در قرنطينه ذهنياش اسير شده است. پرسه در مه، قصه يك بحران روحي است؛ نشان دادن پريشاني و سرگرداني امين و تأثير اين بحران به نوع روابط و كنش و واكنش ميان او و زندگي. اين بخش در تلفيق با عناصري چون پريشاني، تنهايي، ترس و بسياري از مقولههاي روانشناختي ديگر به بيننده عرضه ميشود.
قصه در ابتدا باورپذير است، اما در ادامه خيلي به واقعيت وفادار نميماند. چرا؟
ما يك پيشفرض داريم. وقتي شخصيت اصلي قطعاتي ذهني در باور خود ميسازد تا يك زندگي فرضي براي خودش ايجاد كرده باشد، پس يك فرمول مشخص در بطن داستان داريم. براي همين بخشهايي از آن واقعيتر به نظر ميرسد و قسمتهايي از آن كه در ذهن پرسوناژ ميگذرد، غيرواقعيتر است.
ايده تفاوت رنگ در 2 طيف زماني هم با مفهوم نمادين فيلم جور در ميآمد.
از ابتدا با مشورت فيلمبردار، اين تضاد و كنتراست را براي 2 زمان گذشته و حال در نظر گرفتيم. اين اتفاق باعث شد كه مخاطب ارتباط بهتري با 2 بخش حاضر در فيلم داشته باشد و البته همه تلاشمان بر اين بود كه اين تضاد خيلي به چشم نيايد.
روايت داستاني پرسه در مه، خطي نيست و در چارچوب ساده جاي نميگيرد. خود اين مساله ميتوانست موجب شود كه مخاطب قصه را از دست بدهد. از اين پيشامد نترسيديد؟
در سينماي ايران به واقع در ارتباط با مفهوم مخاطب بيانصافي شده است. به عقيده من اينگونه نيست كه اين نوع ساختار مخاطبي نداشته باشد. من نميخواهم ادعاي خاصي در ارتباط با كارهايم داشته باشم، ولي فيلمهايي از اين دست آنقدر ساخته نشده كه بتوان در مورد ارتباطش با مخاطب اظهارنظر كرد.
پابرهنه در بهشت بيشتر اجتماعيتر و پرسه در مه شخصيتر است. قبول داريد؟
در پابرهنه در بهشت، دغدغهها كليتر است، چون در برخورد با افراد ديگر معني پيدا ميكند. ولي در پرسه در مه شخصيتي داريم كه دچار يك بحران روحي است و داستان بر مبناي دغدغههاي فكري او پيش ميرود. اين فيلم، داستان بحران فردي است و تأثيراتي كه اين بحران از دنياي ذهني و اجتماعي فرد ميگيرد.
ليلا حاتمي و شهاب حسيني بازيهاي خوبي در اين فيلم دارند و نكته قابل توجه اينكه سابق بر اين آنها را در اينگونه نقشها نديده بوديم.
شهاب حسيني را از زمان دانشجويي ميشناختم. آن موقع با هم تئاتر كار كرده بوديم و ميدانستم گزينه خوبي براي اين نقش است و خب خوشبختانه خوب از پس آن برآمد. در ارتباط با ليلا حاتمي هم خوشحالم كه اين همكاري به وجود آمد.