0

باغى در دل صحرا

 
sadali
sadali
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : اسفند 1387 
تعداد پست ها : 1442
محل سکونت : خراسان رضوی

باغى در دل صحرا

عمار بن زيد گفت : در صحبت (211) امام معصوم على بن موسى رضا عليه السلام به مكه مى رفتم . غلامم در راه رنجور شد و انگور خواست . گفتم : اينجا انگور از كجا بود! رضا عليه السلام به من كس فرستاد كه غلامت را انگور آرزو است . به مقابل خود بنگر. چون نگريستم باغى ديدم در وى درختان انار و انگور. در رفتم و انگور باز كردم و پيش غلام آوردم و قدرى زاد برگرفتم .
چون به بغداد آمدم ليث بن سعيد و ابراهيم بن سعيد جوهرى را حكايت كردم .
ايشان پيش امام رضا عليه السلام شدند و باز گفتند. گفت : بنگريد نگريستند، بوستانى ديدند همه نوع ميوه در وى . گفتند: گواهى مى دهيم كه تو فرزند رسول خدايى و بهترين خلقانى بعد از پدر و جد.

سه شنبه 16 فروردین 1390  10:43 AM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها