0

اعجاز امامت

 
sadali
sadali
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : اسفند 1387 
تعداد پست ها : 1442
محل سکونت : خراسان رضوی

اعجاز امامت

نوفل گفت : رضا عليه السلام از ماءمون اجازت خواست كه دارو مى خورم و به چشمه آب گرم مى روم . مرا هفت روز معاف دار و رسولان تو به من نيايند. ماءمون وى را اجازت داد.
رضا عليه السلام به سرچشمه رفت و آنجا خيمه زد. ماءمون روز مى شمرد. روز هشتم برنشست و به سر چشمه رفت . امام رضا عليه السلام آنجا بود. وى را پرسيد و باز آمد.
بسى بر نيامد كه از مدينه پيكى رسيد كه رضا عليه السلام در فلان روز به اينجا رسيد و از اينجا به مكه شد. عامل مكه نيز نامه نوشت كه رضا عليه السلام اينجاست . همين ساعت كه رسيد من تو را اعلام كردم . ماءمون نامه ها بديد، تعجب كرد. برخاست و پيش رضا عليه السلام رفت و گفت : از من درخواستى كه دارو مى خورم و به آب گرم مى روم به مدينه و مكه شدى ؟! حق تعالى تو را علمى عظيم داده است ، من برادر و پسر عم توام ؛ از آن حرفى به من آموز كه بدان نفع گيرم .
رضا عليه السلام گفت : اگر من خضر بودمى بدان قادر نبودمى . ماءمون ملعون بخنديد و گفت : به خداى كه رفتى و باز آمدى و تو حجت خدايى و ولى اين امت .

سه شنبه 16 فروردین 1390  10:39 AM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها