0

طعام آسمانى

 
sadali
sadali
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : اسفند 1387 
تعداد پست ها : 1442
محل سکونت : خراسان رضوی

طعام آسمانى

شقيق بلخى گويد: سالى به حج مى شدم . چون يك منزل برفتم ، از گرد قافله بر آمدم . جوانى را ديدم كه گليمى در خود پيچيده و بر كناره اى رفته . گفتم : اين جوان به حج خواهد رفت و زاد مردمان ، بروم و وى را ملامت (200) كنم . روى به وى نهادم به من نگريست و گفت : يا شقيق ! ان بعض الظن اثم (201)، باز گشتم و گفتم : اين جوان بدانست آنچه در دل من بود. چون به ديگر منزل فرود آمديم . گفتم : بروم و از وى حلالى خواهم . چون برفتم نماز مى گزارد. چون سلام بازداد و گفت : يا شقيق ! انى لغفار لمن تاب .(202)
گفتم : اين مرد از ابدال (203) است . دو نوبت بدانست آنچه در دل من بود.چون به ديگر جا فرود آمديم وى را ديدم ركوه (204) در دست به سر چاه آمد تا آب بركشد. ركوه از دستش بيفتاد و در چاه افتاد. وى رو سوى آسمان كرد و گفت : اگر مرا آب نباشد گو مباش ، سيرابى من تويى اما اين ركوه در چاه مگذار. من آب را ديدم كه در جوش آمد و ركوه را بر سر چاه آورد. وى دست دراز كرد و ركوه را گرفت و پر آب كرد و پاره اى ريگ در وى ريخت و بجنبانيد و بياشاميد.
با خود گفتم : حق تعالى آن را از براى وى طعامى گردانيده باشد. از وى درخواستم . وى ركوه پيش من داشت . بخورم . طعامى يافتم كه هرگز مثل آن نخورده بودم . ديگر وى را نديدم تا به مكه رسيدم . وى را ديدم . در مسجد الحرام خلقى بر وى جمع آمده از وى وسايل حلال و حرام و شرايع و احكام مى پرسيدند. گفتم : اين كيست ؟ گفتند: موسى بن جعفر عليه السلام . گفتم : اين است علم و بيان و آن است زهد و توكل . الله اعلم حيث يجعل رسالته .(205)

سه شنبه 16 فروردین 1390  10:33 AM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها