آورده اند كه روزى هارون الرشيد بر بام كوشك بود، به زندان نگاه كرد. سفيدى (اى ) بديد؛ زندانبان را بخواند و گفت : آن سفيدى چيست كه در آن زندان مى بينم ؟ زندانبان بگريست و گفت : آن موسى بن جعفر است . وى را دو سجده است كه از دور(199) آدم تا به امروز، كس را نبوده و تا قيامت دانم كه نبود. گفت : چگونه است ؟ گفت : همه شب در قيام ركوع و سجده است و چون نماز بامداد مى گزارد ساعتى به تعقيب مشغول مى شود و بعد از آن در سجده افتد و در سجده است تا نماز پيشين مى گزارد، بعد از آن به سجود مى شود تا به نماز شام .