0

زاد و راحله الهى

 
sadali
sadali
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : اسفند 1387 
تعداد پست ها : 1442
محل سکونت : خراسان رضوی

زاد و راحله الهى

روايت است از عبد الله مبارك (كه ) گفت : سالى به حج مى شدم ، از قافله منقطع شدم و بر توكل مى رفتم . چون به ميان باديه رسيدم كودكى را ديدم كه مى رفت در سن هفت يا هشت سال . با وى نه زادى بود و نه راحله اى و نه همراهى . بدو گفتم : باديه اى بدين خونخوارى و تو كودكى بدين خردسالى . گفتم : من انت يا صبى ؟ گفت : عبدالله . گفتم : از كجا مى آيى ؟ گفت : من الله . مى گفتم : كجا مى روى ؟ گفت : الى الله . گفتم : چه مى جويى ؟ گفت : رضى الله . زاد و راحله تو كو؟ گفت : زادى التقوى و راحلتى رجلاى و مرادى مولاى . يعنى : زاد من پرهيزگارى من است و راحله من دو پاى من است . مراد من مولاى من است . گفتم : مرا خبر ده كه تو كيستى ؟ گفت : دست از محنت روزگار ما بدار. چه مى طلبى ؟ گفتم : بگو كه تو كيستى ؟ گفت : نحن قوم مظلومون و نحن قوم مقهورون و نحن قوم مطرودون . ما قومى ستم رسيدگانيم . ما قومى مقهورانيم ، ما ردكردگانيم . گقتم : بيان زيادت كن . شعر:

لنحن على الحوض زواده
نزود و نسعد وراده
و ما فاز من فاز الا بن
و ما خاب من حبنا زاده
و من سرنا نال منا السرور
و من ساءنا ساء ميلاده
و من كان غاطبا حقنا
قيوم القيامة ميعاده (161)
اين بگفت و چون باد از پيش من برفت . ديگرش نديدم تا به حج رسيدم ، او را ديدم ميان ركن و مقام ، خلقى بر او جمع شده ، از او مسايل حلال و حرام و شرايع و احكام مى پرسيدند. گفتم : اين كودك كيست ؟ گفتن زين العابدين على بن الحسين عليه السلام . گفتم : انت زهد و توكل و انت علم و بيان . الله اعلم حيث يجعل رسالته .(162)

سه شنبه 16 فروردین 1390  10:16 AM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها