آورده اند كه روزى رسول صلى الله عليه و آله و سلم و جبرئيل با يكديگر در حديث بودند كه امير المومنين بگذشت و سلام نكرد، جبرئيل گفت : يا رسول الله ! چيست حال امير المومنين كه بر ما بگذشت و سلام نكرد؟ رسول گفت : اى جبرئيل ! چون است كه وى را امير المومنين خواندى ؟ گفت : حق تعالى وى را بدين نام خوانده است در فلان غزا(65) و مرا گفت كه به نزديك رسول من برو و بگو تا امير المومنين را فرمايد تا در ميان دو صف جولان كند كه فرشتگان مى خواهند جولان او را ببينند.
پس دگر روز رسول گفت : يا امير المومنين ! چگونه بود كه ديروز بر من و جبرئيل بگذشتى و سلام نكردى ؟ گفت : يا رسول الله ! دحية الكلبى (66) را ديدم كه با يكديگر در حديث بوديد، نخواستم كه حديث شما بر شما بريده شود. يا رسول الله ! چگونه است كه مرا امير المومنين خواندى ؟ - و پيش از آن رسول وى را امير المومنين نخوانده بود - گفت : جبرئيل مرا خبر داد كه پادشاه عالم تو را امير المومنين نام نهاده است .
گفت : يا رسول الله ! در حال حيات تو من امير المومنين باشم ؟ گفت : آرى ، انت امير من فى السماء و امير من فى الارض و امير من مضى و امير من بقى الى يوم القيامة .(67) تو امير اهل آسمانى و امير اهل زمينى و امير كسانى كه بگذشته اند و امير آنان كه باقى اند تا روز قيامت