0

درددلی بااقا امام زمان

 
SEYEDSHAHRAM
SEYEDSHAHRAM
کاربر برنزی
تاریخ عضویت : شهریور 1388 
تعداد پست ها : 93
محل سکونت : اصفهان

درددلی بااقا امام زمان

السلام علی الحسین و علی علی بن الحسین و علی اولاده و اصحابه

جمیعا یوم ولدوا و یوم استشهدوا و یوم یبعثون احیاء


آنان که به گوش دل شنیدند تورا        رفتند و به پای دل رسیدند تورا

وآن کور دلان که بر دلت تیر زدند      دیدند تو را ولی ندیدند تورا

دستانت را به قنوت نهال خونبار ثارالله بلند کن ، آنقدر بلند کن که سر شاخه های هدایت گر
آن را لمس کنی ، باشد که در سایه سار شاخسار طوبی و در میان کوثری از
مظلومیت و معصومیت آن از طوفانهای خرد کننده عقل و عشق و معرفت در امان باشی .

قدری آهسته تر ، کربلا نزدیک است ، قدم ها را آرام ولی عزتمدارانه بردار و 
بر فراز قله ی بصیرت استوار بایست و بنگر که چگونه طی طریق خواهی کرد و راه را 
از بیراهه باز خواهی یافت .

بنگر ، بنگر تا مباد در لبه پرتگاه نفاق ایستاده باشی یا نه ! مباد ! مباد بر لجنزار زور و زر و زیور
بیراهه زده باشی و یا نه ! آرام آرام در مرداب واپس زدگی به پیشواز عفریت خود مداری رفته باشی ،
و از همه بد شگون تر؛شب تار و سجاده ای از خدایگان حجاب قاسطین ، 
پهن بر بستر خاکروبه های مارقین شب ظلمانی را به صبح کاذب برسانی .

 آری میگویم ای امید فردا که مباد فردا روزی بستر ساز روزهای از جنس عاشورا و 
خاکهای تفدیده ای  از جنس کربلا باشی . آن سان که در وادی عزتمداری بر فراز کوه بصیرت
ایستاده ای خوب بنگر ، با چشمانی زلال مسلح بر سر سبیل معرفت که مباد خاشاکی 
از تند باد ساده انگاری ، سوی نگاهت را از شاهراه ولایت مداری به 
کج راهه های ابلیس مداری منحرف سازد ...


اجرکم عندالله، خسته نباشی ، حضورت را در شاهراه ولایت مداری تبریک میگویم

 وَهَذَا صِرَاطُ رَبِّكَ مُسْتَقِيمًا(1)
صراط مستقیمی که پاسداری حریمش قدمتی به بلندای مظلومیت یاسهای کبود دارد ، 
گاه در کوچه پس کوچه های بنی هاشم ، گاه در خرابه شام، یا غنچه ای قنوده 
در سایه تیغ های بیابان یا خاتونی زیر شلاقهای نفاق وتعصب ! 
سَلاَمٌ عَلَيْكُم بِمَا صَبَرْتُمْ (2)


نیمی از  سر منزل  معشوق طی شد مابقی از شط خون میگذرد چرا که در عشق
رازیست که جزبه خون فاش نمی گردد.
قدری آهسته تر ، کربلا نزدیک است ، بوی سیب می آید ...
و در این راه تنها ریحانه بوی سیب می پروراند و تنها نیلی ترین یاسها ،
تسبیح به تسبیح مظلومیت  می سرایند و تنها بوتراب است که کهکشان 
وجودش سلاله عشق و رب النوع معرفت بار می دهد ، 
رب النوع معرفتی که سلطنت عشق را در سوزناک ترین
لحظه های آب و عطش بر پایه ی ستون هایی از شقایق های پرپر و سرو های بی سر 
در کویری ترین دلهای مرده بنیان نهاد وَيُحِقُّ اللّهُ الْحَقَّ بِكَلِمَاتِهِ وَلَوْ كَرِهَ الْمُجْرِمُونَ...(3)

بنیادی که از بنیانش هنوز که هنوز است ندای غیرت آفرین هل من ناصر ینصرونی
به گوش جان می رسد و اینک ای امید فردا همه چیز مهیاست تا تو در شاهراه ولایت مداری
و در تحت لوای یاری ندای هل من ناصر ینصرونی به درجه رفیع

عبادالرحمن نائل آیی إِنَّ هَذَا لَهُوَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ (4)

حلقوم‌ها را می‌توان برید اما فریادها را هرگز، فریادی که از حلقوم بریده برمی‌آید جاودانه می‌ماند. 

دوشنبه 17 اسفند 1388  3:51 PM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها