امیرالمؤمنین«سلام الله علیه» از دیدگاه قرآن کریم
1. آیه شاهد (سوره هود)
«أَ فَمَن کاَنَ عَلىَ بَیِّنَةٍ مِّن رَّبِّهِ وَ یَتْلُوهُ شَاهِدٌ مِنْهُ وَ مِن قَبْلِهِ کِتَابُ مُوسىَ إِمَامًا وَ رَحْمَة»[1]
آیا کسى که از جانب پروردگارش بر حجّتى روشن است و شاهدى از او[2]، پیرو آن است، و پیش از وى [نیز] کتاب موسى راهبر و مایهی رحمت بوده است، [دروغ میگوید]؟
بنا بر آن چه مورد اتّفاق میان شیعه و مشهور میان اهل سنّت است، خداوند متعال میفرماید: آیا پیامبری که مانند قرآن و علی«سلام الله علیه»، شاهد نبوّت اویند و دلیل دیگر این که کتابهای آسمانی قبل از او نیز بر نبوّت او گواهی دادهاند، آیا با وجود این همه دلیل، باز هم در نبوّت او شک دارید؟
آن گونه که ملاحظه میکنید، در این آیهی شریفه، وجود مقدّس علیبنابیطالب«سلام الله علیه» به عنوان شاهدی بر حقّانیّت پیامبراکرم«صلّیاللهعلیهوآلهوسلّم» معرّفی شده است. اگر کسی علی را بشناسد، همین که او به اسلام گرویده است، کافی است تا به حقّانیّت اسلام پی ببرد؛ چنان چه اگر کسی قرآن شناس باشد، از قرآن پی به حقّانیّت اسلام میبرد.[3]
2. آیهی شاهد (سورهی رعد)
«وَ یَقُولُ الَّذِینَ کَفَرُواْ لَسْتَ مُرْسَلًا قُلْ کَفَى بِاللَّهِ شَهِیدًا بَیْنىِ وَ بَیْنَکُمْ وَ مَنْ عِندَهُ عِلْمُ الْکِتَاب»[4]
و کسانی که کافر شدند، مىگویند: «تو فرستاده نیستی.» بگو: «کافی است خدا و آن کس که نزد او علم کتاب است، میان من و شما گواه باشد.»
در آیهی قبل، قرآن به عنوان شاهد و دلیل اوّل ذکر شده بود، در این آیه ابتدا خداوند متعال به عنوان شاهد معرّفی شده که از این نظر چندان تفاوتی نمیکند؛ چون شاهد بودن قرآن هم به این دلیل است که کلام خداست.
تفاوت دیگر این آیه و آیهی قبل در مورد شاهد دوّم است. در آیهی قبل فقط از لفظ «شاهد» استفاده شده بود: «وَ یَتْلُوهُ شَاهِدٌ مِّنْهُ»، امّا در این آیه علاوه بر آن، به «صاحب علم الکتاب بودن» او هم اشاره شده است.
تمامی علمای شیعه اتّفاق نظر دارند و میان اهل سنّت هم مشهور این است که مراد از «مَنْ عِندَهُ عِلْمُ الْکِتَاب» وجود مقدّس امیرمؤمنان علی«سلام الله علیه» است.[5]
و این فضیلت بسیار بالایی برای آن حضرت است؛ چون از نظر ادبی، «علم» مصدر است که به «الکتاب» اضافه شده است، و در زبان عربی، مصدر مضاف دلالت بر استغراق و شمول دارد؛ یعنی علم همهی قرآن نزد علی«سلام الله علیه» است. قرآنی که نسخهی مکتوب عالم وجود است، قرآنی که «تِبْیاناً لِکُلِّ شَیْء»[6] است یا «وَ لا رَطْبٍ وَ لا یابِسٍ إِلاَّ فی کِتابٍ مُبین»[7]؛ هیچ چیز پیدا نمیشود مگر این که در قرآن است، علی«سلام الله علیه» عالم به علم تمامی چنین کتابی است.
در داستان حضرت سلیمان«علیهالسّلام»، آصف بن برخیا گفت: من به یک چشم به هم زدن تخت بلقیس را میآورم. قرآن در معرّفی این شخص میفرماید:
«قالَ الَّذی عِنْدَهُ عِلْمٌ مِنَ الْکِتابِ أَنَا آتیکَ بِهِ قَبْلَ أَنْ یَرْتَدَّ إِلَیْکَ طَرْفُک»[8]
یعنی آن شخص بخشی از علم کتاب را داشت و توانست چنین کاری بکند. به فرمایش امام صادق«سلام الله علیه»، او به اندازهی قطرهی آبی در برابر دریا، از علم کتاب بهرهمند بود.[9] حال مقایسه کنید چنین شخصی را با امیرالمؤمنین«سلام الله علیه» که طبق آیهی مورد بحث تمامی علم کتاب را در اختیار دارد.
اگر خود امیرالمؤمنین«سلام الله علیه» روی منبر میفرمودند: «سَلَونی قَبلَ أَن تَفقِدونِی»، خداوند متعال هم در مورد او میفرماید: علی آن کسی است که تمام علم قرآن نزد اوست و چون تمامی علم قرآن نزد اوست، دلیلی است بر حقّانیّت اسلام.
3. آیهی شاهد (سورهی بقره)
«وَ کَذلِکَ جَعَلْناکُمْ أُمَّةً وَسَطاً لِتَکُونُوا شُهَداءَ عَلَى النَّاسِ وَ یَکُونَ الرَّسُولُ عَلَیْکُمْ شَهیدا»[10]
شما را امّت وسط و میانه (بدون افراط و تفریط) قرار دادیم تا در روز قیامت شاهد بر اعمال مردم باشید و پیامبر شاهد بر شما باشد.
ائمّهی اطهار«سلام الله علیهم» فرمودهاند: منظور از «امّت» در این آیه، ما هستیم[11]؛ یعنی امیرالمؤمنین«سلام الله علیه» و بعد از ایشان بقیّهی ائمّه«سلام الله علیهم»، یکی پس از دیگری در روز قیامت موافق و مخالف مردم شهادت میدهند، مشخص میکنند که این فرد بهشتی است یا جهنّمی.
لازمهی این معنای شهادت، معنای سوّمی است و آن هم این که در این دنیا همهی ما در محضر این ذوات مقدّس هستیم و آنها حاضر و ناظر بر اعمال و افعال ما هستند. لازمهی ادای شهادت، تحمّل شهادت و مشاهدهی آن چیزی است که میخواهد در مورد آن شهادت دهد. و الا کسی که حاضر و ناظر بر اعمال ما در این دنیا نباشد، چگونه میتواند در آخرت شهادت بر آن بدهد؟ تا کسی صحنهای را ندیده باشد، نمیتواند در دادگاه نسبت به آن شهادتی بدهد؛ لذا شیعه اعتقاد دارد همهی عالم محضر حضرت ولی عصر«ارواحنافداه»، و نه فقط ایشان، بلکه محضر تمامی معصومین«سلام الله علیهم» است. و علاوه بر نظارت بر اعمال و افعال، باید بر دل بندگان و نیّات آنان هم مسلّط باشند تا بتوانند در روز قیامت شهادت دهند که آن چه را الآن من میگویم، برای رضای خدا بوده یا خیر. و لذاست که ائمّهی طاهرین«علیهمالسّلام» فرمودهاند: مراد از «امّت» در آیهی شریفه ما هستیم.
در روایت دیگری، امام باقر«سلام الله علیه» میفرمایند: معنا ندارد که منظور از امّت، تمامی مسلمین باشد. بعضی از آنان صلاحیت اداء شهادت بر کمترین چیزی را (به تعبیر روایت، بستهی هیزم روی قاطر) در این دنیا ندارند، چطور ممکن است در روز قیامت شاهد بر اعمال مردم باشند؟[12]
نکتهی دیگری که از این آیه استفاده میشود، این است که امیرالمؤمنین«سلام الله علیه» و سایر ائمّه«سلام الله علیهم» الگوی جامعهی بشریّتاند. این دیگر تأویل آیهی شریفه نیست، ظاهر آیه این است که جامعه باید از ایشان الگو و سرمشق بگیرد؛ چون «امّت وسط»اند؛ هیچ گونه افراط و تفریطی، نه در عمل، نه در گفتار و نه در افکار آنان نیست و در این الگو بودن اختصاصی به شیعه ندارند، حتّی اختصاص به مسلمان هم ندارند؛ قافلهسالار بشریّت هستند به سمت هدایت. خداوند متعال در آیهای دیگر میفرماید: «وَ جَعَلْناهُمْ أَئِمَّةً یَهْدُونَ بِأَمْرِنا»[13]
و آنان را پیشوایانى قرار دادیم که به فرمان ما هدایت مىکردند.
برای این آیه دو معنا میتوان بیان کرد: یکی همین که عرض شد؛ یعنی مردم را به سوی هدایت میکشانند.
معنای دیگر هم این که فیض را از طرف حق میگیرند و به ما سوی الله میدهند؛ یعنی واسطهی فیض عالمند. اگر جبرئیل زنده است، به واسطهی امیرالمؤمنین«سلام الله علیه» است. اگر ما الآن نفس میکشیم، اگر عقل داریم، اگر سخن میگوئیم، اگر میشنویم، همه و همه به واسطهی وجود آن انوار مقدّس است. امر ما را (یعنی عالم وجود را) هدایت میکنند، یعنی ادامهی حیات عالم وجود به واسطهی آن ذوات مطهّر است.
4. آیهی «تطهیر»
«إِنَّما یُریدُ اللَّهُ لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَ یُطَهِّرَکُمْ تَطْهیرا»[14]
خدا فقط مىخواهد آلودگى را از شما خاندان پیامبر بزداید و شما را پاک و پاکیزه گرداند.
خداوند برای شما اهل بیت این طور خواسته است که به هیچ وجه گناه و پلیدی در زندگی شما نباشد و از هر نظر شما را پاک قرار داده است؛ نه گناه، نه انحراف و نه خطا واشتباه. خلاصه، هیچ صفت رذیلهای و لو بسیار کوچک در شما وجود ندارد. از نظر باطن طاهر و مطهّر، از نظر ظاهر طاهر و مطهّر، از نظر گفتار و رفتار صد در صد طاهر و مطهّر.
شأن نزول این آیه به این ترتیب بود که روزی پیامبراکرم«صلّیاللهعلیهوآله» به خانهی «امّسلمه» وارد شدند. از آن جا که قرار بود خبر مهمی از جانب خداوند به ایشان برسد، از همسرشان خواستند تا به کسی اجازهی ورود به منزل را ندهد. امّا حضرت فاطمهی زهرا«سلام الله علیها» در همان روز طعامی برای پدرش آماده کرده بود. امّ سلمه نتوانست مانع دخول حضرت فاطمه «سلام الله علیها» شود؛ چون میدانست آن چه پیامبر«صلّیاللهعلیهوآلهوسلّم» از او خواسته، مطمئناً شامل حال حضرت فاطمه«سلام الله علیها» نمیشود. فاطمهی زهرا«سلام الله علیها» به همراه غذا به نزد پیامبر«صلّیاللهعلیهوآلهوسلّم» آمد، امّا حضور او کافی نبود؛ لذا پیامبر«صلّیاللهعلیهوآلهوسلّم» از او خواست که علی و حسنین«سلام الله علیهما» را نیز بیاورد. خواست پیامبر«صلّیاللهعلیهوآلهوسلّم» انجام شد. وقتی همگی در خانهی امّ سلمه جمع شدند، جبرئیل آیهی شریفه را نازل کرد. پیامبر«صلّیاللهعلیهوآلهوسلّم» آنان را زیر کساء خیبری جمع کرد و سه بار فرمودند:
اللَّهُمَّ هَؤُلَاءِ أَهْلُ بَیْتِی وَ هَؤُلَاءِ أَهْلِی وَ عِتْرَتِی فَأَذْهِبْ عَنْهُمُ الرِّجْسَ وَ طَهِّرْهُمْ تَطْهِیرا[15]
خداوندا، این افراد اهل و خاندان من هستند، پس پلیدی را از آنان دور کن و آنان را پاک فرما.
در ذیل برخی از نقلهای این روایت آمده است که امّ سلمه از پیامبر«صلّیاللهعلیهوآلهوسلّم» پرسید: آیا من جزء اهل بیت شما نیستم؟ پیامبر«صلّیاللهعلیهوآلهوسلّم» در جواب فرمودند:
إِنَّکِ إِلَى خَیْرٍ وَ لَکِنَّ هَؤُلَاءِ أَهْلِی وَ ثِقْلِی[16]
تو بر خیر هستی، امّا اهل و خاندان من این افراد هستند.
امّا در مورد معنای آیه، بعضی خیال کردهاند معنای آیه این است که اهل بیت«سلام الله علیهم» فقط معصوم از گناه هستند. امّا شیعه بالاتر از این میگوید. خیلیها گناه نکرده اند. امام جماعت نباید گناه کند و الاّ نمیتوان پشت سر او نماز خواند. مرجع تقلید هم همین طور؛ اگر گناه کند، مقام مرجعیّت از او سلب میشود. ولیّ فقیه اگر گناه کند، خود به خود منعزل میشود. پس خیلی این چنین بودند. حضرت زینب«سلام الله علیها»، حضرت ابوالفضل«سلام الله علیه»، همه معصوم از گناه بودند. لذا صرف گناه نکردن برای علی«سلام الله علیه» مقام بالایی نیست. سخن آیهی شریفه بالاتر از این است. زیارت جامعهی کبیره، این آیه را این طور تفسیر میکند:
عَصَمَکُمُ اللَّهُ مِنَ الزَّلَلِ وَ آمَنَکُمْ مِنَ الْفِتَنِ وَ طَهَّرَکُمْ مِنَ الدَّنَسِ وَ أَذْهَبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَ طَهَّرَکُمْ تَطْهِیرا[17]
علاوه بر این که گناه در زندگی ائمّهی طاهرین«سلام الله علیهم» وجود ندارد، هیچ گونه اشتباه و لغزش و ناپاکی در آنان پیدا نمیکنید؛ نه خطا، نه نسیان، نه جهل به موضوعات، نه جهل به احکام. صرف گناه نکردن را که ما برای ولیّ فقیه و مرجع تقلید و امام جماعت هم قائلیم و بیان چنین فضیلتی برای ائمّهی طاهرین«سلام الله علیهم» نیاز به این همه توجّه و تأکید ندارد. مقام امامت بالاتر از این است که کسی بتواند تنها با گناه نکردن به آن برسد. شیعه کسی را که حتّی یک ذرّه سهو در زندگیاش باشد، امام نمیداند. مقام امامت، بالاتر از مقام عبودیت و رسالت و نبوّت است. مطابق آیات قرآن کریم، حضرت ابراهیم«علیهالسّلام» اوّل عبد خدا بود، بعد از آن به مقام نبوّت و سپس به مقام رسالت رسید و پس از همهی اینها و موفق شدن در امتحانات و بلاهای دشوار بود که توانست به مقام امامت راه پیدا کند.
«وَ إِذِ ابْتَلى إِبْراهیمَ رَبُّهُ بِکَلِماتٍ فَأَتَمَّهُنَّ قالَ إِنِّی جاعِلُکَ لِلنَّاسِ إِماماً قالَ وَ مِنْ ذُرِّیَّتی قالَ لا یَنالُ عَهْدِی الظَّالِمین»[18]
و چون ابراهیم را پروردگارش با کلماتى بیازمود، و وى آن همه را به انجام رسانید، [خدا به او] فرمود: «من تو را امام مردم قرار دادم.» [ابراهیم] پرسید: «از فرزندانم [چطور]؟» فرمود: «پیمان من به بیدادگران نمىرسد.»
از این که ابراهیم«سلام الله علیه» تقاضای این مقام را برای فرزندان خود کرده، استفاده میشود که این قضیّه در سنین پیری آن حضرت و بعد از نبوّت و رسالت بوده؛ چون در همین سنین بود که خداوند نعمت داشتن فرزند را به او عطا کرد.
نکتهای که در پایان این قسمت از بحث لازم به ذکر است، این است که همیشه در طول تاریخ افرادی بودهاند که در مقابل هر واقعیّت و حقیقتی هر چند روشن، اشکال تراشی و بهانه جویی میکردند. در مورد این آیه هم این اشکالات پوچ را مطرح کردهاند و در این مجال، فرصت نیست که به تک تک این اشکالات بپردازیم، امّا به عنوان یک قاعدهی کلی به خاطر داشته باشید که وقتی این همه روایت از موافق و مخالف در مورد قضیّهای نقل شده و معنای آن با دلیل مشخص شده، دیگر هر اشکالی در مقابل آن پوچ است. مشهور است که شیخالرئیس با شاگردان خود بر سر حوضی نشسته بود. با چند برهان ثابت کرد که شما فکر میکنید در این حوض، آب وجود دارد، امّا در واقع این طور نیست. وقتی شیخ درماندگی شاگردانش را دید، دست خود را زیر آب برد و آب را روی آب ریخت تا همه صدای آن را بشنوند. بعد گفت: تمام ادلّهی مرا این حس شما باطل میکند، اگر من ده یا بیست دلیل دیگر هم بیاورم، در مقابل این حسّی که شما دارید، پوچ و بیمعنی است.
در مقابل اتّفاق شیعه، در مقابل شهرت بسیار از اهل تسنّن، در مقابل این همه کتاب از شیعه و سنّی، اگر اشکالی شود، دیگر ارزش علمی ندارد، و همان اشکال در مقابل حس در داستان بالاست و این اشکالها دیگر ارزش علمی ندارد.
5. آیهی «مباهله»
آیهی پنجم، آیهی «مباهله» است که فوقالعادّه اهمیت دارد؛ به اتّفاق شیعه، بلکه به اتّفاق تمامی مسلمین، این آیه در مورد پیامبراکرم«صلّیاللهعلیهوآلهوسلّم»، امیرمؤمنان«سلام الله علیه»، فاطمهی زهرا«سلام الله علیها» و حسنین«سلام الله علیهما» نازل شده است. شأن نزول این آیه از این قرار است که علمای مسیحی نجران خدمت پیامبراکرم«صلّیاللهعلیهوآلهوسلّم» آمدند تا در مورد دین خودشان و اسلام با ایشان صحبت کنند تا ـ به خیال خود ـ حقّانیّت خود را در مقابل پیامبر«صلّیاللهعلیهوآلهوسلّم» ثابت کنند، امّا قدرت پاسخ به سخنان و استدلالات آن حضرت را نداشتند. با این حال، از سر لجبازی حاضر نشدند دین اسلام را بپذیرند. در نهایت قرار شد دو طرف مباهله کنند؛ به این صورت که در بیابان جمع شده و از خدا بخواهند که هرکدام حقّند، باقی بمانند و گروه باطل نابود شود. قرار شد روز بیست و چهارم ذی الحجّه جهت مباهله جمع شوند. آیهی شریفه نازل شد:
«فَمَنْ حَاجَّکَ فیهِ مِنْ بَعْدِ ما جاءَکَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعالَوْا نَدْعُ أَبْناءَنا وَ أَبْناءَکُمْ وَ نِساءَنا وَ نِساءَکُمْ وَ أَنْفُسَنا وَ أَنْفُسَکُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَلْ لَعْنَتَ اللَّهِ عَلَى الْکاذِبینَ»[19]
هر گاه بعد از علم و دانشی که به تو رسیده، باز کسانی با تو به محاجه و ستیز برخاستند، به آنها بگو: «بیایید ما فرزندان خود را دعوت کنیم، شما هم فرزندان خود را، ما زنان خویش را دعوت میکنیم، و شما هم زنان خود را، ما از نفوس خود دعوت میکنیم، شما هم از نفوس خود، آن گاه مباهله کنیم و لعنت خدا را بر دروغ گویان قرار دهیم.»
پیامبر«صلّیاللهعلیهوآلهوسلّم» هم طبق دستور آیهی شریفه، امیرالمؤمنین«سلام الله علیه»، فاطمهی زهرا«سلام الله علیها» و حسنین«سلام الله علیهما» را نزد خود جمع کردند و فرمودند:
اللَّهُمَّ هَؤُلَاءِ أَهْلُ بَیْتِی وَ عِتْرَتِی فَأَذْهِبْ عَنْهُمُ الرِّجْسَ وَ طَهِّرْهُمْ تَطْهِیراً
خداوندا، اینان اهل بیت و خاندان من هستند، پس پلیدی را از آنان بزدا و آنان را پاک گردان.
قبل از این که پیامبر«صلّیاللهعلیهوآلهوسلّم» و اهل بیت«سلام الله علیهم» به محلّ قرار بروند، یکی از علمای مسیحی به بقیّه هشدار داده بود که اگر دیدید محمّد با خانواده و نزدیکانش آمد، مباهله نکنید (چون مشخص است چنین کسی که نزدیکترین افراد به خود را برای مباهله میآورد، به حقّانیّت خود صد در صد یقین دارد)، امّا اگر به همراه اصحاب خود آمد، مباهله کنید. آنها هم وقتی دیدند پیامبر«صلّیاللهعلیهوآلهوسلّم» به همراه چهار نفراز نزدیکترین افراد خانوادهاش آمده، از مباهله صرف نظر کردند، امّا باز هم حاضر به پذیرش اسلام نشدند، بلکه پذیرفتند در قیمومیّت حکومت اسلامی باقی بمانند و در مقابل جزیه بدهند.[20]
نکات مهمّی از این آیه شریفه استفاده میشود:
اوّل این که، در آن زمان و حتّی بعدها مشهور بود که نوهی دختری، فرزند انسان محسوب نمیشود؛ لذا به ائمّهی طاهرین«سلام الله علیهم» اشکال میکردند که چرا در مورد خودتان تعبیر «ابن رسول الله» را به کار میبرید. امّا این آیه شریفه، خط بطلانی روی این تصور کشید و برای امام حسن و امام حسین«سلام الله علیهما»، تعبیر «ابناءنا» را به کار برده است.
نکتهی دوّم اینکه، در میان زنانی که نزد پیامبر«صلّیاللهعلیهوآلهوسلّم» بودند، فاطمهی زهرا«سلام الله علیها» محبوبترین آنها بود که پیامبر«صلّیاللهعلیهوآلهوسلّم» فقط او را به همراه خود برای مباهله برد.
امّا مهمترین نکتهی این آیهی شریفه که ائمّهی اطهار«سلام الله علیهم» و شیعه همیشه به آن افتخار میکردند و میکنند، این است که در این آیه، امیرالمؤمنین«سلام الله علیه»، نفس پیامبراکرم«صلّیاللهعلیهوآلهوسلّم» قلمداد شدهاند و نکتهی این تعبیر این است که پیامبر«صلّیاللهعلیهوآلهوسلّم» و امیرالمؤمنین«سلام الله علیه» از نظر فضائل یکسان هستند؛ هر فضیلتی پیامبر«صلّیاللهعلیهوآلهوسلّم» دارند، علی«سلام الله علیه» هم دارند و هر فضیلتی که امیرالمومنین«سلام الله علیه» دارند، پیامبر«صلّیاللهعلیهوآلهوسلّم» هم آن را دارند. تنها تفاوت این دو وجود مقدّس، همان نبوّت است که پیامبر«صلّیاللهعلیهوآلهوسلّم» نبی بودند، امّا امیرالمؤمنین«سلام الله علیه» مقام نبوّت را نداشتند. قبلاً از قول پیامبراکرم«صلّیاللهعلیهوآلهوسلّم» بیان شد که فرمودند: من و علی از نور واحد خلق شدیم قبل از این که آدم خلق شود. وقتی خداوند آدم را خلق کرد، آن نور را در صلب آدم قرار داد و همین طور این نور، نسل به نسل در صلبهای طاهر و مطهّر و ارحام طاهر و مطهّر منتقل شد تا به عبد المطلب رسید. بعد از آن، قسمتی در صلب عبد الله قرار گرفت و قسمت دیگر در صلب ابو طالب.
خلاصه، آن چه از قرآن و روایات استفاده میشود، این است که امیرالمؤمنین«سلام الله علیه» جان پیامبراکرم«صلّیاللهعلیهوآلهوسلّم» است و لذا خداوند در آیهی «مباهله» به جای آن که به پیامبر«صلّیاللهعلیهوآلهوسلّم» بگوید: علی را همراه خود ببر، میفرماید: «بگو خودم را میآورم». و این فضیلت بزرگی است برای امیرالمؤمنین«سلام الله علیه».
و باید اضافه شود که این فضیلت مختصّ امیرالمؤمنین«سلام الله علیه» نیست؛ سایر ائمّه«سلام الله علیهم» هم یکی پس از دیگری نفس پیامبراکرم«صلّیاللهعلیهوآلهوسلّم» هستند.
6. آیهی «ولایت»
ششمین آیه، آیهی «ولایت» است. تفاوتی که این آیه با آیات قبل دارد، این است که آیات قبل دلیلی بود بر حقّانیّت شیعه امّا با واسطه، امّا این آیه بدون هیچ واسطهای دلیل بر حقّانیّت شیعه است.
شأن نزول این آیه از این قرار است که امیرالمؤمنین«سلام الله علیه» در مسجد مشغول خواندن نافله بودند. فقیری وارد مسجد شد و از مسلمانان درخواست کمک کرد، امّا کسی چیزی به او نداد. امیرالمؤمنین«سلام الله علیه» متوجّه این موضوع شدند. در حالی که مشغول رکوع بودند، دست مبارک را مقابل آن فقیر دراز کردند و انگشترشان را به عنوان صدقه به او دادند. آیهی شریفه بر پیامبر«صلّیاللهعلیهوآلهوسلّم» نازل شد، در حالی که پیامبر«صلّیاللهعلیهوآلهوسلّم» به همراه عدهای از یهودیان در منزل تشریف داشتند:
«إِنَّما وَلِیُّکُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذینَ آمَنُوا الَّذینَ یُقیمُونَ الصَّلاةَ وَ یُؤْتُونَ الزَّکاةَ وَ هُمْ راکِعُون»[21]
ولی شما، تنها خدا و پیامبر اوست و کسانی که ایمان آوردهاند، همان کسانی که نماز برپا میدارند و در حال رکوع زکات[22] میدهند.
پیامبر همراه با یهودیانی که در منزل ایشان بودند، به سمت مسجد به راه افتادند که سائلی را دیدند که در حال خروج از مسجد بود. از او پرسیدند: آیا کسی به تو چیزی داد؟ در جواب، با اشاره به امیرالمؤمنین«سلام الله علیه» که در حال نماز بود، گفت: بله، همان نمازگزار.[23]
به اتّفاق علمای شیعه و مشهور میان اهل سنّت، این آیه در شأن امیرالمؤمنین«سلام الله علیه» نازل شده است و به هیچ وجه قابل شبهه و خدشه نیست.[24] همچنان که شکّى نیست که مراد از «ولایت» در این آیهی شریفه، دست کم، ولایت تشریعى است؛ یعنى حکومت الهیّه بر مردم، ولى این که گفته شود که مراد از ولایت، «محبّت» یا «نصرت» یا مفاهیمى نظیر اینهاست، علاوه بر این که چنین آرایى، بازى کردن با الفاظ بلکه با وجدان و اندیشه و شعور است، با کلمهی «انّما» در ابتدای آیهی شریفه منافات دارد. آن چه با نظر دقیق به آیهی شریفه، استفاده مىشود این است که خداوند متعال، ولایت تکوینى و ولایت تشریعى خود را که به طور ذاتى و استقلالى داراست، به طور تبعى و غیر ذاتى به پیامبر گرامى«صلّیاللهعلیهوآلهوسلّم» و امیرالمؤمنین«سلام الله علیه» عنایت فرموده است.
مطلب مهمّی که این آیه متعرض آن شده است، این است که ولایت را فقط و فقط منحصر در خدا و پیامبر«صلّیاللهعلیهوآلهوسلّم» و امیرالمؤمنین«سلام الله علیه» کرده است. در زبان عربی، کلمهی «إنَّما» مفید حصر است؛ یعنی علاوه بر این که میگوید: علی«سلام الله علیه»، ولی الله است، میگوید: غیر از او کسی دیگر نمیتواند صاحب چنین منصبی باشد و خود را خلیفهی مسلمین بپندارد.
البته سایر معصومین«سلام الله علیهم» نیز، چون از نور پیامبر«صلّیاللهعلیهوآلهوسلّم» و امیرالمؤمنین«سلام الله علیه» منشعب شدهاند، دارای این ولایت هستند و در حقیقت، ولایت مذکور در این آیه منحصر به پیامبر«صلّیاللهعلیهوآلهوسلّم» و دوازده امام«سلام الله علیهم» است. مطالبی که ذیل آیهی «مباهله» گذشت، گواه بر این مطلب است.
7. آیهی «لیلة المبیت»
از جمله آیات فراوانی که در شأن امیرالمؤمنین«سلام الله علیه» نازل شده است، آیهای است که در «لیلة المبیت» نازل شد. لیلة المبیت، شبی است که پیامبراکرم«صلّیاللهعلیهوآلهوسلّم»، امیرالمؤمنین«سلام الله علیه» را به جای خود در بستر خواباند و از مکّه به سمت مدینه خارج شد. آیهی شریفه نازل شد:
«وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ یَشْری نَفْسَهُ ابْتِغاءَ مَرْضاتِ اللَّهِ وَ اللَّهُ رَؤُفٌ بِالْعِبادِ»[25]
بعضی از مردم برای کسب خشنودی خدا، جان خود را میفروشند و خداوند نسبت به بندگان مهربان است.
تفصیل واقعه از این قرار بود که پیامبراکرم«صلّیاللهعلیهوآلهوسلّم» سیزده سال، تمام تلاش خود را برای تبلیغ اسلام به عمل آوردند. امّا مشرکان با توطئه و کارشکنی مانع فعالیّت ایشان میشدند. جاذبهی قرآن بسیاری از آنان را فرا گرفته بود، امّا عناد و لجاجت و دنیاپرستی نمیگذاشت اسلام را بپذیرند. گرچه پیامبر«صلّیاللهعلیهوآلهوسلّم» از نظر اقتصادی، پشتوانههایی مانند حضرت خدیجه و ابوطالب را داشت، امّا باز هم فشار و آزار و اذیت مشرکان زیاد بود. تا این که با رحلت این دو بزرگوار، پیامبر«صلّیاللهعلیهوآلهوسلّم» از این دو پشتوانهی مطمئن هم محروم شد. چارهای جز هجرت از میان این قوم لجوج نبود؛ خصوصاً این که اهل مدینه آماده بودند تا پذیرای پیامبر«صلّیاللهعلیهوآلهوسلّم» و مسلمانان باشند. تصمیم به هجرت گرفته شد. همان زمان، مشرکان برای مقابله با رشد اسلام گرد هم آمدند. پیشنهادهای مختلفی همچون تبعید و زندان، مطرح شد. در نهایت همگی تصمیم گرفتند پیامبر را به قتل برسانند[26] امّا از آن طرف از تعصّب و حمایت بنی هاشم نسبت به پیامبر«صلّیاللهعلیهوآلهوسلّم» میترسیدند. بنا شد برای مقابله با هر گونه خونخواهی بنی هاشم، چهل نفر از چهل طائفه، شبانه وارد خانه پیامبر«صلّیاللهعلیهوآلهوسلّم» شوند و ایشان را به قتل برسانند. جبرئیل امین، حضرت را از این تصمیم مشرکان آگاه کرد. پیامبراکرم«صلّیاللهعلیهوآلهوسلّم»، امیرالمؤمنین«سلام الله علیه» را خواستند و موضوع را با ایشان در میان گذاشتند. امیرالمؤمنین«سلام الله علیه» نیز پذیرفتند که شب به جای پیامبر«صلّیاللهعلیهوآلهوسلّم» در بستر بخوابند و پیامبر«صلّیاللهعلیهوآلهوسلّم» از مکّه خارج شوند. پیامبراکرم«صلّیاللهعلیهوآلهوسلّم» هم دو آیهی هشتم و نهم[27] سورهی «یس» را ـ که به تجربه ثابت شده است در کور کردن چشم و عقل دشمن مؤثر است ـ خواندند و به دور از چشم دشمنان، به سمت خارج شهر به راه افتادند. مشرکین هم غافل از این که پیامبر«صلّیاللهعلیهوآلهوسلّم» در خانه نیستند، به داخل خانه حمله کردند، امّا متوجّه شدند که امیرالمؤمنین«سلام الله علیه» به جای ایشان خوابیدهاند. و به این ترتیب، با فداکاری علی«سلام الله علیه» که ممکن بود جان خود را در این راه از دست بدهد، توطئهی مشرکین خنثی شد و آیهی شریفه در تقدیر از این عمل امیرالمؤمنین«سلام الله علیه» نازل شد.[28]
در روایتی آمده است که خداوند در همین شب خطاب به جبرئیل و میکائیل فرمود:
إِنِّی قَدْ آخَیْتُ بَیْنَکُمَا وَ جَعَلْتُ عُمُرَ أَحَدِکُمَا أَطْوَلَ مِنْ عُمُرِ صَآحِبِِهِ فَأَیُّکُمَا یُؤْثِرُ أَخَاه؟
من شما دو نفر را برادر یکدیگر و عمر یکی از شما را طولانیتر از عمر دیگری قرار دادم. کدام یک از شما حاضر است به خاطر دیگری جان خود را فدا کند؟
هیچ کدام نپذیرفتند. خداوند متعال فرمود:
عَبْدَیَّ أَلَّا کُنْتُمَا مِثْلَ وَلِیِّی عَلِیِّ بْنِ أَبِی طَالِبٍ آخَیْتُ بَیْنَهُ وَ بَیْنَ نَبِیِّی فَآثَرَهُ بِالْحَیَاةِ عَلَی نَفْسِهِ ثُمَّ رَقَدَ عَلَى فِرَاشِهِ یَفْدِیهِ بِمُهْجَتِهِ اهْبِطَا إِلَیْهِ کِلَاکُمَا فَاحْفَظَاهُ مِنْ عَدُوِّه
ای دو بندهی من، مانند دوست من علی بن ابی طالب باشید، که میان او و پیامبرم عقد اخوت بستم، امّا او زندگی پیامبرم را بر زندگی خود ترجیح داد و در بستر او خوابید و جانش را فدای او کرد. هر دو به زمین بروید و او را از شر دشمنش محافظت کنید.
پس جبرئیل کنار سر حضرت و میکائیل کنار پاهای ایشان نشست و جبرئیل میگفت:
بَخْ بَخْ مَنْ مِثْلُکَ یَا ابْنَ أَبِی طَالِبٍ وَ اللهُ عَزَّ وَ جَلَّ یُبَاهِی بِکَ الْمَلَائِکَةَ[29]
آفرین، آفرین مانند تو کیست ای پسر ابی طالب؟ خداوند به واسطه تو بر ملائکه مباهات میکند.
8 و9. آیات مربوط به غدیر[30]
دو آیهی باقیمانده در مورد واقعهی «غدیر خم» است که به نحو متواتر هم نزد شیعه و هم نزد اهل سنّت، ثابت است. یکی از امتیازات و افتخارات شیعه همین قضیّهی «غدیر» است.
ماجرای «غدیر» از این قرار بود که سال دهم هجری، پیامبر«صلّیاللهعلیهوآلهوسلّم» میدانستند که چیزی از عمر ایشان باقی نمانده است. و در آن سال مأموریت یافته بودند که برای حجّ به مکّه بروند و این سفر حجّ از پر جمعیتترین سفرهای حجّ در آن زمان بود. بر حسب برخی از نقلها حدود صد و بیست هزار نفر در این سفر پیامبر«صلّیاللهعلیهوآلهوسلّم» را همراهی کردند. وقتی پیامبر«صلّیاللهعلیهوآلهوسلّم» مناسک حجّ را انجام دادند، آیه نازل شد:
«یا أَیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَه»[31]
ای پیامبر، آن وظیفهای را که بر عهدهی تو قرار دادیم (منصوب کردن امیرالمؤمنین«سلاماللهعلیه» برای خلافت پس از ایشان و انجام تشریفات ظاهری آن)، باید انجام دهی و به مردم ابلاغ کنی. اگر این کار را نکنی، هیچ کاری انجام ندادهای؛ یعنی اسلام منهای ولایت مساوی با هیچ است. زحمات بیست سالهی تو هیچ نتیجهای ندارد مگر این که این کار را به انجام برسانی.
خداوند چون میدانست عدهای زیر بار این امر نمیروند و کارشکنیها شروع میشود، خیال پیامبر«صلّیاللهعلیهوآلهوسلّم» را از این جهت هم راحت کرد و فرمود:
«وَ اللَّهُ یَعْصِمُکَ مِنَ النَّاس»
خداوند تو را در مقابل مردم نگه میدارد و محافظت میکند.
پیامبر«صلّیاللهعلیهوآلهوسلّم» پس از انجام مناسک به سمت مدینه به راه افتادند تا به غدیر خم رسیدند. حاجیانی که از راه جحفه به مکّه رفتهاند، میدانند غدیر خم کجاست. وقتی پیامبر«صلّیاللهعلیهوآلهوسلّم» به این منطقه رسیدند، دو مرتبه آیه نازل شد. لذا پیامبر«صلّیاللهعلیهوآلهوسلّم» همان جا از مرکب پیاده شدند و دستور دادند هر که جلوتر رفته برگردد و منتظر کسانی هم که هنوز نرسیدهاند، شدند تا به ایشان ملحق شوند.
وقتی همه جمع شدند، منبری از جهاز شتران آماده کردند و پیامبر«صلّیاللهعلیهوآلهوسلّم» از آن بالا رفتند. سخنانشان را با حدیث ثقلین آغار کردند؛ حدیثی که مضمون آن را بارها و بارها برای مردم به عبارات مختلف بیان کرده بودند. پس از آن، از مردم اقرار گرفتند و فرمودند:
ألَسْتُ اولی بِکُمْ مِنْکُمْ بِأنْفُسِکُمْ؟
آیا من از خودتان به خودتان اولی نیستم؟
خوب، خداوند در قرآن فرموده بود:
«النَّبِیُّ اوّلى بِالْمُؤْمِنینَ مِنْ أَنْفُسِهِم»[32]
پیامبر به مؤمنان از خودشان سزاوارتر [و نزدیکتر] است.
یا در آیهی دیگری فرموده بود:
«وَ ما کانَ لِمُؤْمِنٍ وَ لا مُؤْمِنَةٍ إِذا قَضَى اللَّهُ وَ رَسُولُهُ أَمْراً أَنْ یَکُونَ لَهُمُ الْخِیَرَةُ مِنْ أَمْرِهِم وَ مَنْ یَعْصِ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ فَقَدْ ضَلَّ ضَلالاً مُبینا»[33]
و هیچ مرد و زن مؤمنى را نرسد که چون خدا و فرستادهاش به کارى فرمان دهند، براى آنان در کارشان اختیارى باشد و هر کس خدا و فرستادهاش را نافرمانى کند، قطعاً دچار گمراهىِ آشکارى گردیده است.
خوب، همگی گفتهی پیامبر«صلّیاللهعلیهوآلهوسلّم» را تصدیق کردند. این جا بود که پیامبر«صلّیاللهعلیهوآلهوسلّم» دست امیرالمؤمنین«سلام الله علیه» را گرفتند و بالا بردند و فرمودند:
مَنْ کُنْتُ مَوْلَاهُ فَهَذَا عَلِیٌّ مَوْلَاهُ
شبیه تعبیر آیهی «ولایت». فرمودند: هر که من رهبر و سرپرست دین و دنیای او هستم، علی«سلام الله علیه» هم سرپرست دین و دنیای اوست. بالاخره جامعه بدون حکومت دچار هرج و مرج میشود و در رأس حکومت هم باید کسی باشد تا به امور جامعه سر و سامان بدهد. خود پیامبر«صلّیاللهعلیهوآلهوسلّم» پس از ورود به مدینه اوّلین کاری که کردند، تشکیل حکومت بود. البته این منصبِ تشریفاتی برای پیامبر«صلّیاللهعلیهوآلهوسلّم» و ائمّهی اطهار«سلام الله علیهم» در مقابل آن ولایت تکوینی که دارند، قطرهای است در مقابل دریا. مطابق اصل ولایت تکوینی، تمام عالم در محضر این ذوات مقدّس است، امّا بالاخره امّت اسلامی نیاز به حکومت دارد، وگرنه باید زیر یوغ شاهان و مستبدان زندگی کند.
پیامبر«صلّیاللهعلیهوآلهوسلّم» به فرمان خداوند این منصب را به امیرالمؤمنین«سلام الله علیه» واگذار کردند. پس از آن، پیامبر«صلّیاللهعلیهوآلهوسلّم» هم دعا کردند و هم نفرین. فرمودند:
اللَّهُمَّ وَالِ مَنْ وَالَاهُ وَ عَادِ مَنْ عَادَاهُ وَ انْصُرْ مَنْ نَصَرَهُ وَ اخْذُلْ مَنْ خَذَلَه
خداوندا، هر کس را که ولایت علی را بپذیرد، دوست داشته باش و دشمنِ کسی باش که با او سرِ دشمنی دارد. هر کس او را یاری کرد، یاری کن و آن کسی که خواست او را خوار و ذلیل کند، خوار و ذلیل فرما.
پس از آن، آیهی شریفه نازل شد:
«الْیَوْمَ یَئِسَ الَّذینَ کَفَرُوا مِنْ دینِکُمْ فَلا تَخْشَوْهُمْ وَ اخْشَوْنِ»[34]
امروز کسانى که کافر شدهاند، از [کارشکنى در] دین شما نومید گردیدهاند. پس، از ایشان مترسید و از من بترسید.
از این به بعد در مورد دینتان از کفّار هراسی نداشته باشید؛ چون دارای حکومت هستید و در رأس آن کسی مانند علی«سلام الله علیه» قرار دارد. قبلاً دشمن امیدوار بود که با رحلت پیامبر«صلّیاللهعلیهوآلهوسلّم»، اسلام هم نابود شود، امّا از امروز دیگر جای نگرانی نیست و دشمن مأیوس شد. دیگر از دشمن نترسید، امّا از من بترسید. بترسید از روزی که اختلاف میان خودتان، زمینهی نابودیتان را فراهم کند. بترسید از روزی که به خاطر دشمنی با علی«سلام الله علیه»، او را در سقیفه کنار بگذارید که بدبخت میشوید.
این قسمت از آیه، الآن هم مخاطب دارد. همین الآن هم به مسلمانان میگوید: مراقب باشید که اختلاف میان شما کار را به جایی نرساند که چند میلیون یهودی امور شما را به دست بگیرند که اگر به قول حضرت امام«قدسسره» متحد شوید و هر کدام فقط یک سطل آب خرج آنان کنید، سیل آنها را خواهد برد. خداوند در ادامه میفرماید:
«الْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دینَکُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَیْکُمْ نِعْمَتی وَ رَضیتُ لَکُمُ الْإِسْلامَ دیناً»
امروز دین شما را برایتان کامل و نعمت خود را بر شما تمام گردانیدم، و اسلام را براى شما [به عنوان] آیینى برگزیدم.
تا الآن دین شما ناقص بود، امّا از امروز دین شما کامل شد و خداوند نعمت خود را بر شما تمام کرد و از دین اسلام به عنوان دین شما خشنود شد.
پس از آن همگی با امیرالمؤمنین«سلام الله علیه» بیعت کردند؛ حتّی آنهایی که در باطن مخالف بودند و بعداً سقیفهی بنی ساعده را درست کردند، آن روز جرأت مخالفت نکردند. حتّی اهل سنّت نقل میکنند که عمر، خطاب به امیرالمؤمنین«سلام الله علیه» گفت:
هنیئا لک یا علی، أصبحت و أمسیت مولی کل مؤمن و مؤمنة[35]
یا علی، ولایت گوارای تو باد، مولای هر مرد و زن مؤمن شدی.
نقل شده که شخصی به نام «حارث بن نعمان» از میان جمعیت برخاست و به پیامبر«صلّیاللهعلیهوآلهوسلّم» گفت: ای محمّد، به ما دستور دادی که شهادت به وحدانیّت خدا و نبوّت تو بدهیم، ما نیز قبول کردیم. دستور دادی نماز بخوانیم، پذیرفتیم. به روزه و زکات و جهاد ما را امر کردی، پذیرفتیم. امّا تو راضی نشدی تا این که دست پسر عمویت را بالا بردی و او را بر ما برتری دادی و ولایت بر مسلمین را به او سپردی. آیا این کار از طرف خودت بود یا از جانب خداوند؟
پیامبر«صلّیاللهعلیهوآلهوسلّم» فرمودند: قسم به خدایی که معبودی جز او نیست، این کار از جانب خداوند متعال بود.
حارث به سمت شترش رفت و گفت: خدایا، اگر آن چه محمّد میگوید حقّ است، سنگی از آسمان بر ما نازل کن یا عذابی دردناک بر ما بفرست.
هنوز این جملات را تمام نکرده بود که آتشی از آسمان نازل شد و او را سوزاند. پس از آن آیه نازل شد:
«سَأَلَ سائِلٌ بِعَذابٍ واقِع ، لِلْکافِرینَ لَیْسَ لَهُ دافِعٌ ، مِنَ اللَّهِ ذِی الْمَعارِج[36]»[37]
پرسندهاى از عذاب واقع شوندهاى پرسید، که اختصاص به کافران دارد [و] آن را بازدارندهاى نیست. [و] از جانب خداوندِ صاحب درجات [و مراتب] است.
این خلاصهای بود از واقعهی غدیر خم که بسیاری از اهل سنّت نیز نقل کردهاند. مرحوم علامهی امینی در کتاب «الغدیر»، مرحوم میر حامد حسین در «عبقات الأنوار» و شهید قاضی نور الله شوشتری در «إحقاق الحق»، مصادر این واقعه را از کتب اهل سنّت نقل کردهاند.[38] و انصافاً نمیتوان در مقابل این قضیّه مقاومت کرد، امّا باز هم برخی از اهل سنّت برای توجیه عقایدشان جوابهایی دادهاند. عدهی کمی از آنها مانند ابن تیمیه که پایهگذار افکار وهابیّت است، از اساس منکر قضیّهی «غدیر» شدند و همهی این روایات را دروغ و مجعول میدانند. عدهی دیگری منکر اصل واقعه نشدند، امّا آن را طوری معنا کردند که ضرری به عقاید آنان نزند؛ به عنوان مثال گفتند: «مولی» در این روایت به معنای دوست است. انصافاً توجیه غلطی است. کدام انسان عاقلی صد و بیست هزار نفر را زیر آفتاب در آن بیابان گرم جمع میکند برای گفتن چنین جملهای؟
لذا عدّهی دیگری گفتند: این سخن، اجتهاد پیامبر اکرم«صلّیاللهعلیهوآلهوسلّم» بود و پیامبر«صلّیاللهعلیهوآلهوسلّم» ـ نعوذ بالله ـ در اجتهاد خود اشتباه کرد. الآن سخن برخی از علمای اهل سنّت همین است.
خوانندگان محترم میتوانند برای استفاده از متن کامل شرح آیات فوق و نیز دریافت پاسخ برخی از شبهاتی که در خصوص شأن نزول این آیات مطرح شده است، به کتاب مظهر حق مراجعه نمایند.
پینوشتها
1. هود / 17.
2. فخر رازی از مفسّرین بزرگ اهل سنّت در تفسیر این قسمت از آیه میگوید: قوله: مِنْهُ أی هذا الشاهد من محمّد و بعض منه، و المراد منه تشریف هذا الشاهد بأنه بعض من محمّد علیه السلام. (تفسیر کبیر، ج 17، ص 330)
3. ن. ک: بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار، باب أنه الشهید و الشاهد و المشهود، ج 35، صص 386 ـ 394؛ إحقاق الحق و إزهاق الباطل و ملحقات آن، ج 3، صص 352 ـ 359 و ج 14، صص 309 ـ 321 و ج 20، صص 33 ـ 36 و ج 22، صص 65 ـ 66 و ج 30، صص 29 ـ 31.
4. رعد / 43.
5. ن. ک: بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار، باب أنه الذی عنده علم الکتاب، ج 35، صص 429 ـ 436؛ إحقاق الحق و إزهاق الباطل و ملحقات آن، ج 3، صص 280 ـ 285 و ج 14، صص 362 ـ 365 و ج 20، صص 75 ـ 77 و ج 30، ص 99.
6. نحل / 89.
7. انعام / 59.
8. نمل / 40.
9. (الکافی، ج 1، ص 257)
10. بقره / 143.
11. ن. ک: بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار، باب عرض الأعمال علیهم و أنهم الشهداء على الخلق، ج 23، صص 333 ـ 351.
12. وَ لَا یَکُونُ شُهَدَاءَ عَلَى النَّاسِ إِلَّا الْأَئِمَّةُ وَ الرُّسُلُ فَأَمَّا الْأُمَّةُ فَإِنَّهُ غَیْرُ جَائِزٍ أَنْ یَسْتَشْهِدَهَا اللَّهُ تَعَالَى عَلَى النَّاسِ وَ فِیهِمْ مَنْ لَا تَجُوزُ شَهَادَتُهُ فِی الدُّنْیَا عَلَى حَزْمَةِ بَقْل. (مناقب آل أبیطالب، ج 4، ص 179)
13. انبیاء / 73.
14. احزاب / 33.
15. ن. ک: بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار، باب آیة التطهیر، ج 35، صص 206 ـ 236؛ إحقاق الحق و إزهاق الباطل و ملحقات آن، ج 2، صص 501 ـ 573 و ج 14، صص 40 ـ 105 و ج 22، صص 2 ـ 29 و ج 24، صص 26 ـ 105 و ج 25، صص 181 ـ 188 و ج 30، ص 99.
16. الکافی، ج 1، ص 287.
17. من لایحضره الفقیه، ج 2، ص 611؛ تهذیب الأحکام، ج 6، ص 97.
18. بقره / 124.
19. آل عمران / 61.
20. ن. ک: بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار، باب المباهلة و ما ظهر فیها من الدلائل و المعجزات، ج 21، صص 276 ـ 356؛ باب آیة المباهلة، ج 35، صص 257 ـ 271؛ إحقاق الحق و إزهاق الباطل و ملحقات آن، ج 3، صص 46 ـ 76 و ج 9، صص 70 ـ 91 و ج 14، صص 131 ـ 148 و ج 20، صص 84 ـ 87 و ج 22، صص 33 ـ 53 و ج 24، صص 2 ـ 23 و ج 30، صص 17 ـ 21 و ج 33، صص 21 ـ 25.
21. مائده / 55.
22. صدقه نیز نوعی زکات است، البته زکات مستحبّ.
23. الأمالی (للصدوق)، ص 124. در برخی از روایات آمده است که امیرالمؤمنین«سلام الله علیه» حلّهای را که نجّاشی به پیامبر«صلّیاللهعلیهوآلهوسلّم» هدیه کرده بود و پیامبر«صلّیاللهعلیهوآلهوسلّم» هم آن را به امیرالمؤمنین«سلام الله علیه» اهدا نموده بودند، به آن فقیر دادند. (الکافی، ج 1، ص 288)
24. ن. ک: بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار، باب فی نزول آیة إِنَّما وَلِیُّکُمُ اللَّهُ فی شأنه، ج 35، صص 183 ـ 206؛ إحقاق الحق و إزهاق الباطل و ملحقات آن، ج 2، صص 399 ـ 415؛ ج 3، صص 502 ـ 512 و ج 14، صص 2 ـ 31 و ج 20، صص2ـ22 و ج 22، صص 73 ـ 74 و ج 30، صص 35 ـ 42.
25. بقره / 207.
26. قرآن کریم در سورهی مبارکهی انفال به این جلسهی مشرکان اشاره کرده است: «وَ إِذْ یَمْکُرُ بِکَ الَّذینَ کَفَرُوا لِیُثْبِتُوکَ أَوْ یَقْتُلُوکَ أَوْ یُخْرِجُوکَ وَ یَمْکُرُونَ وَ یَمْکُرُ اللَّهُ وَ اللَّهُ خَیْرُ الْماکِرینَ»؛ و یاد کن
هنگامی را که کافران دربارهی تو نیرنگ میکردند تا تو را به بند کشند یا بکشند یا از مکه اخراج کنند و نیرنگ میزنند و خدا تدبیر میکند و خدا بهترین تدبیر کنندگان است. (انفال / 30)
27. «إِنَّا جَعَلْنا فی أَعْناقِهِمْ أَغْلالاً فَهِیَ إِلَى الْأَذْقانِ فَهُمْ مُقْمَحُونَ ، وَجَعَلْنا مِنْ بَیْنِ أَیْدیهِمْ سَدًّا وَ مِنْ خَلْفِهِمْ سَدًّا
فَأَغْشَیْناهُمْ فَهُمْ لا یُبْصِرُون»
28. ن. ک: بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار، باب قوله تعالى وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ یَشْرِی نَفْسَهُ ابْتِغاءَ مَرْضاتِ اللَّهِ، ج 36، صص 40 ـ 51؛ إحقاق الحق و إزهاق الباطل و ملحقات آن، ج 3، صص 23 ـ 45؛ و ج 14، صص 116 ـ 130 و ج 20، صص 109 ـ 114 و ج 22، صص 30 ـ 32 و ج 30، صص 12 ـ 16.
29. الأمالی (للطوسی)، ص 469.
30. ن. ک: موسوعة الغدیر فی الکتاب و السنة و الأدب، ج 2، صص 423 ـ 459.
31. مائده / 67.
32. احزاب / 6.
33. احزاب / 36.
34. مائده / 3.
35. علامهی امینی این قضیّه را از شصت کتاب از اهل سنّت نقل کرده است. ن. ک: موسوعة الغدیر فی الکتاب و السنة و الأدب، ج 2، صص 510 ـ 527.
36. معارج / 1 ـ 3.
37. علامهی امینی، نام 29 نفر از علمای اهل سنّت که این واقعه را نقل کردهاند، ذکر کرده است. همچنین در بحثی به بررسی اشکالاتی که در مورد آن طرح شده، پرداخته است. ن. ک: موسوعة الغدیر فی الکتاب و السنة و الأدب، ج 2، صص 460 ـ 501.
38. برای اطلاع از تفصیل این قضیّه و ملاحظهی روایات وارده در این زمینه، ن. ک: بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار، ج 21، باب 36 از ابواب احوال پیامبر، ص 378 و ج 37، باب 52 از ابواب نصوص دال بر امامت امیرالمؤمنین، ص 108؛ إحقاق الحق و إزهاق الباطل و ملحقات آن، ج 2، صص 415ـ 501 و ج 3، صص320ـ335 و ج 6، صص 225ـ 368 و ج 16، صص 559 ـ 587 و ج 21، صص 1 ـ 93 و ج 22، صص 105 ـ 123 و ج 23، صص 1 ـ 15 و ج 30، صص 386 ـ 454. مرحوم میر حامد حسین نیز مجلدات اوّل تا دهم کتاب عبقات را به بحث از سند حدیث غدیر، روایات مختلف آن و دلالت آن بر امامت امیرالمؤمنین«سلام الله علیه» اختصاص دادهاند. همچنین علامهی امینی حدیث غدیر را از صد و ده نفر از صحابه، هشتاد و چهار نفر از تابعین و سیصد و شصت نفر از غیر این دو دسته نقل کرده است. (ن.ک: موسوعة الغدیر فی الکتاب و السنة و الأدب، ج 2، صص 41 ـ 311)
منبع :پایگاه اطلاع رسانی حضرت آیت الله مظاهری