0

يادمان عميات فتح المبين(1) ناپديد شدن چهارروزه احمد متوسليان در مواضع دشمن

 
majida1365
majida1365
کاربر نقره ای
تاریخ عضویت : اردیبهشت 1388 
تعداد پست ها : 2352
محل سکونت : اصفهان

يادمان عميات فتح المبين(1) ناپديد شدن چهارروزه احمد متوسليان در مواضع دشمن

خبرگزاري فارس: حاج احمد خودش شخصاً به‎همراه برادري از چوپان‌هاي بومي براي شناسايي مواضع دشمن به عمق منطقه اشغالي بلتا رفت. آنها از خط دشمن گذشتند. و به عمق مواضع ارتش عراق رخنه كردند. چهار شبانه‏روز از اينها خبري نبود و ما خيال مي‌كرديم گم شده‌اند.




به گزارش گروه «حماسه و مقاومت» خبرگزاري فارس، با خاتمه يافتن عمليات طريق القدس، تلاش براي اجراي عمليات بعدي به منظور جلوگيري از قدرت تصميم گيري، تجديد سازمان و تقويت روحيه دشمن آغاز شد. در اين شرايط كه نيروهاي رزمنده ابتكار عمل در جنگ و پشت جبهه را در دست داشتند، دو منطقه "غرب دزفول " و "منطقه عمومي خرمشهر " (غرب كارون) نظر فرماندهان نظامي را به خود جلب كرده بود كه الزاما مي بايست يكي از آن ها جهت اجراي عمليات انتخاب مي شد. پس از مدت ها بحث و بررسي، فرماندهان نيروي زميني ارتش، منطقه خرمشهر؛ و فرماندهان سپاه پاسداران منطقه غرب دزفول را براي انجام عمليات بزرگ آينده پيشنهاد كردند كه سرانجام منطقه پيشنهادي سپاه به دلايلي همچون تناسب يگان هاي خودي با وسعت اين منطقه، تناسب شرايط طبيعي اين منطقه با رزم قواي پياده و ... جهت انجام عمليات فتح المبين برگزيده شد.


طرح ريزي عمليات افتخار آفرين فتح المبين از اواسط آبان 1360 آغاز شد و پس از تلاش هاي مستمر و خستگي ناپذير و انجام مشورت ها و هماهنگي هاي گسترده، ميان فرماندهان نظامي، سرانجام طرح عملياتي شماره 1 فتح المبين در اواخر دي ماه همان سال آماده شد. روز 13 بهمن 1360 در پي يك نشست مشترك بين فرماندهان عمده سپاه و ارتش طرح يادشده به يگان هاي عمده اجرايي ابلاغ و متعاقب دريافت اطلاعات جديد در 30 بهمن همان سال طرح اوليه بازنگري شده و طرح شماره 2 در 13 اسفند انتشار يافت.


اين عمليات با مراجعه به قرآن كريم فتح نامگذاري شد و سرانجام در حالي كه اشك شوق در چشمان كليه حاضران مركز فرماندهي جمع شده بود، در ساعت سي دقيقه بامداد روز دوشنبه 2 فروردين ماه فرمان آغاز حمله بزرگ و سرنوشت ساز فتح المبين صادر شد.


آنچه كه پيش رو داريد مطالبي است پيرامون روشن شدن نقش بسيار مهم فرماندهان تيپ محمد رسول الله(ص) كه فرمانده آن را دليرمرد عرصه هاي نبرد«حاج احمد متوسليان» و همرزمان غيور او كه از مرحله شناسايي آغاز شده و به مرحله اجرا در آمده است:



اندكي پيش از آغاز عمليات فتح المبين به دستور سرفرماندهي كل ارتش عراق، لشكر 3 زرهي نيز كه مقر آن در مرز شلمچه بود، به سپاه چهارم مامور شد و بدين ترتيب شمار يگان‌هاي تابع اين سپاه به سه لشكر رسيده؛ يك لشكر مكانيزه و دو لكشر زرهي، نحوه آرايش و پراكندگي واحدهاي تابع سپاه 4 ارتش عراق، به قرار ذيل بوده است:



الف- لشكر 10 زرهي القادسيه با مسئوليت پوشش دادن مناطق اشغالي غرب دزفول.


ب- لشكر 1 مكانيزه با مسئوليت پوشش دادن به منطقه مياني جبهه.


ج- لشكر 3 زرهي با مسئوليت پوشش دادن جبهه شوش، در جنوب مناطق اشغالي سپاه چهارم ارتش عراق.


د- شمار كثيري از واحدهاي جيش الشعبي و بعضا تيپ‌هاي ماموريت ويژه كه در دهه دوم اسفند 1360 به سپاه چهارم مامور شدند.



اينك به بررسي تركيب يگان‌هاي تابع دو لشكر اصلي سپاه 4 ارتش عراق، يعني لشكر‌هاي 1 و 10، خصوصا لشكر اخير كه مقرر شده بود تيپ 27 محمد رسول الله در جبهه غرب دزفول به مصاف آن برود، مي‌پردازيم. مطابق مدارك و مستندات موجود، تركيب واحدهاي مزبور به شرح ذيل است:



1- لشكر 10 زرهي القادسيه؛ شامل:



- تيپ 42 زرهي


- تيپ 24 زرهي مكانيزه


- تيپ 17 زرهي و گردان 6 از تيپ 5 ارتش عراق؛ يعني يك تيپ به علاوه يگان توپخانه صحرايي سپاه چهارم به استعداد حدود صد و هشتاد قبضه توپ با كاليبرهاي مختلف - مستقر در ارتفاعات استراتژيك علي گره زد و علي گريذه نيز در قالب يك تيپ تحت امر اين لشكر زرهي قرار داشت.



2- تيپ 1 مكانيزه؛ شامل:



- تيپ 27 مكانيزه


- گردان هاي تانك مستقل آندلس قرطبه و اشبيليه


- گردان 8 مكانيزه


- تيپ 38 زرهي


- تيپ 51 زرهي


- تيپ 51 زرهي


- تيپ 422 پياده


- تيپ 96 پياده


- تيپ 93 پياده


- تيپ 421 پياده


- تيپ 10 نيروي مخصوص



حضور متراكم چنين حجم انبوهي از يگان‌هاي زبده ارتش عراق، خصوصا لشكر 10 زرهي و توپخانه قدرتمند آن در منطقه موجب گرديد كه حاج احمد[متوسليان، فرمانده وقت تيپ 27 محمد رسول الله] در روند طرح ريزي مانور هجومي تيپ نوبنياد تحت فرمان خود، تدبير خارق العاده‌اي را به كار گيرد.


حاج احمد كه به گواهي كارنامه رزمي درخشان خود، داراي سبك و سياق منحصر به فردي در امر برنامه ريزي اطلاعاتي و طراحي مانور عملياتي و شگردي ممتاز جهت وارد آوردن ضربه‌اي كاري به دشمن بود، قصد داشت با همان رسم معمول خويش، اين بار نيز موجوديت قواي اشغالگر در جبهه غرب دزفول را در هم بكوبد؛ اين ويژگي‌، همانا نفوذ به عمق مواضع دشمن بود كه فرمانده تيپ 27 در اجراي آن مهارتي بي بدليل و خارق العاده داشت؛ چنان كه در نبردهاي جبهه مريوان نيز از عمليات دزلي تا حمله محمد رسول الله(ص) از همين شيوه به كرات سود جسته بود. پس از خاتمه نبرد پيروزمند فتح المبين خود او در اين باره مي‌گويد:



«... با توجه به تجربياتي كه قبلا به دست آمده بود، ما هيچ موقع قادر نبوديم كه به صورت حمله رو در رو با دشمن بجنگيم هر موقع كه رو در رو شديم، تلفات زيادي و سنگيني داديم و دشمن توانست تهاجم ما را شكست بدهد. روش كار عراق هم از اين قرار بود كه مي‌آمد و نيروهاي غير كيفي خودش را در حجمي محدود، جلوي مي‌گذاشت و به اصطلاح در خط مقدم رو به روي ما مي‌چيد و بعد از آن هم كه ما حمله مي‌كرديم، درگير مي‌شديم و خط دشمن را مي‌گرفتيم، عراق با حجم انبوه آتش توپخانه و حملات مستمر واحدهاي تانك خودش، دست به كار مي‌شد، پشت سر هم به ما پاتك مي‌زد و مواضع ما را داغان مي‌كرد. به هيمن دليل ما روال طراحي عمليات و نحوه حملات خودمان را بر اين منوال گذاشتيم كه در اين عمليات (فتح المبين) ما به اصطلاح از رو به رو با آنها درگير نشويم. سعي ما بر اين روش معطوف بود كه يا از پهلو به آنها بزنيم يا از پشت.»



مهم‌ترين دغدغه خاطر حاج احمد، [شهيد محمود]شهبازي و همت، از يگان‌هاي توپخانه سپاه چهارم ارتش، كسب اطلاع دقيق از مواضع، تعداد، تنوع و توان آتشبازي اين قبضه‌هاي مرگبار بر روي منطقه تعيين شده براي عمليات بزرگ آتي سپاهان اسلام بود؛ چرا كه به اعتقاد فرماندهان تيپ 27، تجربه بيش از هفده ماه نبرد رويارويي نيروهاي مسلح جمهوري اسلامي ايران با قواي ارتش عراق اين واقعيت را آشكار ساخته بود كه همراه و در تمام نبردهاي پيشين، مهم‌ترين حربه بازدارنده دشمن براي زمين‌گير كردن و انهدام واحدهاي پياده تك ور ايران، حجم سنگين و متمركز آتش واحدهاي متعدد توپخانه است و لاغير.


هم از اين روي، فرماندهان تيپ 27 درصد برآمدند كه هر چه سريعتر پروژه شناسايي دقيق و گام به گام مواضع، آرايش، پراكندگي و قدرت آتش واحدهاي توپخانه سپاه چهارم ارتش عراق را در دستور كار خويش قرار دهند.


محمود مرادي، جانشين وقت گردان انصار الرسول (ص) كه در آن برهه، مسئوليت واحدهاي شناسايي تيپ 27 در خط پدافندي «شاوريه» را نيز بر عهده داشته، در اين باره مي‌گويد:



«... كسي كه براي حل اين مساله غامض، راه حلي عملي و كم درد سر جلوي پاي حاج احمد و حاج محمود شهبازي گذاشت، حاج همت بود. راه حل پيشنهادي حاج همت كه از حيث ساز و كار سهل و ساده و عملي آن بسيار جالب توجه بود، بهره گيري از شگرد فريب راديويي دشمن بود. ما خيلي خوب مي‌دانستيم كه پست‌هاي شنود بسيار مجهز سپاه چهارم عراق در منطقه، با تمامي تجهيزات مدرن شان براي استقرار سمع كوچك‌ترين مكالمه‌اي راديويي نيروهاي خودي گوش خوابانيده‌اند و نسبت به ارتباطات بيسيم ما به شدت حساس هستند. حاج همت بعد از جلب موافقت حاج احمد و حاج محمود، با طرح ابتكاري خودش، به سرعت دست به كار شد و به شاوريه آمد. البته او براي اجراي طرح فريب راديويي دشمن، به نيرو و تجهيزان چنداني نياز نداشت فقط كافي بود چند نفر از بچه‌ها با 3، 4 دستگاه بيسيم پي.آر.سي در منطقه پراكنده شوند و هر از چند دقيقه يك بار با هم تماس مستقيم برقرار كنند و در اين تماس‌ها، نه استفاده از كد و رمز، بلكه به صورت فاش با هم پيام رد و بدل كنند. همين كار براي اينكه پست‌هاي شنود راديويي وابسته به سپاه چهارم ارتش عراق در منطقه از ما رو دست بخورند، كافي بود.


يادم هست تازه گردان‌هاي تيپ تشكيل شده اما هنوز آنها را از دو كوهه به خط نياورده‌ بودند يك شب حاج همت جلو آمد. سه - چهار نفر از بچه‌ها را نسبت به طرح خودش توجيه كرد و آنها را با چند بيسيم پي. آر.سي به اطراف خط پدافندي شاوريه فرستاد.


حاج همت از پشت بيسيم، دم دقيقه، بدون استفاده از رمز و كد پيام مي‌فرستاد؛ پيام؛ آن هم به گردان‌هايي كه اصلا وجود خارجي نداشتند! خيلي جدي پاي بيسيم مي‌گفت: گردان فلان، شما آماده هستيد؟ گردن بهمان، آيا پاي كار رسيديد؟ و ...، خلاصه حاجي پشت سر هم پيام‌هاي بي اساس و الكي پخش مي‌كرد.


ناگهان ديديم توپخانه دشمن، سر تا سر منطقه، از خود سايت‌هاي 4 و 5 گرفته تا ارتفاع 350 شاوريه را به طور وحشتناكي زير آتش توپخانه سنگين خودش گرفت و به مدت سه - چهار ساعت، بي وقفه با تمام توپ‌هايش منطقه را كوبيد. همت با رد و بدل كردن چند پيام بي اساس و كاذب و فريب دادن عراقي‌ها، ضمن آزمايش و تشخيص استعداد توپخانه سپاه چهارم در منطقه، به جرات مي‌توانم بگويم كه نزديك به 50 هزار گلوله آنها را به هدر داد؛ آن هم در موقعيتي كه هيچ نيروي خودي يي در منطقه نبود كه از اين آتش سنگين دشمن آسيب ببينيد. ضمنا همين حجم سنگين آتش توپخانه دشمن به خوبي نشان داد كه دستيابي ما به ارتفاعات «علي گره زد » چقدر حايز اهميت است؛ چرا كه بخش عمده آتش توپخانه‌اي دشمن در آن شب، از همين ارتفاعات شليك مي‌شد. »



در پي جمع بندي نتايج به دست آمده از اين فريب راديويي دشمن و خاتمه يافتن مراحل مقدماتي شناسايي خطوط و مواضع يگان‌هاي تابع سپاه چهارم ارتش عراق در مناطق بلتا و شاوريه، جلسه‌اي با حضور حاج احمد متوسليان، حاج محمود شهبازي، حاج همت، عباس كريمي، مسئول واحد اطلاعات تيپ 27 و تني چند از از فرماندهان ارشد سپاه در پادگان دو كوهه تشكيل شد. موضوع محوري مباحث طرح شده در اين نشست قول العاده ارائه پيشنهاد حاج احمد، مبني بر طرح ريزي مانور عمليات در جبهه غرب دزفول بر اساس شگرد دور زدن يگان‌هاي دشمن و وارد آوردن ضربه به واحدهاي خصم از پهلو يا پشت بود.



جعفر جهروتي زاده، مسئول يگان تخريب تيپ 27 محمد رسول الله روايت مي‌كند:



«... در پادگان دو كوهه، جلسه‌اي با حضور حاج احمد، حاج محمود شهبازي، حاج همت، عباس كريمي و فرماندهان گردان‌هاي تيپ 27 برگزار شد كه در آن، تعدادي از مسئولين عالي رتبه سپاه خوزستان، خصوصا برادراني از رده‌هاي اطلاعاتي و عملياتي هم شركت داشتند. بعد از تلاوت قرآن كريم و رسميت يافتن جلسه، از حاج احمد خواستند تا طرح عملياتي مانور آفندي خود را براي كار در جبهه غرب دزفول تشريح كند. حاج احمد به همان سبك و سياق خاص خود و با اداي شمرده كلمات، شروع به صحبت كرد و گفت: در قدم اول ما بنا داريم كه برويم توپخانه دشمن را دقيقا شناسايي كنيم و آن را از كار بيندازيم.


همان جا بنده متوجه شدم كه اين پيشنهاد حاجي براي بعضي از برادران حاضر در آن جلسه، مقداري سنگين و غير واقع بينانه به نظر آمد كه آخر چطور ممكن است به توان چنين كاري را انجام داد؛ اما حاج احمد كه پيش از آن موافقت قاطع حاج محمود و حاج همت را هم با ايده خودش جلب كرده بود، بر سر اين موضع پا فشاري كرد و مسئوليت آن را هم بر عهده گرفت.»



محمد جهان جاني، يكي از رزم آوران تيپ 27، روايتي دلنشين در اين بار دارد:



«... حاج آقا متوسليان به بنده گفت: برادر محمد، صبح زود ماشين را آماده كن و بيا دنبالم كه بايد براي كار مهمي از دو كوهه خارج بشويم.


صبح زود دنبال ايشان رفتم. سوار شد و از دو كوهه زديم بيرون. پرسيدم: حالا كجا برويم؟


حاجي گفت: مي‌ رويم سپاه دزفول.


وقتي وارد ساختمان سپاه شديم، ايشان كه انگار قبلا با بچه‌هاي سپاه هماهنگ كرده بود، در اتاقي را باز كرد و وارد آن شديم. توي اتاق، مرد جوان و سبزه رويي را ديديم كه با يكي از بچه‌هاي سپاهي داشت حرف مي‌زد... حاج احمد خيلي با او گرم گرفت. اسمش را پرسيد. گفت: اسمم «كريم رحيم دليري» است، چوپان هستم و بومي منطقه.


حاجي به او گفت: برادر كريم، بنده از شما سؤالي دارم.


كريم گفت: بفرماييد.


حاجي گفت: ببين الان شانزده - هفده ماه است كه عراقي‌ها در غرب دزفول و بيابان‌هاي آن مستقر هستند. سؤال من از شما اين است كه توي اين چندين ماه، شما به چه صورتي گوسفندهاي خودت را براي چريدن به منطقه تحت اشغال دشمن مي‌بري؟ از كدام شيارها و زمين‌هاي رد مي‌شوي كه خودت و گله‌ات گير سرباز‌هاي عراقي نمي‌افتيد؟


كريم شروع كرد براي حاجي توضيح دادن. حاج احمد مقداري كه به حرف‌هاي او گوش داد، گفت نه! انگار اين جوري كار پيش نمي‌رود. ببينيم برادر كريم، شما حاضري براي خدمت به اسلام و امام يك قدم كوچكي برداري؟ كريم گفت: شما جان بخواه من اصلا از همان نگاه اول از شما خوشم آمده ... هر چه بفرماييد، انجام مي‌دهم.


حاج احمد خنديد و گفت: خدا به شما خير بدهد برادر جان. ما يك ده - بيست روزي با شما كار داريم. مخارج خانواده شما را هم در اين مدت سپاه به عهده مي‌گيرد تا يك وقت خداي ناخواسته از بابت خرجي و اين جور چيزها لنگ نمانند. در عوض، شما مي‌آيي و اين مدت با ما كار مي‌كني. قبول است؟! كريم كه هنوز متوجه منظور اصلي حاج آقا نشده بود، في المجلس پيشنهاد او را قبول كرد. قرار شد صبح روز بعد، حاج احمد به سپاه دزفول برود و كريم را بردارد و با هم بروند به جايي در بيابان‌هاي غرب دزفول، حاج احمد در آن جلسه قضايا را خيلي سربسته برگزار كرد و بعد هم همراه ايشان ما به دو كوهه برگشتيم.



فرمانده گردان ابوذر مي‌گويد:



«... نه عكس هوايي داشتيم، نه اطلاعات روز آمد از دشمن كه فرضا بخواهيم از طريق ستون پنجم يا نيروهاي نفوذي در واحدهاي دشمن، كسب اطلاعات كنم. از حيث اين مسائل واقعا بايد گفت كه هيچ نداشتيم.


حاج احمد خودش شخصا براي شناسايي مواضع دشمن به عمق منطقه اشغالي بلتا رفت. او در طرح ريزي اين عمليات عمدتا با اصل غافلگير كردن دشمن اتكا داشت؛ چنان كه مي‌گفت: در اين عمليات دشمن حتما بايد غافلگير بشود. اگر بخواهيم زير آتش توپخانه حركت كنيم و به دشمن ضربه بزنيم، چنين كاري غير ممكن است، به همين جهت بلافاصله به همراه برادري از چوپان‌هاي بومي به اسم كريم رحيم دليري عازم منطقه بلتا شد. آنها از خط دشمن گذاشتند. و به عمق مواضع ارتش عراق رخنه كردند. چهارشبانه روز از اينها خبري نبود و ما خيال مي‌كرديم گم شده‌اند!


حاجي چهار شبانه روز را در عمق مواضع اشغالي بلتا و ارتفاعات علي گره زد ماند. روزها در شيارهاي منطقه به همراه كريم مخفي مي‌شد و به محض تاريك شدن هوا، با استفاده از اطلاعات عالي كريم نسبت به موقعيت آنجا، تمام منطقه را قدم به قدم شناسايي مي‌كرد. سرانجام بعد از چهار شبانه روز پيدا شدند. به شدت خسته و فرسوده شده بودند و تمام لباس‌هاي و سر و روي شان پر از گل و خاك بود. حاجي كه برگشت، به همراه او از بلتا به دو كوهه رفتيم... مطلبي كه اهميت دارد، اين است كه ما بعدها در جريان عمليات دقيقا بر مبناي شناسايي حاج احمد از منطقه عمل كرديم او بود كه با شجاعتي خارق العاده رفت، در پشت خطوط دشمن ماند و طرح خودش را براي اجراي يك نفوذ عمقي و شكستن شاخ سپاه چهارم ارتش عراق در غرب دزفول آماده كرد.»



در پي بازگشت به دو كوهه، حاج احمد به سرعت طرح اوليه كار در منطقه بلتا و ارتفاعات علي گره زد را تكميل كرد و 3 تن از كيفي‌ترين فرماندهان عملياتي تيپ 27 محمد رسول الله را براي به عهده گرفتن مسئوليت كار در محور بلتا و ارتفاعات علي گره زد گلچين كرد. اين سه نفر عبارت بودند از: « حسين قجه‌اي، قرمانده گردان سلمان فارسي؛ محسن وزوايي، فرمانده گردان حبيب بن مظاهر و رضا چراغي، فرمانده گردان حمزه سيد الشهدا. در توصيف اهميت و نقش محوري ارتفاعات استراتژيك علي گره زد در منطقه غرب دزفول مي‌توان گفت كه اگر بتوان بلندي‌هاي تپه چشمه تا شارويه، محيط بر جاده سوق الجيشي انديمشك - دهلران را به شكل يك نيم دايره هلالي در نظر گرفت، در مركز اين هلال فرضي، تپه‌هاي استراتژيك علي گره زد و علي گريذد قرار دارند.


اين ارتفاعات، به خوبي محورهاي 350 شاوريه، تپه چشمه و بلندهاي ابوصيلبي - خات را از حيث ديد و تير آتش‌بار دشمن پوشش مي‌دادند. فقط بر روي سلسله بلندي‌هاي علي گره زد و علي گريذد، بيش از يكصد و هشتاد قبضه توپ متعلق به يگان توپخانه سپاه 4 ارتش عراق بود كه از اوايل جنگ تا به آن زمان، شهرهاي انديمشك، هفت تپه، شوش و دزفول را آماج گلوله باران شبانه روزي چنين حجم متراكمي از توپ‌هاي خود قرار داده بود. برنامه ريزي عمده حاج احمد براي كار در اين جبهه، چنان كه آمد، دست زدن به يك مانور غير متعارف يعني دور زدن دشمن و نفوذ در عمق مواضع توپخانه سپاه 4 ارتش عراق بود. بر همين اساس، از سوي فرماندهي تيپ 27 محمد رسول الله (ص) طرح اعزام سه گردان رزمي زبده اين تيپ به عمق آن هلال فرضي با هدف تصرف واحدهاي توپخانه و آتش بار سنگين سپاه چهارم ارتش عراق بر روي ارتفاعات علي گره زد و علي گريذد در دستور كار قرار گرفت. در صورت اجراي موفقيت آميز چنين مانور حساس و پيچيده‌اي، در قدم بعدي و با آغاز يورش سراسري، تمامي يگان‌هاي عمل كننده سپاه و ارتش اسلام در منطقه، بدون كمترين نگراني از بابت مواجهه با حجم مهلك و سنگين آتش يكصد و هشتاد قبضه توپ سپاه 4 ارتش عراق مي‌توانستند با راحتي خود را به مواضع و استحكامات قواي پياده مكانيزه و زرهي دشمن در منطقه غرب دزفول، دشت عباس و شوش برسانند.



جعفر جهروتي زاده، مسئول واحد تخريب تيپ 27، درباره اجراي تدبير حاج احمد در مرحله شناسايي عمق مواضع دشمن در ارتفاعات علي گره زد مي‌گويد:



«... در نهايت براي كار شناسايي بر روي محور بلتا و توپخانه دشمن در ارتفاعات علي گره زد و علي گريذد، حاج احمد تيمي تشكيل داد كه اعضاي آن عبارت بودند از برادران محسن وزوايي، حسين قبحه‌اي، رضا چراغي، و عباس كريمي، مسئول واحد اطلاعات عمليات تيپ. بنده را هم كه مسئول واحد تخريب تيم بودم، به صلاحديد حاج احمد در اين مجموعه قرار دادند. البته بنده به طور مداوم همراه اين برادرها به شناسايي نمي‌ رفتم و فقط هر وقت اعلام نياز مي‌شد، با آنها همراه مي‌شدم. روال كار اين تيم شناسايي، از اين قرار بود كه هر شب از دو كوهه با ماشين تا خط خودمان در دامنه‌هاي بلتا مي‌رفتيم. و از آنجا، پاي پياده به طرف خط دشمن راهي مي‌شديم.


طي راه، مختصات جاده را براي استفاده در شب عمليات ثبت مي‌كرديم. براي خنثي كردن ميادين مين موجود در منطقه، طوري عمل مي‌كرديم كه اگر عراقي‌ها صبح پاي مين آمدند، متوجه نشوند كه مين‌ها خنثي شده است. شيوه كار هم اين بود كه بدون دست زدن به زمين يا زير و رو كردن آنها، چاشني اشتعالي غير جنگي كار مي‌گذاشتيم. يا مثلا چاشني هاي پرتاب كننده مين‌هاي والمر را خارج مي‌كرديم و چاشني هايي را كه قبلا محتويات داخل آن را تخيله مي‌كرده بودم، به جاي آنها سوار مي‌كردم تا اگر يك وقت اعضاي واحد مهندسي تخريب ارتش عراق در منطقه مشكوك شدند و مين‌ها را باز كردند، چاشني داخل آن باشد و موجب سوء ظن آنها نشود.


البته لازم است بگويم كه كل اين نحوه عملكرد بنده در جريان آن شناسايي ها، طبق رهنمود حاج احمد بود. حاح احمد گفته بود مين‌ها را بايد طوري خنثي كرد كه عراقي‌ها ابدا متوجه تردد ما در منطقه نشوند.


در جريان آن شناسايي ها متوجه شديم كه ارتش عراق، معمولا تمام نقاط خالي از هر گونه عارضه زمين را مين گذاري كرده است. از يك ميدان مين كه رد مي‌شديم، به ميدان مين بعدي مي‌رسيديم و همين طور ميادين بعدي و بعدي تا ...


در آن شب‌ها اگر در منطقه تخته سنگي يا درختي بود، جاده خاكي يا تپه‌‌اي مي‌ديديم، همان را شاخص خودمان قرار مي‌داديم تا معبر‌ها را گم نكنيم، بسيار مواظب بوديم چيزي هم به منطقه اضافه نكنيم كه يك وقت موجب ايجاد شك و شبهه‌ براي دشمن بشود. فقط در بعضي مواضع خاص، براي تعيين مسير بازگشت خودمان، قرص‌هاي شب نمايي را كه همراه داشتيم رو به سمت خط خودمان، بين خاك‌ها كار مي‌گذاشتيم تا يك وقت بر اثر اشتباه در جهت يابي، روي مين نرويم. هر شب به اين نحوه مسافتي را جلو مي‌رفتيم و مقارن روشن شدن هوا به خط خودمان بر مي‌گشتيم. »




يادمان عميات فتح المبين در خبرگزاري فارس



انتهاي پيام/



اللهم عجل لولیک الفرج

 

یک شنبه 14 فروردین 1390  7:29 PM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها