0

معني لغوي وحي

 
sifalaw
sifalaw
کاربر نقره ای
تاریخ عضویت : خرداد 1388 
تعداد پست ها : 1637
محل سکونت : اصفهان

معني لغوي وحي

معني لغوي وحي

قبلاً ياد آور شديم كه قرآن از وحي بر پيامبر اسلام (صلي الله عليه و آله وسلم) نازل گرديده ولي چون كلمه وحي در قرآن و جز آن، داراي معناي گوناگوني است به همين مناسبت درباره آن، گزارش كوتاه زير در توضيح معناي وحي نگارش ميشود:

1ـ الهام فطري به انسان: مانند الهام خداوند به مادر موسي (عليه السلام) كه وي شير دهد و او را در ميان صندوقي قرار داده، و به دريا افكند تا از شر فرعون ـ كه دامنگير اطفال ذكور بني اسرائيل گرديد ـ مصون ماند، و قرآن كريم نيز به اين قضيه اشاره كرده و از كلمه وحي استفاده نموده است:

«و اوْحَينا اِلي امَّ موسي اَن اَرضعيهِ و اَقيهِ في اليَمِّ…» (1. سوره قصص، آيه 7: به مادر موسي الهام نموديم كه ويرا شير ده و به دريا افكن…)

2ـ الهام غريزي به حيوان: از قبيل الهام خداوند به زنبور در ساختن لانه خود، چنان كه قر آن مي گويد: «و اوحيَ رَبُّكَ الي النَّخل اَن اتَّخذي مِن الجِبالِ بيوتاً و مِنَ الشَّجَرِ و ممّا يَعرِشونَ » (سوره نحل آيه 68: پروردگار تو، به زنبور الهام نمود: كه از كوهها خانه‌ هائي برگير، و از درخت و از آنچه بر افرازند.

3ـ اشاره سريع و مرموز: چنان كه خداوند درباره زكرياي پيامبر ( عليه السلام ) ميگويد: «فَخَرَج علي قومه مِن المِحرابِ فاَوحي اليهمْ اَن سَبِحوهُ بُكْرَهً و عشيّاً» (سوره مريم، آيه 11: پس زكريا باقوم خويش از محراب برون آمد و با اشاره سريع و مرموز به آنها رساند كه در بامداد و شب هنگام، او را تسبيح نمائيد.)

4ـ اشاره با جوارح و اعضاء:

نَظَـرَتْ اِلَيهـا نَظْـرَهً فتحَيَّـرَت دَقائقُ فِكْري في بَديعِ صفاتها

فاوحي اِلَيها الطَّرْف اَنّي اُحبّها فَاَثَرَ ذاك الْوَحي في وَجناتِها

(به وي نگريستم، و دقايق انديشه‌ام در صفات بديع و خوش آيند او متحيرماند، با گوشه چشم خود بدو فهماندم كه من او را دوست دارم، و اين وجنات و چهره او اثر گذاشت.

5 ـ وسوسه و فتنه انگيزي شيطان: چنان كه قرآن در اين مورد مي‌گويد:

«و كذلكَ جَعَلنا لكلِّ نبيٍّ عَدواً شياطينَ الْجِنِّ و الاِنسٍ يوحي بَعْضُهُم اِلي بعضٍ زُخْرُفَ الْقولٍ غُروراً» (سوره انعام، آيه112: و بدينسان براي هر پيامبري دشمني از شياطين انس و جن قرار داديم، كه برخي ديگر سخنان آراسته و بيهوده را براي فريب، وسوسه نمايد. ) يا مي‌بينيم كه قرآن درجاي ديگر گويد:

« … وَ اِنَّ الشَّياطينَ لَيوحونَ اِلي اَوليائهم لِيُجادلوكُم … » (سوره انعام، آيه 121: شياطين دوستان خود را وسوسه كنند تا با شما بستيزند.

بديهي است كه وحي خداوند متعال به انبياء ( عليهم السلام ) برطبق هيچيك از معاني مذكور نيست بلكه وحي داراي همان رابطه نهاني پيامبري با خداوند مي‌باشد كه حقايق مربوط به جهان و مردم را از آن طريق دريافت ميكند و رسولان خداوند، آنرا نيز به مردم نيز ابلاغ مي‌نمايند.

6 ـ القاء امري به فرشتگان: تا آنرا فوراً فرمان برند. قرآن كريم در اين مورد مي‌گويد: «اِذ يوحي رَبِّك الي الملائكهِ اَنّي معكم فَثَبِّتوا الَّذين آمنوا…» (انفال، 12: آنگاه كه پروردگار تو به فرشتگان وحي مي‌كنند كه من با شما هستم، پس مردمي را كه ايمان آوردند استوار داريد).

اصولاً القاء هر امري به ديگري با كيفيت خاصي كه در قرآن مطرح است. مانند القاء آيات كتب آسماني بوسيله جبرائيل بر پيغمبر (صلي الله عليه و آله) ـ كه از آن به وحي تعبير شده است ـ با معني وحي خداوند متعال به خود پيغمبر (صلي الله عليه و آله) تناسب و ارتباط نزديكي دارد، وحي بهر دو صورت يعني وحي به جبرائيل (عليه السلام) و وحي به پيامبر (صلي الله عليه و آله)، هر دو ايجاد وظيفه و رسالت مي‌نمايد يعني فرشته موظف است با نقل راستين، وحي الهي را به پيامبر برساند، و به پيامبر (صلي الله عليه و آله) برساند و پيامبر نيز با امانت ويژه خود آنرا به مردم ابلاغ كند. و آيه «فَاَوْحي اِلي عَبْدهِ ما اوْحي» (نجم،10) ناظر بهمين نكته است زيرا منظور اين است كه خداوند به بنده خود جبرائيل (عليه السلام) كه ـ كه فرشته امين وحي است ـ همان چيزي را وحي كرده است كه جبرائيل به پيامبر (صلي الله عليه و آله) رسانده است. و مفهوم وحي در اين ايه با مدلول «تنزيل» در آيه «وَ اِنَّه لَتَنْزيلُ رَبِّ الْعالَمينَ نَزَلَ بِه الرّوحُ الامين، عَلي قلْبِكَ لِتَكونَ مِنَ الْمُنْذِرينَ» (شعرا، 192ـ194: قرآن فرو آورده پروردگار جهانيان است كه روح‌الامين (فرشته امين وحي) آنرا بر دل تو فرود آورد تا از بيم دهندگان باشي) جدائي ندارد.

7ـ سخن گفتن خداوند با انبياء: چون در خود قرآن يادآوري شده است كه سخن گفتن باريتعالي با بشر را ـ جز به عنوان وحي ـ بگونه ديگري نبايد تلقي كرد چنانكه مي‌فرمايد: «و ما كانَ لِبَشَرٍ اَن يُمَلِّمه اللهُ الّا وَحياً…» ( شوري، 51: نشايد بشري را كه خداوند با وي سخن بگويد مگر از طريق وحي و سروش).

بايد از ذكر اين نكته دريغ نكنيم كه اصل معني لغوي وح، اشاره‌ سريع و نهايي است، و مرحوم محدث قمي مينويسد: وحي در زبان تازي باين معنا است كه انسان، مطلبي رابطور نهاني بر ديگري القاء نمايد. و اصل وحي بمعني سخن پوشيده است، ولي بعداص بر هر سخني اطلاق گرديد كه بطور پنهاني به ديگري القاء شود و بدو اختصاص يابد به گونه‌اي كه ديگران از آن آگاه نشوند (سفينه البحار ج 2 ص 638 بنقل از شيخ مفيد).

اين نكته كه اساس نخستين مفهوم واژه وحي را تشكيل مي‌دهد با هر يك از معاني كه قبلاً گزارش گرديد مناسباتي دارد، و بعبارت ديگر: معني لغوي وحي نسبتبه معاني ديگري كه از قرآن و يا كلام عرب منظور شده است بيگانه نيست، چون سخن يا اشارة سريع و پنهاني ـ كه معني اصلي لغت وحي است ـ در تمام معاني ديگر وحي راه دارد. پس به اين نتيجه مي‌رسيم كهرابطه غيبي و نهايي ميان خداوند و برگزيدگان او ـ يعني فرشتگان بهر صورتي برقرار شود ـ وحي نام دارد. و اين رابطه منحصر به انزال كتب بر انبياء نيست بلكه اين رابطه ممكن است به سه صورت زير برقرار شود:

1- القاء معني و مقصود بر قلب بدون واسطه فرشته وحي.

2- سخن گفتن با پيامبر از پس پرده، چنانكه خداوند از وراء شجره، با موسي (عليه السلام) سخن گفت و موسي (عليه السلام) هم نداي الهي را شنيد.

3- القاء امري به فرشته وحي تا او وحي الهي را از جانب خداوند به يكي از انبياء ابلاغ نمايد، و بايد آنچه به وي تكليف شده است بهمان صورت و با حفظ امانت به پيامبر اعلام و القا كند، اعم از آنكه اين فشته بصورت فردي از انسان عادي تجسم يابد و يا بگونه ديگري، و القاء فرشته به پيامبر نيز وحي نام دارد.

خداوند به اين سه گونه وحي اشاره كرده و مي‌گويد: «و ما كانَ لِبَشَرٍ اَن يُكَلِّمهُ الله اِلّا وَحياً، اَو مِن وراءِ حجابٍ، اوْيُرْسِلَ رَسولاً فيوحيَ بِأِذنهِ ما يَشاءُ، اِنَّه عَليًّ حَكيمٌ» (شوري، 51: و نشايد بشري را كه خداوند با وي سخن بگويد مگر از طريق وحي و يا از پشت پرده و يا رسولي را فرستد تا به اذن و دستورش آنچه را مي‌خواهد وحي نمايد، زيرا خداوند، فرازنده درستكار است).


راز ماندگاری در گمنامی است

 
شنبه 15 اسفند 1388  11:57 AM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها