0

ترانه های محلی

 
mehdi900
mehdi900
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : بهمن 1389 
تعداد پست ها : 6667
محل سکونت : بوشهر

ترانه های محلی

گردآورنده: جعفر شیرمحمدی


خدا قوت دهد ای مرد چوپون


خدا عمرت بده ای طفل نادون



دو روز است و دو شو این گوسفندون


نه بر آب و علف بنهاده دندون



***

سیاه چشمون بده یک آب خوردن


ببالینم بیا در جون سپردن



ببالینم بیا سیرت ببینم


که تا آسون دهم جون وقت مردن



***

بنادونی گرفتم کوره راهی


ندونستم که میافتم به چاهی



بدل گفتم رفیقی تا به منزل


ندونستم رفیق نیمه راهی



***

سر راهت نشینم گل بریزم


اگر خنجر بباره ورنخیزم



اگر خنجر بباره همچو بارون


که رویت را نبینم ورنخیزم



***

نه تب دارم نه جانم می کنه درد


تو مینالی که من می میرم از درد



سر از بالین بیماری تو وردار


ببین دور تو می گردن زن و مرد



***

دو چشمانم سر کوهی تو باشه


دو دستم شانه موی تو باشه



مرا با حاجیون حج چکاره


زیارتگاه مو روی تو باشه



***

غریبی رفتم و بنگر هوا را


بامید کسی مگذار ما را



بامید کسی من دل نبستم


به بالاسر خدا، پایین شما را



***

سحرگاهی برفتم کوچه باغی


میون باغ میسوزه چراغی



بدیدم بلبلی مست و غزلخون


زده زانو به زانوی کلاغی



***

زدست دل هزارون داد و فریاد


که دل داد آبرویم پاک بر باد



اگر داد ولم با کوه بگویم


که کوه بی زبون آید به فریاد



***

اگه بی تو سرم بر بالش آیه


چو نی از استخوانم آتش آیه



ز هجرونت به جای اشک چشمم


ز مژگون پاره های آتش آیه



***

غم دنیا خوره آنکس که مرده


که دنیا سربه سر اندوه و درده



اگر مردی به قبرستون گذر کن


که بینی مرگ با شیرون چه کرده



***

سلامت می کنم ای نور دیده


سلامم از دل و از جان رسیده



در آن ساعت که کاغذ می نوشتم


هزاران اشک بر کاغذ چکیده



***

مرا روز و شو اندر کمینه


همیشه این دلم بی دل غمینه



همه می گن که گرمای زمینه


خودم دونم فراق نازنینه



***

ستاره در هوا می بینم امشو


زمین در زیر پا می بینم امشو



خدایا مرگ ده تا جون سپارم


که یار از خود جدا می بینم امشو



***

دلم دیوانه بود دیوونه تو


قرق کردی نیایم خونه تو



قرق کردی برم مسجد بخوابم


خودم در مسجدم دل خونه تو



***

از این ره می روی باور نداری


مگر عشق مرا در سر نداری



گرفته آتش عشقت به جونم


که من می سوزم و باور نداری



***

بقربون همان شال سفیدت


چطور خوب اومدی هیچکس ندیدت



چطور خوب اومدی از راه بسیار


بقربون خدا که آفریدت



***

سه روزه رفته ای سی روزه حالا


زمستون رفته ای نوروزه حالا



خودت گفتی سر هفته بیایم


شماره کن ببین چند روزه حالا



***

ستاره آسمون می شمارم امشو


به بالینم نیا تب دارم امشو



به بالینم نیا که کشته می شی


تموم دشمنا بیدارن امشو



***

فلک دیدم که با جونم چها کرد


غم عالم نصیب جون ما کرد



غم عالم همه ریگ بیابون


فلک برچید و در دامون ما کرد





ترانه های محلی و روستایی
گردآورنده: جعفر شیرمحمدی

« سعادتمند کسی است که از هر اشتباه و خطایی که از او سر می زند، تجربه ای جدید به دست آورد »
سقراط

یک شنبه 14 فروردین 1390  4:02 PM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها