مهرورزان زمانهای کهن
هرگز از خویش نگفتند سخن
که درانجا که تویی
برنیاید دگر اواز زمن
ماهم این رسم کهن بسپاریم به یاد
هرچه میل دل دوست بپذیریم زجان
هرچه جز میل دل اوست بسپاریم به یاد
اه باز این دل سرگشته من
یاد آنقصه شیرین افتاد
بیستون بود تمنای دو دست
ازمون بود تمنای دو عشق