حكم امام خميني(ره) و بنبست فرهنگي غرب
|
حكم امام خميني(ره) و بنبست فرهنگي غرب
|
|
وحدت ايدئولوژيكي غرب نوعي هماهنگي تاكتيكي است
سيطره فرهنگي غرب متزلزل شده و ماسونهاي انگليس و كابوهاي امريكايي اينك از عدم كارآيياش رويگردان شدهاند. غرب وحدت ايدئولوژيكي ندارد و آنچه كه تنها نمايي از وحدت را برميتاباند آن را بايد نوعي هماهنگي تاكتيكي دانست.
اشاره
آنچه در پي مي آيد نگرشي است بر بن بست فرهنگي غرب و اهميت حكم تاريخي حضرت امام خميني - سلام الله عليه - مبني بر اعدام سلمان رشدي مرتد كه پيش از رحلت جانگداز امام و چند هفته پس از صدور حكم، يعني چهارشنبه دهم اسفند 1367 در يكي از روزنامههاي عصر كشور منتشر شد.
اين نگرش يادآور همان روزهاست با همان حال و هوا، و تاكيدي دوباره بر ضرورت اجراي حكم تاريخساز امام راحل كه اينك پيشروي شماست.
1- بحران فرهنگي غرب
پيام مهم امام خميني(ره) به روحانيان حوزه هاي علميه، مردم و مسئولان كه شامل تحليل انقلاب و تعيين مشي آينده حكومت اسلامي در برخورد با دشمنان خارجي و داخلي بود، غربيها را در سردرگمي و آشفتگي خاطر فرو برده است. مرزبندي بود ميان اسلام و هر آنچه كه عليه نظام توحيدي تدارك ميبينند.
اين پيام مشت محكمي بود كه بر دهان ياوه گويان و تحليلگران بيمار وقايع اخير، فرود آمد تا شايد از خواب و خيال آشفته لحظهاي به در آيند و پيروزي اسلام را باور كنند.
اين كلام امام كه فرمودند: مساله سلمان رشدي يك مساله فردي نيست بلكه مقابله استكبار با اسلام است. " پاسخ صريح و روشني بود به توطئه گسترده اروپا و غرب عليه انقلاب اسلامي و رد تحليلهايي كه به جاي برخورد ايدئولوژيكي در برابر اين تهاجم، برخورد ديپلماتيك و ساده انديشانه را تجويز مي كردند.
حكم امام در مورد سب پيامبر اكرم (ص) ، تجاوز وقيحانه غرب به مقدسات مسلمانان و موضعگيري سران بازار مشترك اروپا در برابر ايران متاسفانه هنوز هم برخي تحليلگران ساده انديش داخلي و خارجي را به علت عدم فهم مسائل بيدار نكرده و سكوت فاجعه بار سران كشورهاي مسلمان عرب را نشكسته است. هجوم فرهنگي غرب به كشورهاي تحت سلطه حادثه تازه اي نيست، حتي هجوم فرهنگي آنان به فرهنگ و مقدسات مسلمانان نيز چندان تازگي ندارد.
اما وقتي كه مي بينيم در شرايط زماني حال، حلقه توطئه هجوم فرهنگي به مقدسات مسلمانان هر روز تنگتر مي شود، آنگاه هر فرد مسلمان و آزادانديشي پيرامون اين محاصره حساب شده مي تواند در تاريكي تحليلهاي مغرضان با نيم نگاهي به حوادث، فرا راه خود چراغي روشن كند و راه را از چاه تشخيص دهد.
هجوم فرهنگي غرب، پس از گذشت ده سال از پيروزي انقلاب اسلامي در ايران در شرايطي آغاز شده است كه:
اولا، انقلاب در برابر تهاجمهاي سياسي، اقتصادي و نظامي دشمنان در طول جنگ ايستاده و چشم انداز پيروزي را به مسلمانان دنيا ارائه كرده است. اكنون در دل مسلمانان جهان بارقه اميد درخشيدن گرفته است و ديگر پيروزي بر ظلم و كفر را دور از دسترس نمي دانند، خروج نظاميان شوروي از افغانستان ادامه همين پيروزي است.
ثانيا، بحران فرهنگي در اروپا و غرب يعني "مادر تمدن " بالا گرفته و سيطره فرهنگي غرب متزلزل شده است از اين رو سرمايه سالاران كه روزي به واسطه استعمار فرهنگي حاكميت جهاني خود را برقرار ساختند، اكنون به تكاپو افتاده اند تا راه چاره اي بيابند و از آفات فرهنگ حاكم بر جامعه و حكومت "سرمايه " بگريزند.
تصوير حاكم بر جامعه غرب اكنون بيش از هر زمان ديگر تيره و مكدر است به گونه اي كه در سايه روشني هاي اين تصوير، ابتذال، دروغ، ريا، بيماري روحي و جسمي بيداد مي كند و روزهاي خوش تسلط "فرهنگي " را به فراموشي مي سپارد.
انگليسيها كه روزگاري به طمع تسخير سرتاسر قاره سياه و براي اجراي سياست استعماري خود به بررسي و شناخت فرهنگ قبايل بدوي در قاره سياه پرداخته بودند، اكنون مي بايد به بررسي بحران فرهنگي جامعه "انگلوفيل " و يافتن راه علاجي براي گريز از بيماريهايي چون "ايدز "بپردازند. آفتي كه اكنون از اقشار محروم انگليس گذشته و حتي كابينه "ماسونها " را آلوده كرده است.
سيطره فرهنگي غرب متزلزل شده است و ماسونهاي انگليس و كابوهاي امريكايي اينك از عدم كارآيياش رويگردان شدهاند.
بحران فرهنگي غرب كه ناشي از بحران در بينش حاكم بر غرب است به دليل اصالت دادن به دنيا و محو شدن در زيبايي "سود مادي "جهانسالاران غرب را به سوي تشتت آرا و اقوال كشانده است. آنان وحدت ايدئولوژيكي ندارند و آنچه كه تنها نمايي از وحدت را برميتاباند آن را بايد نوعي هماهنگي تاكتيكي دانست.
در برابر اين بحران و تشتت، جهان اسلام با تكيه بر ايدئولوژي جهان شمول و نجات بخش انسانها شاهد شكوفايي و بالندگي فرهنگ اسلام در اقصي نقاط گيتي است.
مي توان برخي جلوه هاي از هم گسيختگي و بحران در فرهنگ غرب را اينگونه برشمرد:
1- عدم تطابق حرف و عمل: جامعه "سود و سرمايه " و تمدن غرب اكنون با كليساهاي مختلف روبه رو است، پروتستانها با كاتوليكها اختلاف دارند و پاپ در برابر انديشه جدايي دين از سياست خاضع و فروتنانه تسليم شده است و آنجا كه منافع استكبار جهاني به خطر مي افتد.
اين انديشه را ترويج مي كند. اما آنجا كه استكبار جهاني به قلع و قمع و كشتار مردم بيگناه مسيحي و غيرمسيحي مي پردازد سكوت را برمي گزيند.
پاپ در لهستان اهداف امريكا را در برابر جنبش همبستگي پي مي گيرد، در نيكاراگوئه نارضايتيهاي مذهبي را دامن مي زند و اسقفهاي ضد دولت را به شورش دعوت مي كند تا حكومت انقلابي ساقط شود، در شيلي در برابر كودتاي خونين پينوشه عليه "آلنده " سكوت مي كند، در السالوادر از مردم انقلابي مي خواهد كه تفنگها را به زمين بگذارند، در برابر توهين "سلمان رشدي " به ساحت مقدس حضرت مسيح (ع) و ديگر انبياي الهي ساكت مي نشيند چرا كه دين را از سياست جدا مي داند اما براي آزادي گروگانهاي فرانسوي در لبنان وارد عمل مي شود زيرا اين عمل به تمامي در خدمت منافع استكبار است!
2- سرگشتگي و سردرگمي فرهنگ انسان در غرب، دولتمردان اروپائي و امريكايي را در بحران فرهنگي كنوني غرق كرده است. مذهب كه روزگاري مي توانست نجات دهنده غرب باشد اكنون گرفتار كساني مانند پاپ شده است. دستگاه پاپ (واتيكان) را "ماسونها " قبضه كرده اند و حتي بر روي "دلار امريكايي " چشم شيطان نقش مي بندد تا مسيحيت به فراموشي سپرده شود.
از طريق انگليسيها روحپرستي، جنپرستي و شيطانپرستي شيوع پيدا كرده است تا بدانجا كه حتي در دانشگاههاي امريكا براي احضار روح، كرسي گذاشتهاند.
3- مسيحيت در غرب ناتوانترين دوران خود را سپري ميكند و جوانان غرب به پوچي و ابتذال رسيدهاند. گرايش جوانان به پانكيسم و آلودگي به بيماري ويرانگر "ايدز " غرب را به بن بست كشانده است.
در برابر چنين بحران وسيع و گستردهاي رويش جوانههاي مبارزه با شرك و كفر و بازگشت انسان به اصالت خويش در شرق، رهايي انسانهاي بحرانزده را بشارت ميدهد.
اكنون غرب و كشورهاي مرتجع در مقابل اوج اسلامخواهي اين سوي جهان قرار گرفته و گريزي براي خروج از بنبستهاي سياسي و فرهنگي خود نميبينند.
آنچه كه غرب را به انتشار كتاب "آيههاي شيطاني " و يا تهيه سريال تلويزيوني "شالوم سلام " سوق داده است در واقع حاصل مطالعات گسترده سيستمهاي اطلاعاتي و مراكز تحقيقاتي آنان براي نجات از غرقاب خود ساخته شان ميباشد، زيرا درك كردهاند كه گسترش روزافزون ايدئولوژي و فرهنگ توحيدي "تمدن غرب " را به ورشكستگي و افلاس مي اندازد بنابراين بايد چارهاي انديشيد.
اينجاست كه امام خميني (س) با تاكيد بر اينكه مساله سلمان رشدي يك مساله فردي نيست، بلكه مقابله استكبار با اسلام است، مي فرمايند: "ترس من اين است كه تحليلگران امروز ده سال ديگر بنشينند و بگويند كه بايد ديد فتواي اسلامي و حكم اعدام سلمان رشدي مطابق اصول و قوانين ديپلماسي بوده است يا خير و نتيجه گيري كنند كه چون بيان حكم خدا آثار و تبعاتي داشته است و بازار مشترك و كشورهاي غربي عليه ما موضع گرفته اند پس بايد خامي بكنيم و از كنار اهانت كنندگان بگذريم. " اين سخن نشان از درايت و تفكر عميق امام از توطئه هاي دشمنان دارد.
حال آيا تحليلگراني كه حتي در چارچوب تحليلهاي سياسي خود منكر دلايل تهاجم فرهنگي اخير غرب به جهان اسلام شده اند، باز هم در برابر اين هجوم خطرناك، ديپلماسي سازش و گذشت از اصول را مطرح مي كنند؟ !
در اين رابطه البته فرقي ميان خطر روحانيان دولتهاي مرتجع و سازشكار و يا علماي آگاه و ناآگاه در داخل مشاهده نخواهد شد.
2- سكوت ارتجاع
اين بار هم سران كشورهاي مرتجع و سازشكار عرب در برابر تهاجم اخير غرب به فرهنگ اسلام و مقدسات مسلمانان، تحقير شدند.
سكوت ناشي از توافق و همراهي ارتجاع عرب و بويژه وهابيت حاكم بر عربستان آنهم در زماني كه مسلمانان محروم و پابرهنه هند، پاكستان و . . . در اعتراض به اهانت انگليس و امريكا در برابر آتش سلاحهاي آنان به خاك و خون غلتيدند بيانگر آن است كه عربستان در مقابل توطئه اخير غرب با بازگشت مسلمانان به اصالتهاي اسلامي، شجاعت ابراز وجود نداشته است.
حال اين سوال مطرح است كه خادمين حرمين الشريفين هنوز هم تصور مي كنند كه حفظ قداست اسلام يعني حفظ پرده داري و داشتن كليد خانه خدا است يا بايد براي دفاع از نواميس و حقوق مسلمانان كه خادمان واقعي حرمين هستند، به پا خاست و از تمدن و فرهنگ اسلامي دفاع كرد؟ و چرا موسسه به اصطلاح اسلامي "رابطه العالم الاسلامي " با جهان اسلام قطع رابطه مي كند و به امريكا مي پيوندد؟ چرا "جامعه الازهر " در مصر سكوت مي كند؟ چرا علما و روحانيان مسلمان و رهبران سياسي در كويت، عمان و امارات متحده بر سر شيطان بزرگ فرياد نكشيدند و چرا باز هم اجازه دادند انگليسيها و صهيونيستها شخصيت آنان را لگدكوب كنند؟
اگر دولتهاي عرب سازشكاري با صهيونيزم را رد مي كنند چرا در برابر حركت اخير غرب عليه مسلمانان، آرام نشستند؟
سال گذشته كه امام خميني فرياد برائت از مشركان را در مراسم حج سر دادند به نتايج "برائت " در آينده اميدوار بودند و امروز مي بينيم خونهايي كه در مراسم حج در مكه معظمه در راه حق به زمين ريخته شد فريادهاي برخاسته از گلوي اسلام در سراسر جهان شد تا توطئه هاي استكبار درهم كوبيده شود و كاخهاي شيشه اي كفر فرو ريزد.
امام فرمودند: "مگر ديانت جز اعلام محبت و وفاداري نسبت به حق و اظهار خشم و برائت نسبت به باطل است؟ حاشا كه خلوص عشق موحدين جز به ظهور كامل نفرت از مشركين و منافقين ميسر شود " و آنجا كه تاكيد نمودند: "سنت پيامبر (ص) و اعلان برائت، كهنه شدني نيست و نه تنها اعلان برائت به ايام و مراسم حج منحصر نمي شود كه بايد مسلمانان، فضاي سراسر عالم را از محبت و عشق نسبت به ذات حق و نفرت و بغض عملي نسبت به دشمنان خدا لبريز كنند و به وسوسه خناسان و شبهات ترديد آفرينان و متحجرين و منحرفين گوش فرا ندهند و لحظه اي از اين آهنگ مقدس توحيدي و جهان شمولي اسلام غفلت نكنند. " و ديديم كه انعكاس وسيع خشم و نفرت مسلمانان عالم نسبت به حركت وقيحانه دشمنان خدا تا چه اندازه وسيع و با عظمت بود. خشم و توفان سهمگين مسلمانان به دليل آن بود كه سبوعيت و درندگي حيواني به اسم كفر، وقتي حادث شد مي بايد در برابرش ايستاد وگرنه حملات وحشيانه تر ادامه مي يابد.
در چنين حادثه اي "سلمان رشدي " كه تا ديروز نويسنده برگزيده و برنده انگليس بود امروز قرباني مطامع انگليس و غرب شده است. حوادث ديگري از اين دست چون تهيه سريال تلويزيوني "شلوم سلام " توسط بي. بي. سي. در لندن قطعا سرنوشتي جز مرگ براي سازندگان آن نخواهد داشت.
فرمان امام براي مجازات "سلمان رشدي " حكم و فرماني است كه براي روندگان راه تاريك سلمان رشدي به اعتبار خود باقي خواهد بود. زيرا هرگونه مسامحه در اجراي احكام رهبر انقلاب نوعي پشت پا زدن به فداكاريها، ايثارها، جانبازيها و شهادتهاي مظلومانه مسلمانان از صدر اسلام تا به امروز به حساب مي آيد. اگر در اجراي اين حكم كوتاهي شود آن وقت تهاجم دشمن به ارزشهاي اسلامي و انقلابي ابعاد ديگري گرفته و جايي براي دفاع از حيثيت و شرف مسلمانان باقي نمي ماند.
امام بر اجراي حكم مجازات "سلمان رشدي " تاكيدي دوباره داشتند و حتي فرمودند مسلمانان به كساني كه توان اجراي حكم را دارند كمك كنند اين تاكيد امام دقيقا به علت شناختي است كه از دشمنان دارند. امام مي داند كه شيطان بزرگ و ايادي اش با همه توانهاي اقتصادي و نظامي در برابر توان معنوي و الهي مسلمانان ضعيف و ناتوان است و ديديم كه با اعلام حكم رهبر، نويسنده مزدور انگليس چگونه عذرخواهي كرد و ناشران كتاب در بسياري از كشورها نسبت به جمع آوري آن اقدام كردند. با وجود اين از آنجا كه "سلمان رشدي " به عنوان يك جريان در صحنه رويارويي با اسلام اينگونه رذيلانه به گستاخي برخاسته است بايد به عنوان مظهر اجراي حكم عدالت به دار آويخته شود و در اين باره سكوت جايز نيست.
به همين سبب امام در پيام بسيار مهم خود يادآور مي شوند: "استكبار غرب شايد تصور كرده است از اينكه اسم بازار مشترك و حصر اقتصادي را به ميان بياورد ما درجا مي زنيم و از اجراي حكم خداوند بزرگ صرف نظر مي نماييم، ما كينه دنياي غرب را با جهان اسلام و فقاهت از همين نكته ها به دست مي آوريم، قضيه، قضيه دفاع از يك فرد نيست، قضيه آنان حمايت از جريان ضداسلامي و ضدارزشي است "
3- وظايف طلاب
امام به راستي شاهين ترازوي امت است كه هرازگاه از موضع ثابت و مستحكم خود همه بحثها را از مسائل فرعي دور كرده و به سوي مسائل اصلي امت اسلام متوجه مي كنند و همه كج انديشيها و سست قدميها را باطل اعلام مي كنند. اين نقش، بحق در نظام اسلامي ايران به ولايت فقيه سپرده شده است تا در امتداد اين نظام الهي وقفه و لغزشي ايجاد نشود.
سب پيامبر اكرم (ص) توسط دشمنان اسلام كه ناشي از تزلزل سيطره فرهنگي غرب و گسترش و قوام ايدئولوژي اسلام در جهان مي باشد فرصتي ديگر براي شناخت دوست و دشمن بود كه به نوبه خود بايد آن را از الطاف و امدادهاي الهي براي مسلمانان دانست.
موضعگيري امام و مسلمانان در برابر تروريسم فرهنگي غرب و هشدارهاي رهبري انقلاب به روحانيهاي آگاه بر ما روشن كرد كه در زمينه ترس استكبار از عملي شدن جنبه عيني فقه و اجتهاد بايد تامل بيشتري داشت و در اين راه از بحثها و مجادلات فرعي كه جز ياس و منيت چيزي به همراه ندارد، پرهيز كرد.
اكنون كه انقلاب از مرزهاي ايران فراتر رفته ديگر نبايد مسئولان براي رفع اشتباهات خود مدعي شوند كه انقلاب اشتباه كرده است در حالي كه ميدانيم هيچ انقلابي نميتواند خود را محاكمه كند و نبايد اختلاف سليقهها را تا سطح اختلافات فردي نزول دهيم.
عيب ديگري كه در ميان انديشمندان و علماي ما و شايد روحانيان نيز وجود دارد آن است كه به حد لازم فرامين امام را پيگيري نمي كنند. طي يك سال گذشته با وجود آنكه حضرت امام احكام مهمي در ارتباط با مسائل حكومت اسلامي و ولايت فقيه صادر فرمودند متاسفانه در حوزه و دانشگاه كه جاي بحث و بررسي اين احكام مي باشد، كمتر عنايت شد و بهاي لازم را ندادند. در دانشگاه سمينارهايي برگزار شد و در قم هم فقط در دارالشفا دو ميزگرد داشتيم كه نسبت به اهميت احكام حكومتي بسيار قليل و ناچيز است.
و در عوض در بين بعضي علما هنوز نسبت به حكم اعدام سلمان رشدي نوعي تعلل به چشم مي خورد و استقبال عظميم جهان از حكم امام چندان ملحوظ نمي گردد و بيم آن مي رود كه ارزش پيام بسيار مهم امام امت براي برخي همچنان ناشناخته باقي بماند در حالي كه اين پيام در دل دشمنان هراس افكند و از غرب قربانيان تازه اي گرفت.
امام فرمودند: "در يك تحليل منصفانه از حوادث انقلاب، خصوصا از حوادث ده سال پس از پيروزي بايد عرض كنم كه انقلاب اسلامي ايران در اكثر اهداف و زمينه ها موفق بوده است و به ياري خداوند بزرگ در هيچ زمينه اي مغلوب و شكست خورده نيستيم حتي در جنگ پيروزي از آن ملت ما گرديد و دشمنان در تحميل آن همه خسارات چيزي را به دست نياوردند. "
كلام امام مبني بر پيروزي انقلاب پاسخي است به ليبرالها و افراد مغرض يا ناآگاهي كه در تحليلهايشان بخصوص بعد از پذيرش قطعنامه 598 همواره القا مي كنند كه ايران در جنگ شكست خورده و به اهدافش نرسيده است.
شايد به دليل همين تحليلهاي نسنجيده است كه طيف رنگارنگ اينگونه تحليلگران از ليبرالها گرفته تا حجتيه ايها، كمونيستها، متحجران مقدس م آب، منافقان و . . . در ميان اقشار جامعه بخصوص محرومان و پابرهنگان فاقد اعتبار و ارزشند و بي گمان با اجراي قانون احزاب و در بهترين وضع مطلوب براي آنان باز هم صندوقهاي آرا فاقد راي مردم در تاييد آنها خواهد بود، مردم مي دانند كه تمام حرفهاي تازه و تحليلهاي فريبنده و توخالي ليبرالها در مدتي كمتر از يك ماه در برخورد با وقايع شكننده رنگ مي بازد و خيالبافيهاي آنان براي حكومتي دوباره، به انتها مي رسند. از همينرو هيچ گونه تاسفي نداريم كه آنان در كنار امت نيستند.
البته آنها از اول هم با انقلاب نبودند و در واقع شعبهاي از نمايندگي غرب در ايران بودند. غربي كه با توطئهها و تهاجم فرهنگي اينگونه به ارزشهاي مقدس اسلامي ميتازد.
اما فراتر از دردسرهاي ليبرالها براي انقلاب بايد از خطرهايي كه از ناحيه روحانيهاي ناآگاه و آگاه وابسته كه به مراتب از خطر دشمنان خارجي هم بيشتر است ياد كنيم.
امام لب به شكوه ميگشايد و ميفرمايند: "خون دلي كه پدر پيرتان از اين دسته متحجر خورده است هرگز از فشارها و سختيهاي ديگران نخورده است ".
اين كلام ولي فقيه بار سنگين وظيفه مقابله با تحجرگرايي و مقدس مآبي را بر دوش مدرسان محترم و طلاب جوان حوزهها ميگذارد زيرا پرونده تفكر مقدس مآبها هنوز بسته نشده و امام تاكيد ميفرمايند:
"شيوه مقدس مآبي و دين فروشي عوض شده است. شكست خوردگان ديروز، سياستبازان امروز شدهاند. آنها كه به خود اجازه ورود در امور سياست را نميدادند پشتيبان كساني شدند كه تا براندازي نظام و كودتا جلو رفته بودند. غائله قم و تبريز تنها يك نمونه است كه مي توانيم ابراز كنيم ".
حال كه قرعه فال به نام طلاب انقلابي زده شده است، بايد در حوزه ها به جاي مباحثات فرعي، مسائل سياسي به طور سيستماتيك بحث و بررسي شود و با افكار ايستاده در برابر تحولات سياسي - اجتماعي جهان اسلام برخورد شود، زيرا هرگونه تصور جدايي دين از سياست ورطه هولناكي است كه حوزه ها را خداي نكرده به كام خويش مي كشد.
در برابر سوالات و مسائل نوين جهان اسلام روحانيان وظيفه دارند به عنوان علماي امين و مورد اعتماد در مباحث سياسي زيركي و دانايي خود را به نمايش گذاشته و پاسخ سوالات مسلمانان را آماده كنند و يا حداقل اگر توانايي پاسخ يابي و رفع مشكلات ديگران را ندارند حداقل خود به درك صحيح و درستي از مسائل دست يابند، زيرا متحجران و مقدس م آبان در كمينند و بيم موج و گرداب در شب تاريك مي رود.
بحثهاي سياسي، ميزگردها و سمينارهاي مشترك طلاب و دانشجويان و استفاده بردن از فقهاي متعهد در نشستهاي آنان، گام مهمي براي قطع دست متحجران از كانونهاي علم و انقلاب خواهد بود كه نبايد از آن دريغ داشت.
بدين ترتيب فيضيه و دانشگاه باز هم قلب تپنده انقلاب بوده و امام از دست مقدس مآبان خون دل نخواهند خورد و خطري كه از درون نظام و انقلاب و حتي اسلام را تهديد ميكند ديگر موردي نخواهد داشت و فرصت براي پرداختن به دشمنان خارجي بيشتر از پيش فراهم خواهد شد. ان شاءالله.
پديدآورنده: اميد مسعودي
خبرگزاري فارس
|
کریمی که جهان پاینده دارد تواند حجتی را زنده دارد
دانلود پروژه و کارآموزی و کارافرینی
یک شنبه 14 فروردین 1390 1:12 AM
تشکرات از این پست