جوانمردترين فرد اين ديار
|
جوانمردترين فرد اين ديار
|
- اگر آن جا بروي جوانمردترين فرد اين ديار را خواهي يافت.
پرسان پرسان رفت تا به مسجدي که نشانش داده بودند رسيد. شخصي را ديد که به نماز ايستاده و چهرهاش غرق در نور است و معنويت از چهرهاش هويداست، فهميد اين شخص همان گمشدهي اوست، اوست که ميتواند مشکلش را حل کند و دستش را بگيرد.
مدتي رکوع و سجودش را نگاه کرد، چه باوقار و چه زيبا سر بر آستان خدا ميساييد و چه اشکي ميريخت.
در آن لحظه مرد عابدي به او رسيد و گفت: اينجا چه ميخواهي؟ برو پي کارت!
- با آن مرد کار دارم.
- با حسين بن علي عليه السلام چه کار داري؟ مگر نميبيني در اعتکاف است، برو و فردا بيا، فردا سومين روز اعتکافش تمام ميشود.
- عجب، پس او حسين است؟ افسوس، چقدر حيف شد، کاش ميشد امروز حاجت مرا برآورده ميکرد.
اين را گفت و به راه افتاد. مرد عابر که دلش به حال او سوخته بود خود را به او رسانيد و گفت: سراغ برادرش برو، حسن بن علي عليه السلام ميتواند کمکت کند.
مرد رفت و به خانه امام رسيد و در زد. غلام امام حسن عليه السلام در باز کرد و او را به حضور امام راهنمايي کرد. پس از سلام و عليک، مرد گفت: اي آقا، دستم به دامانت، حاجتي دارم و به اميدي به در خانه ات آمده ام؛ کمکم کن تا حقم را از آن ظالم باز ستانم.
- پيش برادرم حسين نرفتي؟
- چرا، رفتم ولي در مسجد معتکف شده و در حال نماز بود، نخواستم مزاحم او شوم و اعتکافش را به هم بزنم.
امام حسن عليه السلام فورا کفشهايش را پوشيد و برخاست، همراه آن مرد شد تا مشکلش را حل کند. مرد گفت: شرمنده ام از اين که اين طور مزاحم شدم ببخشيد.
- نه، اصلا مزاحمتي نيست، بلکه افتخار است، خدا ميداند برآوردن حاجت مؤمن از يک ماه عبادت و اعتکاف بهتر است، اگر برادرم نيز متوجه حضور تو ميشد حتما اعتکافش را ميشکست و حاجتت را برآورده ميکرد.
عبادت به جز خدمت خلق نيست
به تسبيح و سجاده و دلق نيست |
|
| |
کریمی که جهان پاینده دارد تواند حجتی را زنده دارد
دانلود پروژه و کارآموزی و کارافرینی
شنبه 13 فروردین 1390 5:28 PM
تشکرات از این پست