0

فاطمه آمده است

 
mohamadaminsh
mohamadaminsh
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : دی 1389 
تعداد پست ها : 25772
محل سکونت : خوزستان

فاطمه آمده است




فاطمه آمده است

مکّه، غرق آینه باران نور و سرور است.
امشب، در این گوشه از خاک که مرکز آسمان و زمین است، چه خبر است؟ آیا درهای بهشت را بر زمین گشوده‏اند یا آسمان بر خاک نزول کرده است؟
این فرشتگان که با طَبق‏های عقیق و سبزه و آینه در پروازند، به تماشای کدام ماهِ نو به آسمانِ زمین سرک می‏کشند؟ امشب در این گوشه از خاک چه خبر است؟
محمّد صلی‏الله‏علیه‏و‏آله، آخرین سفیر خداوند در زمین را التهابی عجیب فرا گرفته؛ التهابی نه از آن دست که در شب حرا داشت، نه آن لرزه‏ای که از تماشای هیبت حق، در تار و پود جانش افتاده بود؛ التهابی شیرین، التهابی روشن.
محمّد صلی ‏الله‏علیه‏و‏آله در انتظار مژده‏ای آسمانی نشسته است. دختری می آید تا معنای زن را در گوش مردانگی‏فروشانِ تاریخ فریاد کند، دختری می‏آید تا زن را از عمقِ گورهای جاهلیت بیرون کشد و بر سَریر افراختة عصمت بنشاند، دختری می‏آید تا برای پدرش مادری کند...
هلهله برخاست. زنان آسمانی برای در آغوش گرفتن دختر نور، بر هم پیشی گرفته اند و نبّی اعظم ‏ سرشار از شور و وجدی آسمانی، پیشانی بر آستان شُکر می‏ساید.
فاطمه آمده است.
این شادی را گِره بزنید به اوقات تلخ ما. آخر از این همه شعَفی که به شما رسیده، لبخندی به ما نمی‏رسد؟!
هدیه‏ای بی‏نظیر؛ آرامشِ بی‏نهایت ملکوت، عصارة پاکیِ آفرینش، حوریه‏ای در لباس انسان، صاحب سینه‏ای که بوی بهشت می‏دهد، سینه ای لبریز از سکینه؛ سیمای درخشنده‏ای که نورش، چشم اهل آسمان را خیره کرده است.
ای رسول خدا ! تبریک، برای به بار نشستن طوبای رسالتت. حالا دیگر هیچ کس به خود اجازه نمی‏دهد خورشید شما را بی‏دنباله بداند. حالا دست‏های کوچکی ـ با همه ظرافتش ـ برای حمایت بی‏پایان از شما و آئینتان مهیاست و نگاه گرم و مهربانی، شما را در برابر توفان های سهمگین، دلگرم خواهد کرد.
حالا دیگر خدیجه می‏تواند با نگاه به آفتابش، سردی روزگار را بهتر تحمّل کند.
ای رسول خدا ! تبریک ما را از این سوی تاریخ بپذیرید و ما را نیز در این شادی و شَعف شریک سازید؛ آخر، فاطمه علیهاالسّلام پاره تن شماست و نور دیدة ما.
جریانِ زلال چشمانت را باز کن که پدر منتظر است، بانوی رازهای نامکشوف خلقت، بانوی مهربانی و ایستادگی!
آمده‏ای تا از کرانه‏های دامانت، بر صحرای جنون، جوانه‏های یقین بنشانی.
از پشت تمام پنجره‏ها می‏نگرم؛ آسمان آبیِ پس از آمدنت را که چگونه می‏بارد به شوق و شور. در صبح آمدنت، گویی در کشتگاه آسمان، هزار بار خورشید متولّد شده است!
ای فراتر از ادراک بشر! آمدنت را شوریست و روزهای پیش رویت را اندوهیست سرشار. ایستاده‏ای روبروی جبروت. گونه‏هایت خیس‏باران، با چنین عظمتی، بندگی‏ات را اشک می‏ریزی. دل بی‏تابت می‏تپد و تاریخ هنوز دنبال تکیه‏گاهی چون تو می‏گردد.

حمیده رضایی
www.radiomaaref.ir

 

کریمی که جهان پاینده دارد               تواند حجتی را زنده دارد

 

دانلود پروژه و کارآموزی و کارافرینی

شنبه 13 فروردین 1390  5:17 PM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها