0

ناتو ابزار نظامي آمريكا در بحران هاي منطقه اي

 
majida1365
majida1365
کاربر نقره ای
تاریخ عضویت : اردیبهشت 1388 
تعداد پست ها : 2352
محل سکونت : اصفهان

ناتو ابزار نظامي آمريكا در بحران هاي منطقه اي

ناتو ابزار نظامي آمريكا در بحران هاي منطقه اي/
قراردادهاي اقتصادي و گسترش نفوذ آمريكا در شمال آفريقا؛ پيامد جنگ ليبي

خبرگزاري فارس: هارولد پينتر برنده جايزه نوبل مي نويسد: پيامدهاي جنگ ليبي را مي توان در قراردادهاي اقتصادي و گسترش حوزه نفوذ آمريكا در شمال آفريقا دانست. اگر آمريكا بتواند در اين منطقه جغرافيايي، ثبات و تعادل امنيتي به وجود آورد، در آن شرايط حوزه نفوذ خود را به ميزان قابل توجهي گسترش داده است.


به گزارش خبرگزاري فارس به نقل از آمريكا نگاه نو، در سال 1999 هارولد پينتر برنده جايزه نوبل، اين موضوع را مطرح نمود كه پيمان ناتو به عنوان ابزار نظامي آمريكا براي تسلط بر اروپا محسوب ميشود. از آن مقطع زماني به بعد رويكردهاي متفاوتي درباره نظريه هارولد پينتر درباره نقش ناتو در بحران‌هاي منطقه‌اي ارائه شده است. برخي براين اعتقادند كه ناتو، استقلال خود را حفظ كرده است. برخي ديگر، نظريه پينتر را تكرار مي‌كنند. اين امر نشان مي‌دهد كه ناتو طي سال‌هاي بعد از جنگ سرد دوران پرفراز و نشيبي را سپري نموده است. دوراني كه آمريكا تلاش سازمان يافته خود براي هژموني جهاني را پيگيري مي‌كند.

استفان لندمن با انتشار مقاله‌اي درصدد برآمد تا نقش ناتو را در استراتژي امنيتي آمريكا مورد بررسي قرار دهد. وي چنين اقدامي را از زمان شكل‌گيري پيمان ناتو در آوريل 1949 تا مارس 2011، كه نيروهاي ناتو در حمايت از قطعنامه 1973 شوراي امنيت در ليبي عمليات نظامي انجام داد، تحليل و تبيين نموده است. لندمن براين اعتقاد است كه عمليات عليه عراق و افغانستان براي تسلط آمريكا در اوراسيا انجام گرفته است، درحالي كه عمليات عليه ليبي براي هژموني منطقه‌اي آمريكا در محيط‌هاي بحراني انجام شده است.

به همين دليل است كه كشورهاي اروپايي تمايل كمتري براي مشاركت با آمريكا عليه افغانستان و عراق داشته‌اند. استراتژيست‌هاي اروپايي براين امر تاكيد دارند كه تسلط هركشوري بر اوراسيا منجر به برهم خوردن موازنه قدرت در محيط منطقه‌اي و بين‌المللي مي‌گردد. ماموريت جديد ناتو را باراك اوباما با عنوان اقدامات ضربتي براي حمايت از تلاش‌هاي بين‌المللي در جهت مقابله با مصائب اجتماعي است كه درگير گروه‌هاي شهروندي مي‌شود. وي حمايت از شهروندان و اقدامات بشردوستانه را به عنوان دو ماموريت جديد ناتو در نظام بين‌الملل دانست.

اين امر نشان مي‌دهد كه ماموريت ناتو به گونه‌اي تدريجي با تغييرات مرحله‌اي روبه رو شده است. تركيب ادبيات به كارگرفته شده توسط اوباما و همچنين عمليات نظامي ناتو نشان مي‌دهد كه چنين اقداماتي در واكنش به بحراني ناشي مي‌شود كه ماهيت انسان دوستانه دارد. مقامات آمريكايي در صدد ارتقاء نقش ناتو در بحران هاي منطقه اي و بين المللي هستند. آنان اين موضوع را مطرح نمودند كه هرگونه اقدامي كه ماهيت انسان دوستانه داشته باشد، در زمره موضوعات امنيتي در سياست بينالملل قرار مي‌گيرد. به همين دليل است كه جلوههايي از كنش نظامي توسط آمريكا و ناتو مي تواند زمينه لازم براي كنترل بحرانهاي امنيتي درحوزه هاي منطقه اي را فراهم آورد.

لندمن در تحليل خود براين موضوع تاكيد دارد كه مشاركت ناتو در اجراي عمليات منطقه ممنوعه پرواز را ميتوان نيرنگ بزرگ راهبردي از سوي آمريكا دانست. در اين عمليات، ناتو چيزي جز پنتاگون محسوب نميشود. موشك هاي آمريكايي
زيرساختهاي اقتصادي و نظامي كشوري را منهدم مي كنند كه نياز به بازسازي بنيادين دارد. بنابراين مي توان طرح آمريكا از مشاركت ناتو در فرماندهي عمليات نظامي عليه ليبي را به منزله هماهنگ سازي كشورهاي اروپايي و مشاركت آنان در رهبري براي تجاوز به ليبي دانست.

آمريكا در ليبي اقداماتي همانند جنگ هاي توسعه طلبانه براي نابودي زيرساخت هاي نظامي كشوري را پيگيري مي كند كه در زمره منتقدين سياست غرب در دوران هاي مختلف تاريخي بوده است. آمريكا از نيروي نظامي براي پايان دادن به بحران اجتماعي استفاده كرده است. اين را مي توان در زمره تجاوز نظامي و "جنگ هاي بي قانون " (Wars-Lawless ) درعصر موجود دانست. علاوه برآن انجام مداخلات انسان دوستانه را مي توان به عنوان پوششي براي كشتار گسترده و نابودي زيرساخت هاي اقتصادي و صنعتي كشوري همانند ليبي دانست.

به هرميزان ليبي دچار تخريب بيشتري شود، طبيعي است كه بعد از آن پيمانكاران آمريكايي قراردادهاي بزرگتري براي بازسازي ليبي را به دست مي آورند. براي شناخت جنگ عليه ليبي بايد به پيامدهاي آن توجه داشت. پيامدهاي جنگ را مي توان در قراردادهاي اقتصادي و گسترش حوزه نفوذ آمريكا در شمال آفريقا دانست. منطقه اي كه درگير بحران هاي اجتماعي، سياسي و امنيتي است. اگر آمريكا بتواند در اين منطقه جغرافيايي، ثبات و تعادل امنيتي به وجود آورد، در آن شرايط حوزه نفوذ خود را به ميزان قابل توجهي گسترش داده و قادر خواهد بود تا بحران هاي امنيتي در خاورميانه را نيز كنترل نمايد.

لندمن در انتهاي مقاله اين موضوع را مطرح مي‌كند كه ناتو به عنوان ائتلاف براي جنگ و نه ائتلاف براي صلح تلقي مي شود. وي با مطالعه اساسنامه ناتو، اقدامات آن را شامل طيف گسترده اي از فعاليت هاي " سياسي و نظامي كشورهاي عضو ائتلاف براي صلح و امنيت " ( Political and military alliance for peace and security) پيش بيني كرده است. درحالي كه چنين اقداماتي نه تنها به صلح منجر نمي شود، بلكه امنيت را براي بسياري از كشورها وگروه هاي اجتماعي از بين خواهد برد.

در دوران جنگ سرد، كشورهاي عضو ناتو به اين دليل در شرايط ائتلاف قرار داشتند كه از قدرت نظامي و راهبردي اتحاد شوروي نگران بوده و ترس داشتند. در دوران جديد به اين دليل به ائتلاف با آمريكا مبادرت مي نمايند، كه در صدد افزايش منافع فردي خود هستند. ناپلئون براين اعتقاد است كه انسان‌ها و كشورها صرفا براساس دو اهرم به حركت درمي آيند. وي از " ترس و منافع فردي " ( fear and self-interest ) نام مي برند. در دوران جنگ سرد كشورهاي اروپايي عضو پيمان ناتو به اين دليل با آمريكا ائتلاف داشتند كه از توسعه طلبي اتحاد شوروي هراس و ترس داشتند.

در دوران موجود آنان درصدد افزايش حوزه منافع فردي خود هستند. به همين دليل است كه با آمريكا براي مقابله با كشورهايي همانند ليبي ائتلاف مي‌كنند. به اين ترتيب موضوعي به نام عدالت و صلح در ماموريت‌هاي ناتو واقعيت ندارد. آناني كه در دوران جنگ سرد، در شرايط ترس و نگراني قرارداشتند. هم اكنون تلاش مي‌كنند تا تهديدات واهي را برجسته سازند. به همين دليل است كه آنان مبادرت به " بزرگنمايي تهديدات " (exaggerate threats) مي‌نمايند.

در 4 آوريل 2009 كه همزمان با شصتمين سالگرد تاسيس ناتو بود، گروه‌هاي زيادي از شهروندان در فرانسه و استراسبورگ تظاهراتي را برگزار نمودند. آنان شعار يكساني را تكرار مي‌كردند. شعار گروه‌هاي اعتراضي را مي‌توان در مخالفت با جنگ و همچنين مخالفت با ناتو دانست. برروي پلاكاردهايي كه حمل مي‌كردند، شعار " نه به جنگ - نه به ناتو " (No to War-No to NATO) نقش بسته بود. اين امر، بيانگر ذهنيت عمومي شهروندان اروپايي است. شهرونداني كه اعتقاد دارند، ماموريت ناتو حفظ صلح نمي‌باشد.

آنان براين اعتقادند كه ناتو براي راه‌اندازي جنگ سازماندهي و گسترش يافته‌است. گروه‌هايي كه اين تظاهرات را سازمان‌دهي نمودند، شامل سازمان‌هاي صلح جنبش عدالت جهاني، اتحاديه‌هاي تجاري، دانشجويان و ساير گروه‌هايي بودند كه ناتو را عامل تجاوز نظامي و سياست‌هاي بحراني مي‌دانستند. لازم به توضيح است كه افراد تظاهر كننده، آمريكا را محور اصلي بي ثباتي جهان و ماموريت‌هاي نظامي ناتو در مناطق مختلف جهان تلقي مي‌كردند. هرگاه جنگ جديدي شكل مي‌گيرد، گروه‌هاي طرفدار صلح جهاني، ماموريت واقعي ناتو را درك مي‌كنند و درمقابل آن واكنش نشان مي‌دهند.

*ماموريت ها و سازمان ناتو چگونه گسترش يافت؟

تحول در ساختار سازماني و ماموريت‌هاي ناتو داراي تاريخچه طولاني و فراگير است. اين امر را مي توان انعكاس نيازهاي امنيتي در سياست قدرت دانست. كشوري كه بتواند قدرت نظامي بيشتري را توليد كند طبيعي است كه در منازعات منطقه‌اي متنوع‌تري نيز درگير خواهدشد. پيمان ناتو چنين سرنوشتي پيدا كرده‌است. اين امر، سرنوشت تمامي سازمان‌هاي امنيتي در نظام بين‌الملل قدرت محور محسوب مي‌شود. زماني كه قدرت جايگزين عدالت و حقانيت شود، در آن شرايط، معادله رفتار كشورها ماهيت تهاجمي پيدا مي‌كند.

به موازات كاهش قدرت اتحاد شوروي در سياست بين‌الملل، شرايط منطقه‌اي براي فروپاشي پيمان ورشو و جدايي كشورهاي اروپاي شرقي از ائتلاف به‌وجودآمد. هرائتلافي نيازمند نقش موثر و هماهنگ‌كننده كشوري است كه از قدرت و جايگاه استراتژيك بالاتري برخوردار است. بنابراين، افول قدرت شوروي، منجر به افزايش نقش عملياتي پيمان ناتو گرديد. در سال 1991 "سازمان امنيت و همكاري اروپا " (Organization for Security and Cooperation) موسوم به OSCE سازماندهي شد. اين امر، به مثابه سازماندهي تمامي كشورهايي بود كه در "حوزه امنيتي اروپا - آتلانتيك " (Euro-Atlantic ) قرارداشتند. كشورهاي اروپاي شرقي اين فرصت را پيدا كردند كه خود را با ضرورت‌هاي در حال گذار نظام بين‌الملل هماهنگ سازند. بعد از آن تئوري " گسترش ناتو " (expanding NATO) در سال 1993 ارائه شد. اين تئوري زمينه الحاق برخي از كشورهاي عضو پيمان ورشو به سازمان آتلانتيك شمالي را به وجود آورد.

در زمان بحران بالكان در سال 1999، نيروهاي پيمان ناتو در بمباران اين كشور مشاركت داشتند. اين امر، نشان مي‌دهد كه بخشي از گروه OSCE عليه بخش ديگري از OSCE به اقدام نظامي مبادرت نمودند. مشابه اين وضعيت را مي توان در بحران گرجستان مشاهده نمود. زماني كه منازعه در اوستياي جنوبي انجام گرفت. در اين دوران پيمان هلسينكي ناديده گرفته شد و ناتو در حمايت از سياست آمريكا، ازگرجستان در حمله نظامي به اوستيا حمايت كرد. از سوي ديگر، روسيه نيز كه بخشي از OSCE بود به گرجستان كه در اين پيمان مشاركت داشت، حمله نمود. تمامي موارد يادشده نشان مي دهد كه ساختار پيمان هاي امنيتي در اروپا بعد از جنگ سرد ماهيت ناپايدار دارد.

آمريكا براي عبور از چنين شرايطي تلاش دارد تا كشورهاي بيشتري را در ائتلاف براي جنگ بسيج و سازماندهي نمايد. چنين امري منجر به منسوخ شدن ماموريت هاي واقعي ناتو مي شود. بنابراين در روند فعاليت هاي ناتو، اين كشور به گسترش واقعي نايل نگرديده است، بلكه از اهداف اوليه خود جدا شده است. بحران ليبي نشان داد كه آمريكا براي مقابله با تهديدات كم شدت نيز از نيروي نظامي و قابليت سازماني ناتو استفاده مي كند. چند جانبه گرايي عليه بحران هاي منطقه اي، ماموريت واقعي ناتو را تحت الشعاع توسعه طلبي منطقه اي آمريكا قرار مي دهد. بنابراين آينده پيمان ناتو نامشخص و مبهم خواهد بود.
انتهاي پيام/ي

 

اللهم عجل لولیک الفرج

 

شنبه 13 فروردین 1390  3:12 PM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها