0

اين ديگر رسم کجاست؟

 
rassool
rassool
کاربر برنزی
تاریخ عضویت : تیر 1387 
تعداد پست ها : 471
محل سکونت : اصفهان

اين ديگر رسم کجاست؟


مرد از مدرسه برگشته بود. خسته بود. بعد از يک روز سخت، درس دادن ادبيات فارسي و عربي در دبيرستان،برگشته بود خانه.زنش يک استکان چاي ريخت. چايش را که خورد ميزش را گذاشت جلوي پايش،خودش را روي مخده جابه جا کرد، قلمش را زد توي دوات و شروع کرد به نوشتن. خطش خوش بود. براي گذران زندگي، کتاب رونويسي مي کرد. براي دانش آموزها،صرف و نحو عربي «نصاب الصبيان» را مي نوشت. خمسه نظامي و چندتا کتاب شعر ديگر را هم رونويسي مي کرد. بيتي يک قرآن مي گرفت و زندگي خودش، زنش و سه دخترش را مي چرخاند. سخت بود اما مي چرخيد. صبح باز بايد مي رفت مدرسه. از دارالفنون به دبيرستان نظام و از دبيرستان نظام به دانشکده افسري. دو سه ساعت گذشت، در دواتش را بست،کاغذها را جمع کرد،بلند شد و نشست پاي سفره. شامش را که خورد رفت توي رختخواب.
صبح زود بود که زنش بيدارش کرد. لباس هايش را پوشيد و رفت مدرسه. داشت مي رفت سر کلاس که برخورد به يکي ديگر از معلم ها. معلم از او درباره مواجبش پرسيد. انگار زيادش کرده بودند. جلال الدين خشکش زد. آخر کدام مواجب؟ اصلاً مگر براي درس دادن پول مي گيرند؟ اين ديگر رسم کجاست؟ مگر استاد خودش از او پول گرفته بود؟ آدم علم را مي آموزد و ياد مي دهد؛بدون چشمداشت. 13 سال بود که درس مي داد و هيچ وقت بابتش چيزي نگرفته بود. اما زمانه عوض شده بود. معلمي شغلي بود و معلم ها مواجب داشتند. جلال الدين رفت و ديد 13 سال مواجبش روي هم جمع شده.
همايي «علامه» بود؛ از آخرين آدم هايي بود که همه چيز مي دانست؛علوم عقلي و نقلي، نجوم و رياضيات و منطق، حکمت و فلسفه، فقه و کلام و ادبيات فارسي و عرب. خانواده جلال همه علامه بودند. او هم خيلي زود علم آموزي را شروع کرده بود. 30 ساله بودکه معلم شد؛اول در اصفهان و بعد در تهران. بعد که دانشگاه تهران تاسيس شد،همايي دعوت شد براي درس دادن حقوق و ادبيات،حتي براي تدريس به بيروت و لاهور هم رفت. همايي همه عمرش را درس داد اما هيچ وقت نپذيرفت که براي درس دادن بايد مواجب بگيرد.
منبع: نشريه همشهري جوان، شماره 220.
اگر غم لشگر انگیزد که خون عاشقان ریزد
من و ساقی به هم سازیم و بنیادش براندازیم
یک شنبه 9 اسفند 1388  2:35 PM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها