تحقق يك هدف، فرايندي است كه در آن كيفيتي تبديل به كميت(هايي) ميشود.
اين فرايند چهار مرحله دارد كه عبارتند از :
قصد، مأموريت، افق حركتي و برنامه. هركدام از اين مراحل، ويژگيهايي دارند و پرداختن به آنها شرايطي دارد.
انتخاب با خودمان است: سكان زندگي را خود به دست گيريم يا آن را به تند باد حوادث بسپاريم كه هر كجا خواست ما را ببرد. آنانكه گزينه اول را انتخاب ميكنند، مسيري دشوار دارند ولي در عاقبت پاياني خوش در انتظار آنهاست؛ رسيدن به آنچه كه مطلوب و دوست داشتني است. آنان كه گزينه دوم را انتخاب ميكنند، دچار سختي نميشوند و به راحتي و آساني مسير را طي ميكنند ولي پايان كارشان دردناك است. آنچه مهم است اينكه مقصد مهمتر از مسير است؛ زيرا اقامت ما در مركز، جاودانه است و مسير هر چه طولاني باشد، روزي تمام خواهد شد و به انتها خواهد رسيد. پس عاقل كسي است كه به آنچه جاوداني است دل ميسپارد و آنچه را متزلزل و فنا شدني است رها ميكند.
انتخاب ما اين است كه سكان زندگي را خود به دست گيريم، بنابراين تمام كوششمان را نيز در اين راستا ميگذاريم.
آن كس كه سكان زندگي خويش را خود به دست ميگيرد و آن را آگاهانه به سويي رهبري ميكند، هدفي دارد. هر چقدر كه هدف عظيمتر باشد، كيفيت كنترل بر زندگي نيز بيشتر ميشود. يك هدف عظيم، مانند خورشيدي است كه ابرهاي ضخيم نميتوانند جلوي آن را بگيرند و اهداف پست و كم ارزش، همانند ستارگان دور دستي هستند كه با اندكي مه يا غبار ناپديد ميشوند.
اما هدف چيست و تحقق يك هدف چگونه ميسر است؟ هدف يك كيفيت است، كيفيتي است حقيقي كه در درون ماست. احساس ما را گرم ميكند و ميتواند به ذهنمان در تفكر و پرداختن به مسايل كمك كند ولي هنوز به واقعيت نپيوسته است. تحقق هدف يعني تبديل اين كيفيت به كمّيت.
نكته قابل توجه اين است كه هدف، تحقق يافتني است نه رسيدني. رسيدن در زماني مطرح ميشود كه از چيزي جدا هستيم و ميخواهيم اين فاصله يا شكاف را پر كنيم. ولي تحقق يافتن يعني چيزي كه در درون هست آشكار شود. تلاش در راه هدفي كه در درون نيست، باعث دوگانگي و اضطراب ميشود. ما به اهدافي كه در درونمان نيستند نميتوانيم برسيم، اگر هم برسيم با تضادهاي شديد دروني مواجه خواهيم شد.
سِير تحقق هدف در چهار مرحله اتفاق ميافتد: قصد، مأموريت، افق حركتي و برنامه.
قصد
اولين سطح تحقق هدف را قصد ميناميم. قصد يك كيفيت است يعني يك مفهوم است و نمود عيني يا بيروني ندارد. آيا براي شما هم اتفاق افتاده كه در زندگي به دنبال چيزي باشيد و خودتان هم به طور دقيق ندانيد كه آن چيست؟ اگر از شما بپرسند كه براي چه چيز زنده هستيد و چه چيز را اگر از شما بگيرند زندگي براي شما بيمعنا خواهد شد، چه جوابي خواهيد داد؟ قصد چنين حالتي دارد و غايت ما از كارها قصد ماست. قصد حالتي نيمه تاريك و نيمه روشن دارد. در سير تحقق هدف، هرچه كه جلوتر برويم، قصد نيز آشكارتر ميشود. اول از همه لازم است كه قصد خود را از زندگي انتخاب كنيم و بقيه كارهايمان همسو با قصد ما از زندگي باشد. در انتخاب اين قصد توجه داشته باشيم كه همه چيز در هستي هدفي دارد و در حال رجعت به آن است. پس ما نيز هدفي را انتخاب كنيم كه هماهنگ و همسو با همه كائنات است، كه چنين هدفي جاودان و مانا خواهد شد. چنين هدفي از انرژي تمام هستي بهرهمند خواهد شد؛ همانند قايقي كه در مسير يك رودخانه پرقدرت افتاده است و براي حركت نيازي به نيروي محركه ندارد.
تمام كائنات، تسليم و خدمتگزار خداوند است و خارج از آنچه كه برايش آفريده شده است، كاري را صورت نميدهد. اين بهترين قصدي است كه ميتوانيم انتخاب كنيم. البته انتخابي كه در اينجا نام برده ميشود به معني پذيرش است، زيرا گزينه ديگري جز اين نداريم. در دنيا هيچ قصدي نيست كه بهتر از اين قصد (تسليم و خدمتگزاري خداوند) باشد. البته نحوه پذيرش اين قصد يكسان نيست. بعضي از آن رو، اين قصد را ميپذيرند زيرا چاره ديگري را نمييابند. بعضي از آن رو، اين قصد را ميپذيرند كه آن را شرط نجات و سعادت، يافتهاند. و بعضي رضايت خداوند را در آن يافته و عاشقانه آنرا پذيرفتهاند . . .
...ادامه دارد