0

شکیبایى

 
mohamadaminsh
mohamadaminsh
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : دی 1389 
تعداد پست ها : 25772
محل سکونت : خوزستان

شکیبایى




شکیبایى

سالک راه معرفت و قرب به حضرت حق جل و علا با دشوارى‏هاى بسیارى روبه‏رو خواهد شد. او راه پر پیچ و خم و طاقت‏فرسایى در پیش دارد. او راه حریت و آزادسازى نفس خویش از اسارت تن و از اسارت شیطان درون و برون در پیش گرفته است. حریت هم پیشه اوست و هم توشه او. حر چنان که حضرت صادق(ع) فرمود در همه حال «حرّ» است. و چون حرّ است باید صبور باشد و صبر یکى از دستاوردهاى حرّیت است. پس سالک بى‏صبر به جایى نمى‏رسد؛ همچنان که سلوک بى‏حرّیت معنا ندارد. سالک در پى رهایى خود از قید اسارت است. این است که پیر عارف ما از پس بیدار باش براى برخاستن از خواب غفلت و دعوت به آزادسازى خود، صبر و تحمل را یکى از ثمرات آزادزیستى و آزادسازى مى‏داند.
«هان اى نفس خسیس و اى دل غافل! از خواب برخیز و در مقابل این دشمنى که سال‏ها است تو را افسار کرده، و در قید اسیرى درآورده و به هر طرف مى‏خواهد، مى‏کشاند، و به هر عمل زشتى و خلق ناهنجارى دعوت مى‏کند و اداره مى‏نماید، قیام کن، و این قیود را بشکن و زنجیرها را پاره کن و آزادى‏خواه باش و ذلت و خوارى را برکنار گذار و طوق عبودیت حق به جل جلاله را به گردن نه که از هر بندگى و عبودیتى رهى و به سلطنت مطلقه الهیه در دو عالم نائل شوى ...
طیران مرغ دیدى تو ز پاى بند شهوت
به در آى تا ببینى طیران آدمیت
و با پیش داشتن مقدمه در باب آزادى نفس است که امام خمینى، مقام صبر را دستاورد آن مى‏شمارد و خاطر نشان مى‏کند «از نتایج بزرگ و ثمرات عظیمه این حریت و خروج از عبودیت نفس، صبر در بلیات و نوائب است.»
ام صبر مقام سالکانى است که در نیمه راهند؛ چه صبر بر بلیات و چه صبر بر ترک گناه و انجام طاعت:
«زیرا مادامى که نفس، مصیبات و بلیات را مکروه شمارد، و آن را [ یعنى نفس را] جزع باطنى از آنها باشد، مقام معرفتش ناقص است. چنانچه مقام رضاى به قضا و خشنودى از توجه بلیات، مقام شامخ‏ترى است، گرچه آن را نیز از مقامات متوسطین محسوب نماییم. و همین طور صبر در معاصى و بر طاعت نیز از نقصان معرفت به اسرار عبادات و صور معاصى و طاعات است. زیرا که اگر کسى حقیقت عبادت را بفهمد و به صور برزخیه بهینه آن ایمان داشته باشد، و همین طور به صور برزخیه موحشه معاصى مؤمن باشد، صبر در این مقامات براى او معنى ندارد. بلکه مطلب منعکس مى‏شود.»
حضرت امام، کار عالم عارف سید بن‏طاوس را شاهد مى‏گیرد که روز نخست به تکلیف رسیدن خود را جشن مى‏گرفته است. چنین انسانى دیگر عبادت و ترک گناه را با دشوارى نهفته در درون نمى‏نگرد که بخواهد برآن بردبار کند:
«از جناب عبدصالح عارف به وظایف عبودیت، صاحب مقامات و کرامات على بن‏طاوس - قدس‏اللّه‏ نفسه منقول است که روز اول تکلیف خود را جشن مى‏گرفته و سور و سرور مى‏کرده و عید محسوب مى‏کرده، براى آنکه خداى تبارک و تعالى او را در آن روز مفتخر فرموده به اذن در فصل طاعات.
آیا براى این روح لطیف باید فعل طاعات را صبر در مکروهات کامنه [ = نهفته] در باطن به شمار آورد؟ ماها کجا هستیم و این بندگان فرمانبر حق کجا؟ ما باز گمان مى‏کنیم حق تعالى تحمیل به ما فرموده و تکالیف را زحمت و کلفت مى‏دانیم. اگر یکى از ما هم زحمت کشد، و در اول وقت فریضه را به جا آورد، مى‏گوید که انسان باید این کار را بکند، زودتر خود را راحت کنیم! همه بدبختى‏هاى ما از جهل و نادانى است و نقصان و فقدان ایمان است.»
دیدید که صبر از نتایج بزرگ حریت است. اما صبر خود نتایج فراوان دارد که از جمله آنها اصلاح و سر به راه شدن نفس و دستیابى به ملکه‏اى نورانى براى سلوک به مقامات معنوى بالاتر است:
«بدان که از براى صبر، نتایج بسیار است که از جمله آنها ارتیاض و تربیت نفس است. اگر انسان مدتى در پیش‏آمدهاى ناگوار و بلیات روزگار و در مشقت عبادات و مناسک و تلخى ترک لذات نفسانیه به واسطه فرمان حضرت ولىّ‏النعم، صبر کند، و تحمل مشاق را گرچه سخت و ناگوار باشد، بنماید، کم کم نفس عادت مى‏کند و مرتاض مى‏شود و از چموشى بیرون مى‏آید و سختى تحمل مشاق برآن آسان مى‏شود، و از براى نفس ملکه راسخه نوریه پیدا مى‏شود که به واسطه آن از مقام صبر ترقى مى‏کند و به مقامات عالیه دیگر نائل مى‏شود. بلکه صبر در معاصى، منشأ تقواى نفس شود، و صبر در طاعات، منشأ انس به حق گردد، و صبر در بلیات، منشأ رضا به قضاى الهى شود. و اینها را مقامات بزرگ اهل ایمان، بلکه اهل عرفان است.»
انسان غیر صابر آرامش ندارد و زبانش از شکایت فارغ نیست و کردارش از ناهنجارى به دور نمى‏باشد. «انسان غیر صابر و بى‏شکیبا، زبانش به شکایت پیش هر کس و ناکس باز شود. و این علاوه بر رسوایى پیش مردم و معروفیت به سست عنصرى و کم‏ثباتى و افتادن از نظر خلق، پیش ملائکة‏اللّه‏ و در درگاه قدس ربوبیت از ارزش مى‏افتد.» این است که پیر سالک ما همچنان مى‏نویسد:
«بنده‏یى که نتواند یک مصیبت که از حق و محبوب مطلق به او مى‏رسد، تحمل کند، و انسانى که از ولى نعمت خود که هزاران هزار نعمت دیده، و همیشه مستغرق نعمت‏هاى او است، یک بلیه دید زبان به شکایت پیش خلق گشود، چه ایمانى دارد؟؟ و چه تسلیمى در مقام مقدس حق دارد؟ پس درست است که گفته شود کسى که صبر ندارد، ایمان ندارد. اگر تو به جناب ربوبى ایمان داشته باشى و مجارى امور را به ید قدرت کامله او بدانى، و کسى را متصرف در امور ندانى، البته از پیش‏آمدهاى روزگار و از بلیات وارده، شکایت پیش غیر حق تعالى نکنى. بلکه آنها را به جان و دل بخرى و شکر نعم حق کنى.»
حضرت امام، این استاد بزرگ اخلاق و عرفان، در تحلیل این جمله شریف از حضرت سجاد(ع) که «لا ایمان لمن لا صبر له» باز خاطر نشان مى‏کنند که بى‏تابى آدمى و زبان گشودن به شکایت خالق در پیش خلق، کار آدمى را کم کم به جایى مى‏کشاند که تخم بغض و دشمنى با حق تعالى در دل او کاشته مى‏شود و چه بسا، اساسا صورت درونى او، صورت بغض به خداى تعالى مى‏گردد و با حال دشمنى با خداوند از دنیا برود:
«آن اضطراب‏هاى باطنى و آن شکایت‏هاى زبانى و آن حرکات زشت غیر معتاد اعضا، همه شهادت دهند که ما از اهل ایمان نیستیم. تا نعمت در کار است، صورتا شکرى مى‏کنیم و آن نیز مغزى ندارد، بلکه براى طمع ازدیاد است. وقتى که یک معصیبت پیش آمد کرد، یا یک درد و مرضى رو آورد، شکایت‏ها از حق تبارک و تعالى پیش خلق مى‏بریم و زبان اعتراض و کنایه‏گویى را باز کرده، پیش کس و ناکس شکوه‏ها مى‏کنیم. کم کم این شکایت‏ها و جزع و فزع‏ها در نفس، تخم بغض به حق و قضاى الهى مى‏کارد، و آن را به تدریج سبز مى‏شود و قوت مى‏گیرد تا آنکه ملکه مى‏شود. بلکه خداى نخواسته، صورت باطن ذات، صورت بغض به قضاى حق و دشمنى ذات مقدس شود. آن وقت عنان از کف گسیخته شود و مهار اختیار از چنگ رها شود و انسان به هیچ وجه نتواند ضبط حال و خیال نماید، و ظاهر و باطن، رنگ دشمنى حق تعالى گیرد، و با یک پارچه بغض و عداوت مالک النعم از این عالم منتقل گردد و به شقاوت ابدى و ظلمت همیشگى دچار شود.»
این است که پیر عارف‏مان باز بر سر این مهم، به پند دادن‏ها مى‏نشیند:
«پس اى عزیز! مطلب بس مهم و راه خیلى خطرناک است. از جان و دل بکوش و در پیش‏آمدهاى دنیا، صبر و بردبارى را پیشه خود کن، و در مقابل بلیات و مصیبات، مردانه قیام کن و به نفس بفهمان که جزع و بى‏تابى، علاوه بر آنکه خود ننگى بزرگ است، براى رفع بلیات و مصیبات فایده‏اى ندارد. و شکایت از قضاى الهى و اراده نافذه حق، پیش مخلوق ضعیف بى‏قدرت و قوه، مفید فایده نخواهد بود.»

منبع: «چهل حدیث، حدیث 16، ص225 221»
پیام زن :: آبان 1388 - شماره 212

 
 

کریمی که جهان پاینده دارد               تواند حجتی را زنده دارد

 

دانلود پروژه و کارآموزی و کارافرینی

پنج شنبه 11 فروردین 1390  12:04 AM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها