در محضر استاد
|
در محضر استاد
|
|
اشاره
درگذر زمان گنجينهاي از معارف و حکمتها از قلم حکما و عرفاي فارسي زبان فراهم آمده است که نظرِ به آنها، هر چند به قدر گلگشتي ميان لطايف سخن آنان باشد، جان و روح هر آشناي به زبان فارسي را لبريز از نشاط و اشتياق ميکند. نصيحتنامهها و پندنامهها بخش مهمي از آثار عرفاني زباني فارسيزبان را تشکيل ميدهند. هدف اين مقاله آشنايياي، هر چند مختصر، با نصايح و پندهايي است که در آثار مکتوب فارسي آمده است.
در بيان نصيحت (1)
اي درويش!
صحبت با نيکان دار و صحبت با بدان مدار که هر [که هر] چه يافت از نيکي، از صحبت نيکان يافت، و هر که [هر چه] يافت از بدي، از صحبت بدان يافت.
و اگر ميخواهي که آدمي نيک و آدمي بد بشناسي، بدان که آدمي نيک آن است که راستگفتار و راستکردار و نيکواخلاق و راحترسان بود. و آدمي بد آن است که راستگفتار و راستکردار نباشد، و بداخلاق و آزاررسان بود.
اي درويش!
جهد کن تا راستگفتار و راستکردار و نيکواخلاق و راحترسان شوي. تا تو از خود ايمن گردي و ديگران از تو ايمن شوند.
هر کجا امن هست، بهشت هست. هر کجا امن نيست، دوزخ است. هيچ نعمتي برابر آن نيست که آدمي بهشتي باشد، و در بهشت بود. هيچ محنتي برابر آن نيست که آدمي دوزخي باشد و در دوزخ بود.
چون به صحبت راستگفتار و راستکردار و نيکواخلاق و راحترسان رسد، در بهشت باشد.
اي درويش!
زهي سعادت کسي را که بهشتي است، و زهي شقاوت کسي را که دوزخي است. زهي سعادت کسي را که چون به صحبت وي رسد، در بهشت باشد، و زهي شقاوت کسي را که چون به صحبت وي رسد در دوزخ باشد.
والحمدالله رب العالمين[1]
* * *
در بيان نصيحت(2)[2]
اي درويش!
بايد که بر دنيا و نعمت دنيا دل ننهي و بر حيات و صحت و مال و جاه اعتماد نکني...، حال اين عالم بر يک صورت نميماند، هميشه در گردش است، هر زماني صورتي ميگيرد، و هر ساعت نقشي پيدا ميآيد. صورت اول هنوز هم تمام نشده، و استقامت نيافته که صورت ديگر [پديد] آمد، و آن صورت اول را محو گردانيد.
اي درويش!
[عالم] به عينه به موج دريا ميماند، يا خود موج درياست. عاقل هرگز بر موج دريا عمارت نسازد، و نيت اقامت نکند... .
اي درويش!
به يقين بدان که مسافرانيم، و البته ساعةً فساعةً درخواهيم گذشت و حالِ هر يک از ما هم مسافر است و البته ساعةً فساعةً [3]خواهد گذشت و اگر دولت[4] است ميگذرد، و اگر محنت است، ميگذرد. پس اگر دولت داري، اعتماد بر دولت مکن، که معلوم نيست که ساعت ديگر چون باشد. و اگر محنت داري هم دل خود را تنگ مکن که معلوم نيست ساعت ديگر چون باشد، در بند آن مباش که آزاري از تو به کسي رسد، به قدر آنکه ميتواني راحت ميرسان.
والحمد لله رب العالمين
* * *
در بيان نصيحت (3)[5]
اي درويش!
حيات را به غنيمت دار، و صحبت را به غنيمت دار، و جواني را به غنميت دار، و جمعيت و فراغت را به غنميت دار، ياران موفق را و دوستان مشفق را به غنميت دار، که هر يک نعمتي عظيماند و مردم از اين نعمتها غافل.
هر که نعمت نشناسد از آن نعمت برخورداري نيابد. اين نعمتها هيچ بقا و ثبات ندارند، اگر درنيابي خواهند گذشت. چون بگذرد، هر چند پشيماني خوري، سود ندارد. امروز که داري، به غنيمت دار، و هر کار که امروز ميتواني کردن، به فردا مينداز که معلوم نيست که فردا چون باشد.
هزار نقش برآرد زمانه و نبود
يکي چنانکه در آيينه تصور ماست
اي درويش!
تو [همچون] اينها مباش که چون نعمت فوت شد آنگاهش قدر بداني، که بعد از فوت نعمت قدر دانستن هيچ فايده ندهد. با وجود نعمت، اگر قدر نعمت را بداني تواني که آن را به غنيمت داري... .
والحمدلله رب العالمين[6] |
کریمی که جهان پاینده دارد تواند حجتی را زنده دارد
دانلود پروژه و کارآموزی و کارافرینی
چهارشنبه 10 فروردین 1390 2:08 AM
تشکرات از این پست