0

پس از جنگ

 
sadrian
sadrian
کاربر برنزی
تاریخ عضویت : خرداد 1389 
تعداد پست ها : 336
محل سکونت : کرمانشاه

پس از جنگ

    سربازی كه پس از جنگ ,ویتنام میخواست به خانه برگردد ؛ در تماس تلفنی خود از سانفرانسیسكو به والدینش گفت:
    « پدر و مادر عزیزم ؛ جنگ تمام شده و من میخواهم به خانه باز گردم؛ولی خواهشی از شما دارم.دوستی دارم كه مایلم او را به خانه بیاورم»
    والدین او در پاسخ گفتند:ما با كمال میل مشتاقیم كه اورا ملاقات كنیم.
    پسر ادامه داد: «ولی لازم است موضوعی را در مورد او بدانید. او در جنگ به شدت آسیب دیده و در اثر برخورد با مین یك دست و یك پای خود را از دست داده است و جایی برای رفتن ندارد. بنابر این میخواهم اجازه دهید كه او با ما زندگی كند.»
    والدین گفتند: پسر عزیزم شنیدن این موضوع برای ما بسیار تاسف بار است ؛ شاید بتوانیم به او كمك كنیم كه جایی برای زندگی پیدا كند.
    پسر گفت:« نه ؛ من میخواهم او با ما زندگی كند.»
    والدین گفتند: تو متوجه نیستی. فردی با این شرایط موجب دردسر ما خواهدشد.ما فقط مسئول زندگی خودمان هستیم و نمیتوانیم اجازه دهیم مشكل فرددیگری زندگی ما را دچار اختلال كند. بهتر است به خانه باز گردی و او رافراموش كنی.دوستت راهی برای ادامه زندگی خواهد یافت.

    در این هنگام پسر با ناراحتی تلفن را قطع كرد و والدین او دیگر چیزی نشنیدند.چند روز بعد پلیس سانفرانسیسكو به خانواده پسر اطلاع داد كه فرزندشان در سانحه سقوط از یك ساختمان بلند جان باخته است که مشكوك به خودكشی می باشد.پدر و مادر سراسیمه به سمت سانفرانسیسكو مراجعه كردند وبرای شناسایی جسد به پزشكی قانونی رفتند.آنها فرزند را شناختند و به موضوعی پی بردند كه تصورش را هم نمیكردند.

    فرزند آنها فقط یك دست و یك پا داشت

 

سه شنبه 9 فروردین 1390  4:28 PM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها