0

مبارزه با غفلت

 
salarezeynab
salarezeynab
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : آذر 1389 
تعداد پست ها : 6597
محل سکونت : تهران

مبارزه با غفلت

مبارزه با غفلت



مبارزه با غفلت


براى مبارزه با غفلت راههاى زيادى ذكر شده است ولى مادر اينجا بطور مختصر به سه راه آن اشاره خواهيم كرد. و بحث مفصل آن براى جزوات آينده باقى مى ماند ان شاء الله .
1 - مراقبه و مراوده و محاوره
2 - محاسبه نفس
3 - عبرت گرفتن و انديشه در حوادث

راه اول : مراقبه
مراقبه ، يعنى آدمى از خود مراقبت و حراست نمايد؛ يعنى خود را زير نظر بگيرد و قبل از هر چيز خدا را بر خود ناظر بداند.
مراقبه ، يعنى آدمى قبل از عمل ، خود را ارزيابى كند، انگيزه هاى اعمالش را مورد بررسى قرار دهد كه چرا و چگونه و براى چيست ؟ خواجه عبدالله انصارى در معنى و درجات مراقبه چنين مى گويد:
ان المراقبة دوام ملاحظة المقصود
((همانا مراقبت عبارت است از اينكه مقصود وهدف را دائما در نظر داشته باشيم )).
سالك بايد مدام به حضرت بارى تعالى نظر داشته باشد و رضاى او را بطلبد و او را بر كارها و احوال خويش ناظر ببيند، آنگاه خواجه مراقبه را به سه درجه تقسيم مى كند:

الدرجة الاولى : ((مراقبة الحق فى السير اليه على الدوام بين تعظيم مذهل ومداباة حامله وسرورباعث )).
يعنى سالك در سير به سوى حق . دائما به مراقبه از حق تعالى مى پردازد، كه اين مراقبه داراى سه جنبه است .

اول : سالك بايد چنان توجهش به عظمت حضرت حق معطوف باشد كه هر چيز ديگر را خوار و حقير بشمارد.
دوم : سالك در نتيجه چنين تعظيمى خود را در كمال نزديكى به حضرت حق بايد بداند.
سوم : شادمانى خود را در سير و سلوك دائما حفظ مى كند تا انگيزه او بارى ادامه اين سير باشد، و فتور واهمال در عزمش راه نيابد.
در اين مرحله آدمى در سير به سوى حضرت حق جل جلاله ، مى كوشد تا از حدود و مسير دين خارج نشود و مراقب مسائل روز مره اش باشد تا هر آنچه را كه انجام ميدهد. طبق دستور شرع انجام پذيرد و خود را به اخلاق و طاعات نيكو بيارايد تا خداى او را بپسندد.

والدرجة الثانية : ((مراقبة نظرالحق اليك برفض المعارضة وبالاعراض ‍ عن الاعتراض ونقض رعونة التعرض )).

((اين مرحله عبارتست از مراقبت كردن از نظر لطف حق به سوى خودت ، به اينكه چيزى كه معارض با آن است بزدائى و از رويگردانى از نظر حق رويگردان باشى و روحيه تعرض نسبت به حق را كه ناشى از سستى و نادانى است در خودت بشكنى )).
آدمى در اين درجه از مراقبت ، خداوند متعال را مراقب خود مى داند و يقين يافته است كه خداوند هميشه او را مشاهده و مراقبه مى كند، و به احوال او و اسرارش علم دارد.

والله يعلم مافى قلوبكم وكان الله عليما حكيما.
((وكان الله على كل شى ء رقيبا))
و رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) فرمودند:
اعبدوالله كانك تراه فان لم تكن تراه فانه يراك
((خدا را چنان عبادت كن كه گوئى او را مى بينى و اگر تو او را نمى بينى او تو را مى بيند)) مسلم در دل چنين آدم مراقب و مواظبى جائى براى هوا و هوس باقى نمى ماند.

الدرجة الثالثة : مراقبة الازل بمطالعة عين السبق .
((در اين درجه از مراقبه ، انسان كيفيت تجليات پرودرگار عالم را مورد نظر دارد و آيات و افاضات الهى را مورد مشاهده قرار مى دهد كه چگونه ظهور و بروزدارند.
توجه و تذكر: بايد دانست همانگونه كه آدمى از خويش بر مى خيزد، دشمن او هم به مراقبه از او مى پردازد تا اينكه لحظه اى خود را از نظر اندازد و از چگونگى افكار و اعمالش غافل بماند؛ و او در اين لحظه بر او غلبه مى يابد و سرانجام متولى امورش مى گردد. پس اگر سالك مى خواهد از مسير حق خارج نشود و امور زندگيش بر محور حق به چرخد و مدام بذكر حق متذكر باشد؛ بداند كه شيطان عكس اينها را طالب است و بدين خاطر به مراقبت از انسان برخاسته است و هرگز سنگر ديدبانى اش را ترك نمى كند، آنكس ‍ موفق است كه مراقب است و دلش حرم خدا واقع شده باشد.

آنكس كه ياد خدا در دلش زنده است از هيچ چيزى رنگ نمى پذيرد و از آب هفت دريا به اندازه موئى تر نمى شود، در اجتماع حضور مى يابد و كوچكترين انحرافى پيدا نمى كند؛ چون بذكر خدا مشغول است .

مرد جنگ بيدار است : مردى كه در ميدان جنگ حضور مى يابد هميشه بيدار و مراقب و متوجه است كه مبادا دشمن او را غافلگير كند و اسير خود نمايد. خواب براى يك جنگجو در ميدان جنگ ، برابر با مرگ و نابودى اوست ، يك لحظه غفلت از دشمن درون و برون - آن هم دشمن مكار - برابر با نابودى آدم است . على (عليه السلام) در يكى از نامه هاى مباركش به اهل مصر نوشته و به مالك اشتر فرستاده بود، چنين مى نويسد:
ان اخاالحرب الارق ومن نام لم ينم عنه
((مرد جنگجو، بيدار و هشيار است ، و اگر او را خواب فراگيرد، دشمن او آسوده نشود. خواب نبرده و بيدار است )) اين تنها براى جنگهاى بيرونى و صورى نيست ، كه اگر يك جنگجو در سنگر به خواب رفت ، دشمن او را غافلگير مى كند و از بين مى برد، بلكه براى جنگ هاى درونى نيز چنين است ، كه اگر انسان سالك لحظه اى غافل ماند دشمن از او غافل نخواهد ماند، و بلكه از لحظه غفلت استفاده كرده و بر او مى تازد.

آرى ،
ان اخاالحرب الارق و من نام لم ينم عنه يك رزمنده در ميدان جنگ ، ارق است ، خواب در چشمش فرو نمى رود. و اصلا او را با خواب كارى نيست ، او سراسر بيدارى و توجه است ، انسان جنگنجو برادر جنگ است . بيدار است ، چون رقيب او بيدار است ، غفلت در برابر دشمن يعنى ، پيروزى دشمن . آن انسانى هم كه وارد ميدان جنگ و جهاد اكبر مى شود، بايد بداند كه در مقابل دشمنى قرار گرفته كه لحظه اى خواب ندارد و در عين حال حيال و مكار است ؛ توطئه گر وسوسه انداز است ؛ لذا بايد لحظه اى غافل نماند، بلكه دائم الحضور و دائم الذكر باشد؛ اصلا خواب به چشمش فرو نرود؛ زيرا دشمن از چشم بيدار مخفى مى گردد.

راه دوم : محاسبه نفس
راه سوم : عبرت گرفتن و انديشه در حوادث
در زندگى انسانها در طول تاريخ ، قضايا و حوادث متعددى روى مى دهد كه انسانها در برابر اين حوادث دو قسمند:
1 - يك گروه مردمى هستند نادان كه از حوادث و رويدادها، سرسرى مى گذرند و دقت و تاءمل نمى كنند.
2 - گروهى هستند كه در آن حوادث تفكر و تاءمل نموده و تجربه مى آموزند تا بدين سبب نيروى عقل خويش را بكار انداخته و خطاهاى كمترى را مرتكب شوند.
انسانى كه سرگذشت اقوام گذشته و حال را مورد مطالعه قرار مى دهد، خوب و بد آنها را تشخيص مى دهد و از رفتار آنها در زندگى عبرت مى گيرد و تجربه تازه كسب مى كند... و همه اينها را به صورت تجربياتى منظم در خزانه فكر و حافظه خويش جايگزين مى كند، تا از آنها به عنوان برنامه هاى زنده زندگى استفاده نمايد و بدينوسيله از اشتباه خود بكاهد، چون او در مدرسه زندگى نيك و بد را آموخت ، و گذشته را مورد نظر قرار داده ، شكست خوردگان و عامل شكستشان ، و پيروز مندان و عامل پيروزيشان را مورد مطالعه قرار داده ، و لذا در زندگى اش از راهى مى رود كه موفقيت در آن است ، او ديگر خود را به فساد و تباهى نمى كشاند، چون ديد كه فساد، اهلش را چه كرد. و به كجا برده است . او به وسيله عبرت آموزى ، فكر خود را به راه راست هدايت مى كند و از انحراف باز مى دارد.
اين چنين انسانى با مطالعه و تجزيه و تحليل وقايع تاريخى و سرگذشت ديگران ، راه و بيراهه را سود و زيان ، خوب و بد، دوست و دشمن را... از هم تشخيص مى دهد، لذا بدينوسيله زندگى پاك و باصفائى را صاحب خواهد بود - زندگى به درازاى تاريخ با بهره بردارى سالم از تاريخ .
امام صادق (عليه السلام) مى فرمايد:
لايلسع المومن من جحر واحد مرتين
((انسان عاقل از يك سوراخ دوبار گزيده نمى شود)).
زيرا انسان عاقل در زندگى همراه با تجربياتش فعاليت مى كند، از اشتباه و خطاى خويش درس عبرت مى گيرد.




زندگى در پرتو اخلاق (ذكر الله)
مؤلف : شهيد سيد عبد محمد تقوى

یا حسین (ع)

سه شنبه 9 فروردین 1390  3:40 PM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها