عنوان
:
تكيه كلام ها
تكيه كلام رزمندگان معمولاً دور بود از بيهودگي و بي پروايي. به
علاوه، آن قدر دستشان بسته نبود كه به دامان مهملات و بعضي كلمات بي بو و خاصيت پشت
جبهه بياويزند. كمتر كسي بر خود مي پسنديد كه در تشكر و قدرداني و ابراز ارادت و
دعا به جان دوستان، به جاي «خدا خيرت بده» يا «اجرت با حسين(ع») عبارت سست «دمت
گرم» را به زبان بياورد؛ يا همان حداقل مقبول مردم متدين در شهر چون تعابير «خدا
قوت» - كه جوابش «نصر من الله و فتح قريب بود» - و «ان شأالله» يا «به اميد خدا» را
فروبگذارد و چيز ديگري بگويد. منطقه محل تفوق بود نه جاي تنزل، جاي افزودن و نه
كاستن؛ چنان كه وقت وداع و جدايي حضوري، مكالمه اي و مكاتبه اي، به تعبير «خداحافظ
»
رايج در شهر «امام» را مي افزودند و تركيب مخلصانه «خداحافظِ امام» را به وجود مي
آوردند و هنگام خوف و خطر «لاحول و لاقوه الابالله» مي گفتند و ذكر رب كه باعث
اطمينان قلب بود در همه فراز و فرودها و بيم و اميدها بر لبانشان جاري بود
.
عنوان
:
تك زدن به تشت رخت بچه
ها
غير از بچه هايي كه هر روز لباس مي شستند، عادت بقيه اين بود كه
لباس هاي كثيف خود را به تدريج در تشت رخت كنار چادر و سنگر جمع مي كردند تا سر
فرصت و بعد از انباشته شدن بشويند؛ اما اشخاصي هم بودند كه نمي گذاشتند هرگز اين
لباس ها جمع شوند - مثل همان فرشتگان و پرياني كه در افسانه ها خوانده ايم كه نيمه
شب مي آيند و گندم هاي آسيابان را آرد مي كنند - نيمه شب خواب را بر خويش حرام مي
كردند، پاورچين پاورچين تشت رخت را مي بردند و رخت ها را مي شستند و به جاي اول خود
بازمي گرداندند؛ يا به حمام مي رفتند، شورت هاي زير دوش مانده را جمع مي كردند و مي
شستند و خشك مي كردند و تحويل تداركات مي دادند؛ رزمندگاني كه بسياري از آنها - حسب
نقل - شهيد شده اند و مثل فرشتگان به آسمان بازگشته اند.8غير از اين صورت باطني
-
كه گاهي بعضي ها مي دانستند اين كار چه كساني است؛ براي همين سر به سرشان مي
گذاشتند و در ميان جمع مي گفتند: «لباس هاي ما فلان جاست، برادرا بعد از شستن
بگذارند آنجا» صورت ظاهري هم در حكم ادب و اخلاق فداكاري بين بچه ها رواج داشت؛ هر
كس مي خواست بنشيند به شستن لباس هاي جمع شده خودش، سراغ ديگران مي رفت و گفته و
ناگفته، لباس آنها را هم جمع مي كرد و به لباس هاي خود مي افزود و مي شست و بعد از
پهن كردن و خشك كردن - مثل همسايه هاي صميمي- آنها را برمي گرداند. اين البته
اختصاص به لباس نداشت و شامل حوله و ملحفه و ساير وسايل شستني هم بود
.
عنوان
:
تقاضاي نصيحت از
ميهمان
اكرام را بر ميهمان تمام مي كردند و سفره غذا را كه برمي چيدند
متواضعانه از او مي خواستند تا آنها را كلمه اي نصيحت كند. به آيتي، روايتي، حكايتي
از شهدايي كه توفيق مصاحبتشان را داشتند، از آنچه خود ديده و شنيده و بر سرش آمده
در منطقه و عمليات و خاطرات تلخ و شيرين آن، كه بعد از اصرار زياد، ميهمان مي
پذيرفت و آنها هم به آن گوش دل مي دادند
.
عنوان
:
تسويه ندادن به
دوستان
وقتي مدت مأموريت يكي از رزمندگان تمام مي شد و مي خواست تسويه
بگيرد و مدتي جبهه را ترك كند، فرمانده گردان براي اينكه نشان بدهد چقدر به او
علاقه دارد و وجود او در جبهه مغتنم است، با تسويه حساب مخالفت مي كرد تا واقعاً
احساس كنند كه به آنها احتياج است و در نتيجه زود بازگردند. اگرچه افراد عموماً در
پايان مدت مأموريت با چشم گريان جبهه و هم رزمان خود را ترك مي كردند
.
عنوان
:
تخلي، مسواك، وضو
با فرا رسيدن وقت خواب، برادران پتوهايي را كه تا آن ساعت پشتي
و تكيه گاهشان بود مي گستراند. بعد يكي، يكي و دو تا، دو تا و گاه دسته جمعي به سمت
دست شويي مي رفتند و بعد از تخلي، مسواك مي زدند و وضو مي گرفتند و بازمي گشتند
.
عنوان
:
تحمل سفر در گرم خانه
اتوبوس
در جابه جايي هايي كه ملاحظاتي در آن وجود داشت و نبايد جنبه
علني پيدا مي كرد، در اتوبوس يا ايفا و وسايل ديگر استتار شده با گل، پرده هاي
كشيده، در هوايي با چهل تا پنجاه درجه گرما، گاه بچه ها ساعت ها مي ماندند بي آنكه
نُطُق بكشند. فرماندهان كه براي توجيه از ماشين پياده مي شدند بعد از عذرخواهي و
تواضع، از برادران مي خواستند كه در اين مدت به ذكر مشغول بشوند. آنها هم همين كه
مسئول پا در ركاب مي گذاشت و بالا مي رفت و مي خواست چيزي بگويد، همه يك صدا و
آهسته در كمال بردباري مي گفتند: «مي دانيم؛ بايد ذكر بگوييم تا شما برگرديد» او
لبخندي مي زد و مي رفت. در موارد اضطراري نيز كم و بيش همين وضع حاكم بود. يعني بچه
ها شام و ناهار و صبحانه را بايد در خودرو صرف مي كردند و فقط مي توانستند براي دست
شويي و نماز پياده شوند كه خودشان را كاملاً با اين وضع وفق داده و خود خواسته
بودند و جاي شكوه اي نبود
!