آداب و رسوم جبهه و جنگ-24
عنوان
:
دعاهاي قبل و بعد از
غذا
بر آنچه در باب دعاهاي مخصوص سفره غذا و سوابق آن ذكر شد مي
توان اين موارد را افزود: تقيد به خواندن اوراد و اذكار پيش از دست بردن به سوي
طعام تا جايي كه بسياري از برادران، ولو شده بود لقمه به دهان برده را نگه دارند يا
قاشق پر از غذا را به ظرف برگردانند، دعا و ثنا و استغاثه مخصوص غذايشان ترك نمي
شد. دعاهاي قبل از غذا بيشتر همان عبارات معروف بود: «اللهم ارزقنا رزقاً حلالاً
طيباً واسعا» و نظير آن، كه گاهي جمله هاي كوتاهي چون: «و زوجنا من الحورالعين» را
هم بدان اضافه مي كردند و به شوخي و جدي با صداي بلند آن را تكرار مي كردند، يا
آنچه در نيات و اغراضشان بود و بعضي اظهار مي كردند؛ از جمله اينكه: «خدايا به قوت
و غذا براي كسب بنيه دفاعي و حفاظت از حريم و حدود تو روي مي آوريم.» بخش عمده دعا
بعد از غذا خوردن خوانده مي شد، به شكرانه نعمت هاي رب و ذكر و ياد شهدا - پاره هاي
تن دوستان كه بينشان با هم به اندازه قيامتي بعد از آن همه خلوت و جلوت فاصله
افتاده بود - به بهانه صلواتي كه تك تك بچه ها با بر زبان آوردن نام آنها از جمع مي
گرفتند؛ بچه هايي كه قبل از عمليات شانه به شانه هم سر سفره مي نشستند و نمي
توانستند جنب بخورند، اما بعد از عمليات، وقتي همان سفره پهن مي شد صداي شيون و
واويلاي سه چهار نفري كه باقي مانده بودند، آه از نهاد جن و انس برمي آورد. بيشتر
بعد از دور زدن دعا - رسم بود نفر به نفر چيزي بگويند و حاضران با آمين جواب بدهند
-
نوبت به شوخ طبعي هايي مي رسيد كه به نسبت آمادگي روحي بچه ها گل مي كرد، چون
خواندن دعاي آغازين سفره در آخر غذا. كنايه از اينكه ما سير نشده ايم آقاي شهردار و
اين غذا به جايي مان نرسيد! فكري بكن و چون همه بايد بدون استثنا در آخر دعا مي
كردند، بنابراين ديگر فرقي نمي كرد كه چه بگويند و چه نگويند. از آن جمله است
: «
الهي به حق سيد عرب و عجم كه اين سفره معمور باد، هميشه پر از نعمت و نور باد،
صدام از دو چشم كور باد» و اگر بنا به هر دليلي دعايي در كار نبود، همه چيز مهيا مي
شد و برادران سرسفره حاضر مي شدند و شهردار مي پرسيد: «همه آمده اند؟» كه يكي مي
گفت: «نه» ديگري مي گفت: «بله» و بعد شهردار دستور مي داد: «افراد! آماده؟ شروع
كنند!» خلاصه همه چيز در جبهه به اسم رب شروع مي شد و به اسم رب خاتمه مي يافت
.
وقتي همه چيز آماده بود، هم غذا و هم بچه ها، «خادم الحسين» و «شهردار» كه توفيق
پذيرايي از دوستان را داشت، شروع مي كرد به خواندن دعا. معروف ترين عبارت، چنان كه
ذكر شد عبارت: «اللهم ارزقنا رزقا...» بود كه كلمه به كلمه بچه ها با او تكرار و به
خود تلقين مي كردند. عبارات ديگري هم بود مثل: «اللهم ارزقنا نعمه المشكروه تصل بها
نعمه الجنه و جعلنا من الشاكرين و زوجناهم به حورالعين» و بعد از صرف غذا
: «
الحمدلله الحمدالحامدين، شكر الشاكرين، زادالله النعم، دفع الله النقم به حرمت سيد
عرب و عجم... صلوات.» به آخر عبارت اول (طيبا واسعاً) گاهي عبارت: «و طهر بطوننا من
الحرام و الشبهه» را نيز مي افزودند و گاهي به مزاح عبارت طيب آميز «با سر برويد
توي كاسه ها» را مي گفتند و سپس مشغول خوردن غذا مي شدند و پس از اتمام آن، نوبت
دعاي اختتاميه بود و اوج شوخي ها. تك تك برادران بايد چيزي مي گفتند تا حاضران آمين
بگويند. يكي مي گفت: «خدايا! ما كه سير نشديم، ديگران را سير كن.» ديگري مي گفت
: «
خدايا ما سير شديم، گرسنه هاي مال دنيا را بكش» و بعضي هم جداً دعا مي كردند و مي
گفتند: «خدايا! ما را آدم كن» يا «خدايا! مرا شهيد مفقودالجسد قرار بده.» وقتي دعا
دور مي زد و نوبت به آخرين نفر مي رسيد و او به رغم توقع ديگران آماده گفتن بديع و
تازه اي نبود و از طرفي مايل بود قضيه را به اصطلاح به خوبي و خوشي تمام كند، مي
گفت: «خدايا خدايا (و در حالي كه همه منتظر بقيه دعا بعد از اين تأكيد بودند) ادامه
مي داد: تا انقلاب مهدي... ساير دعاها عبارت بود از: «خدايا ما را نسبت به هم رئوف
و مهربان بگردان»، «خدايا! ما را شرمنده شهدا نكن»، الهي! ما كم كرديم
تو زياد كن
»
،
«
خدايا! ما كه خورديم سير و پر، صداميان بميرند گُرگُر» و نيز «الهي اين سفره ما
دور باد از آفات ارض و سما، صاحبش دائماً درسرور»، «چشم شيطان و شيطان صفتان كور
»
،
«
رهبر انقلاب پيروز و منصور، روح شهيدان شاد، فاتحه مع الصلوات.» رسم بود كه در
دعاي آخر سفره از سادات بني زهرا(س) شروع مي كردند. در بعضي از واحدها با يك صلوات
به استقبال غذا مي رفتند يا دسته جمعي عبارت: «بسم الله الرحمن الرحيم/ هست كليد در
گنج حكيم10» را مي گفتند. گاهي به جاي دعاي قبل از غذا، دعاي فرج (اللهم كن
لوليك...) خوانده مي شد. در گردان تخريب براي دعاي شروع غذا بعد از اينكه همه سر
سفره حاضر مي شدند، بچه ها ناغافل دست مي گذاشتند روي شانه كسي كه مثلاً سرحال
نبود؛ بعد همه يك صدا مي گفتند ما براي خوردن غذا منتظر دعاي تو هستيم، آن وقت او
ناگزير بود به ملاحظه بقيه هم كه شده به جمع بپيوندد و هر چه زودتر دعا كند
.
یک شنبه 2 اسفند 1388 7:07 PM
تشکرات از این پست