0

آداب و رسوم جبهه و جنگ-22

 
asemaniha
asemaniha
کاربر برنزی
تاریخ عضویت : بهمن 1387 
تعداد پست ها : 118
محل سکونت : اصفهان

آداب و رسوم جبهه و جنگ-22

عنوان  :  عادت دست گرداني

سفره غذا نواري بلند و كم عرض بود، تا تعداد بيشتري از برادران بتوانند بر سر آن بنشينند. همين ملاحظه بود كه موجب مي شد بچه ها دو زانو و چسبيده به هم بنشينند. در نتيجه، آنهايي كه در انتهاي سفره بودند فاصله زيادي با غذا داشتند، كه اين دوري را محبت و عادت دست گرداني غذا به نحو احسن جبران مي كرد؛ به اين ترتيب كه آخرين نفر به بركت غذايي كه دست به دست مي شد و به او مي رسيد عملاً حكم نفر اول را پيدا مي كرد. اين ادب و اخلاق زماني بيشتر معنا پيدا مي كرد كه هم غذا به اصطلاح «پرملات» بود و هم اشخاص در نهايت گرسنگي .

عنوان  :  شهرداري يا خادم الحسيني

تهيه غذا و مخلفات آن به عهده «شهردار» يا «خادم الحسين» بود كه حداقل به مدت بيست و چهار ساعت همه ميهمان او بودند؛ انداختن و جمع كردن سفره، شستن ظروف صبحانه و ناهار و شام - كه به شهردار نوبت بعد مي افتاد اما معمولاً شبانه مي شستند و آن را براي صبح نمي گذاشتند - از ديگر وظايف شهردار بود. البته «غذاي وحدت » كه مي دادند اين طور نبود كه بچه ها از آن جهت كه نوبتشان نيست دست روي دست بگذارند و مثل ميهمان بنشينند و بخورند و بروند پي كارشان، بلكه در پهن كردن سفره، چيدن لوازم، آوردن خوراكي ها و جمع كردن و شستن وسايل به ديگران كمك مي كردند. وقتي هم كه قرار بود خودشان غذا درست كنند، مثل وقتي كه در عمليات به سنگرهاي پر از آذوقه بعثيان مزدور مي رسيدند، گويي آمده اند سفر و صفا! يكي رو مي كرد به بقيه: «برادرا چي ميل دارند؟» و اگر بنا مي شد ناهار سبزي پلو داشته باشند با ماهي، كارشناسان سبزي بياباني سراغ سبزي مي رفتند، يكي، دو نفر سراغ هيزم و آشپز و هم دستانش هم وسايل پخت و پز را تهيه و تدارك مي ديدند. چنانچه شهردار در نوبت وظيفه اش خوب عمل مي كرد و سليقه به خرج مي داد و سنگ تمام مي گذاشت، مدام براي سلامتي اش صلوات مي فرستادند و براي اينكه او را تشويق كرده باشند از او مي خواستند در پُستش! باقي بماند. گاهي اين رفتار را با برادري مي كردند كه به نظر آنها از عهده مسئوليتش خوب برنيامده بود و لابد مي بايد نوبت ديگري همان كارها را مي كرد تا استاد بشود! و گاهي سر به سرش مي گذاشتند كه: «ننه چرا غذا سرد است، كم نمك است» و از اين حرف ها . در انتخاب «شهردارها» و نوبت بندي خدمت گزاران سعي مي شد در كنار برادران با سن و سال تر جوان ترها قرار بگيرند و به اين ترتيب بار مسئوليت از روي دوش آنها برداشته شود. خصوصاً در اموري چون شستن ظروف و نظافت كه بچه ها سخت كراهت داشتند بنشينند و شاهد دولا و راست شدن ايشان باشند .

عنوان  :  شوخي و مباحثه

وقتي دو نفر در حضور بقيه حرف و بحثشان بالا مي گرفت و تند با يكديگر صحبت مي كردند و از حدود خوش خلقي خارج مي شدند، احساس شرمندگي به آنها دست مي داد. دوستان براي اينكه اين گفت و گو تبعاتي نداشته باشد، آن دو را زير پتو مي كردند و به روش خودشان آشتي مي دادند. اگر در حين مجادله و شوخي يكي از فرماندهان از راه مي رسيد معمولاً اشخاص به كار خود ادامه مي دادند، با اين قصد كه ملاحظه خلق را بر خالق ترجيح نداده باشند .

عنوان  :  شانه، آينه و مسواك

اگر قرار بود رزمندگان در همه احوال، مخصوصاً شب هاي عمليات سه چيز با خود داشته باشند، بي شك آن سه قلم عبارت بود از: شانه و آينه و مسواك؛ مسواكي با دسته كوتاه تا با آن دو تاي ديگر به نحوي در جيب پيراهن جاي بگيرد كه بشود دكمه آن را بست؛ چون آخرين لحظات هم بنا به آن حس حضوري كه داشتند براي اينكه آراسته و پيراسته به مشهد منطقه مشرف بشوند، مرتب به خودشان مي رسيدند، خودشان را در آينه خوب ورانداز مي كردند، بنايشان بر اين بود كه در لحظه مفارقت روح از بدن آمادگي خود را نشان بدهند. كه با آتش جنوني كه خصم، در شب و روز از خوف مي ريخت و خاموشي بردار نبود هر آن ممكن بود هماي سعادت بر سرشان بنشيند .

عنوان  :  ساده و مفهوم گويي

بازي با اصطلاحات و عبارت هاي خاص و لفاظي، جايي در جبهه نداشت . آن قدر افراد ساده و روان و بي تكلف مطالبشان را بيان مي كردند كه اگر كسي ندانسته هم اصطلاح و عبارت خاصي را در موضوعي به كار مي برد، خودش خجل و شرمنده مي شد. بزرگ ترها و باسوادترها و مديران و مسئولان، به اين طرز برخورد و داشتن زبان گفت و گو زبانزد بودند؛ از بسيجي گرفته تا فرمانده كل قوا، يعني امام كه عموم در اين ادب به او مؤ دب بودند. امكان نداشت در سخنراني هاي عمومي و طرح مسائل رزمندگان و جبهه، كلمه و تركيبي مطرح بشود كه روستاييان درك نكنند .

بیاد روزهای عاشقی
یک شنبه 2 اسفند 1388  7:07 PM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها