آداب و رسوم جبهه و جنگ-21
عنوان
:
عيد نوروز
آغاز سال نو و جشن عيد نوروز با ديد و بازديد و تبريك و تهنيت و
عيدي دادن و عيدي گرفتن ها كم و بيش در منطقه نيز جريان داشت. منتها با همان رنگ و
روي منطقه اي. موقع تحويل سال، بعضي سفره هفت سين مي انداختند كه سين هاي آن بسته
به نوع رسته بچه ها توفير مي كرد. در تخريب كه بيشتر با مين سر و كار داشتند، به
نحوي بود و در زرهي به نحو ديگر. به همين ترتيب بود در ساير واحدها. سلاح هايي از
قبيل سيمينوف و سام - هفت (نوعي موشك) و وسايلي نظير سمبه و سرنيزه و بقيه آنچه را
كه از لوازم جنگي بود و حرف اول اسم آنها «سين» در هفت سين جا مي دادند. مثل هفت
سين واحد تخريب كه عبارت بود از: سرنيزه، سيم خاردار، مين سوسكي، مين سبدي، سيم تله
انفجاري و در ساير واحدها: سمبه، سيمينوف، سرب، ساچمه. اگر موقع نوروز و حلول سال
نو بعد از عمليات بود، قضيه صورت ديگري داشت: عكس شهداي عمليات را سر سفره مي
چيدند، به سر لوله تفنگ ها پرچم سرخ مي زدند، وصيت نامه ها يا نوار صداي دوستان در
لحظات قبل از شهادت را سر سفره مي گذاشتند، جاي شهدا و مفقودالاثرها را خالي مي
كردند،... بعد كه دل هاي داغدار جمع مي شدند، برادراني كه جراحت سطحي تري داشتند و
مي توانستند روي پاي خود بايستند مي آمدند و با حضور فرمانده، روحاني و طلبه گردان
شروع مي كردند به نوحه خواني و راه انداختن سينه زني، سپس دعاي توسل، كه با سوز و
گدازي خاص برگزار مي شد و شب عيد و تازگي زخم گويي بيشتر كبابشان مي كرد. لحظه آغاز
سال نو، بعضي ها كه در خط بودند با شليك گلوله اي به سمت دشمن ابراز احساسات مي
كردند. ناهار روز عيد هم بچه ها با چلوكباب و نوشابه پذيرايي مي شدند. سكه هايي كه
به دست امام متبرك شده بود و معمولاً حاجي بخشي آنها را توزيع مي كرد هم جاي خود را
داشت؛ همچنين بود آنچه كه از تبليغات گردان مي رسيد، از قبيل پيام رئيس جمهور، نخست
وزير، اسكناس هاي صد ريالي و مثل آن. نوعي عيدي دادن هم بين خود بچه ها معمول بود
كه بعضي خودشان طلب مي كردند و نوعش را معين، چنان كه يكي از ديگري دست خطي مي
خواست و چيز ديگري را قبول نمي كرد و او بعد از مهلتي، عبارت «كتب عليكم القتال» را
مي نوشت و در پاكتي تقديمش مي كرد كه تا سرحد شهادت نصب العين هم رزمش بود. ديد و
بازديد از گردان هاي هم جوار و رفتن سراغ فرماندهان و روبوسي با آنها هم از جمله
سنت هاي حسنه اي بود كه در ايام سال نو به ندرت ترك مي شد. بچه هايي بودند كه چهار
پنج سال سابقه حضور در منطقه را داشتند و همين امر ايجاب مي كرد كه مثل خانه خود،
نسبت به آغاز بهار و جشن نوروز بي توجه نباشند. مراسم نوروز در جبهه به هر نحو ممكن
اجرا مي شد. تهيه شيريني و كمپوت و ميوه از شهر و آوردن آن به خط اول و خواندن شعر
و شوخي و وقت خوش كردن با يكديگر، گستردن سفره عيد و نو كردن زيرانداز ولو در تبديل
گوني به پتو، برگزاري مراسم عيد حتي در ساختماني نيمه مخروبه در شهري خالي از سكنه
و بدون آب و برق (مثل پيرانشهر سال 63) و تزيين در و ديوار و تهيه تنگ ماهي و
انداختن قورباغه درون آب! و بالاخره دست برداشتن از دفاع و دست به قبضه سلاح نبردن
مگر از روي ناچاري و به ناگزير و چيدن گل و گياه صحرايي و آوردن باغ و بهار به سنگر
و سوله و ريختن اشك در فراق ياران يك دل
.
عنوان
:
عيادت بيمار و رعايت حال
او
بچه ها لحظه اي از ياد دوستان بيمار و پريشان حال خود غافل
نبودند؛ مخصوصاً در دعا و مواقع استجابت آن. دسته جمعي به عيادت مريض مي رفتند و هر
كس با خودش چيزي مي برد؛ كمپوت، آب ميوه و گاه سيگار كه در واقع سهميه خودشان بود
(
البته در بسياري از موقعيت ها اصلاً سيگار توزيع نمي شد). بعضي وقت ها براي بيمار
شربت درست مي كردند. به مرخصي شهري كه مي رفتند، وسايل مورد نيازش و هر چيزي را كه
احتمال مي دادند در بهبود حالش مؤ ثر باشد تهيه مي كردند. در چادر مريض، بچه ها به
احترام او بلند حرف نمي زدند و شلوغ نمي كردند و مثل مادر به او مي رسيدند. بعضي از
بچه ها براي اينكه درد بيمار را تسكين بدهند و لبخندش را ببينند، با او شوخي مي
كردند و چيزهايي مي گفتند. يكي مي گفت: «از عشق خدا به اين روز افتاده» ديگري مي
گفت: «براي ما هم دعا كن، دعاي مريض مستجاب مي شود» سومي طوري كه همه بشنوند صدا مي
زد كه: «بسوزد پدر عشق» يا «دلت براي خانه تنگ شده؟»، «براي من تب كردي؟» و امثال
اين عبارات. واقعاً هم بعضي براي يكديگر تب مي كردند، آنهايي كه برادر صيغه اي
بودند و عاشق جان جاني هم! با هم مريض مي شدند و با هم خوب مي شدند. حتي نوع بيماري
هم گاهي همانند و نزديك به هم بود. عيادت از بيمار در جبهه محدود به حدودي نبود
.
كافي بود بچه ها بفهمند دوستي، برادري، بچه محلي حالش خوب نيست و بيمار است. بلند
مي شدند چند نفري از يگان خود راه مي افتادند و مي رفتند سراغش. طول راه و زمان رفت
و برگشت هم در شرايط عادي مسئله اي نبود. پيش مي آمد كه از اهواز به انديمشك مي
رفتند و تا محل و مقر مريض را پيدا كنند دو روز اين طرف و آن طرف مي زدند. بچه ها
گاهي نمي توانستند براي برادر بيمارشان چيزي هديه ببرند جز سهميه كمپوت خود كه
زودتر از موعد از تداركات مي گرفتند. اگر دستشان خالي بود دلشان لبريز از عشق و
ارادت بود؛ همان هايي كه در فاصله سنگر تا بهداري عزيزشان را اگر فرغون نبود، به
دوش مي گرفتند و در طول راه دست به دست مي كردند و به پست امداد مي رساندند و اگر
نوبت پست و نگهباني مريض بود، نوبت او را بين خود تقسيم مي كردند. در جوي كه تا كسي
دو تا عطسه مي كرد و اندكي سرما مي خورد، همه پتوي دومشان را كه حتي با وجود آن، شب
از سرما به خود مي لرزيدند به او مي دادند كه البته به ندرت قبول مي كرد. ناگزير شب
آن را آهسته رويش مي انداختند و آنها بعد از بهبود، پتو را جلوي آفتاب مي گذاشتند و
ضدعفوني مي كردند و به صاحبش برمي گرداندند. در سرماخوردگي كه رايج ترين بيماري فصل
بود، هر كس به نحوي از گرفتن سهميه ميوه خود، به ويژه پرتقال، طفره مي رفت، يا اگر
دو تا بود حداقل يكي را نمي گرفت تا بيماران از آن استفاده كنند. اگر كسي به مرخصي
چند ساعته شهري مي رفت، بدون اينكه به او سفارشي كرده باشند، مقداري ليموشيرين و
آنچه براي مريض مناسب بود تهيه مي كرد و با خود به منطقه مي برد
.
یک شنبه 2 اسفند 1388 7:06 PM
تشکرات از این پست