0

آداب و رسوم جبهه و جنگ-20

 
asemaniha
asemaniha
کاربر برنزی
تاریخ عضویت : بهمن 1387 
تعداد پست ها : 118
محل سکونت : اصفهان

آداب و رسوم جبهه و جنگ-20

عنوان  :  قسم نخوردن

باور احكام و اوامر و نواهي شارع مقدس و آنچه موجب خشنودي و خشم و سخط حضرتش را فراهم مي آورد، چنان بر جان و بندبند وجود بندگان خاصش نشسته بود كه گويي نمي توانستند غير از آن بكنند. در جزئي ترين امور، مثل بسياري از ما بودند در كلي ترين امور. از آن جمله بود پرهيز از سوگند خوردن، حساسيت داشتن نسبت به بر زبان آوردن نام مقدس حق تعالي و ائمه اطهار(ع)، آن هم براي پيش پا افتاده ترين مسائل، و از جهتي شايد عادت به اين امر در پشت جبهه، ناخودآگاه آنها را به اين وضع وامي داشت. چاره اش چيزي نبود جز جايگزيني عبارات - البته همچنان با چاشني مزاح - همچون « جان دلاك» به جاي «جان مولا»، «ملا وكيلي» به جاي «خدا وكيلي»، «جان مرتضي عقيلي » ( اسم شخص) به جاي «جان مرتضي علي(ع»)، «ارواح خاك فرشامون» و نظير آنها13 در مواقعي كه ناچار مي شدند براي اثبات مدعايشان قسم بخورند .

عنوان  :  قرائت سوره واقعه

خواندن سوره واقعه از جمله آداب عمومي قبل از خواب بود كه اكثر مواقع همه با هم آن را مي خواندند. گاهي، نيروهاي يك چادر از افراد مستقر در چادر بغلي دعوت مي كردند كه به چادر آنها بيايند و اين برنامه را با هم اجرا كنند. تقيد بعضي ها به قرائت جمعي سوره واقعه قبل از خواب به حدي بود كه اگر به مأموريت مي رفتند سعي مي كردند تا حد امكان خودشان را سر ساعت 8:30 به سنگر محل برگزاري مراسم برسانند. بعد از تمام شدن سوره، كه اغلب بچه ها آن را از حفظ بودند، نوبت دعا مي رسيد و آمين گفتن، كه عباراتي از آن تحت تأثير آيات همين سوره مباركه بود، چون : « خداوندا! ما را جزو سابقين قرار بده» يا «خداوندا! ما را از اصحاب شمال محسوب مكن » و يا «بارالها! نصيب همه برادران حورالعين بفرما!» بعضي جاها رسم بود كه ريش سفيد چادر، بعد از اينكه همه حاضران دعا مي كردند مناسب با روحيه بچه ها چند مسئله از احكام را مطرح مي كرد تا وقت خواب مي رسيد .

عنوان  :  غذاي وحدت

انزوا و گوشه گيري و گريز از جمع، جز براي راز و نياز و خلوت كردن با خدا چنان از ساحت منطقه به دور بود كه اگر بعضي مي خواستند خلوت كنند نمي توانستند. اين طور هم نبود كه براي رسيدن به اين خويشي و صميميت و يك دلي راه درازي در پيش باشد. به نگاهي، اشاره اي، سخن و سكوت و حتي دست خطي اين وحدت حاصل مي شد . غذاي وحدت - طعام دسته جمعي خوردن - يكي از نشانه هاي اين هم بستگي بود. معمولاً شب هاي جمعه و بعد از خواندن نماز و متعلقات آن، سر و كله بچه هاي خدمات با سفره هاي سفيد و درازي پيدا مي شد. سفره ها كه انداخته مي شد نخست نمك و آب ليمو بود كه مثل رسم آينه و قرآن بردن به منزل جديد، پيش درآمد محتويات و زينت بخش سفره بود. هر غذايي كه فكرش را بشود كرد با اين آب ليمو خورده مي شد، حتي آب نوشيدني به ملاحظه وجه بهداشتي آن. جايي كه دسترسي به اين نوع سفره ها دشوار بود، همه سفره ها را به خواسته مسئول گردان يكي مي كردند و آن را در شرايطي مناسب در محوطه گردان پهن مي كردند و هر روز بچه هاي يك دسته يا يك واحد «خادم الحسين» مي شدند، حتي برادران فرمانده. در سفره هاي وحدت، موقع صبحانه يكي نان پخش مي كرد، يكي پنير را جلو بچه ها مي گذاشت و يكي ترتيب چايي را مي داد. موقع غذاي ظهر هم همگي وسط سفره مي ايستادند و ظروف غذا را دست به دست بين برادران پخش مي كردند. اين سفره بيشتر به منظور تحكيم انس و الفت بين گروه هاي مختلف رزمنده و فرماندهان گسترده مي شد. قبل از خوردن غذا همه به اتفاق دست ها را بالا مي بردند و دست در دست يكديگر، دعاي وحدت سر مي دادند: لااله الاالله، و لا نعبد الا اياه، مخلصين له الدين... تا آخر .

بیاد روزهای عاشقی
یک شنبه 2 اسفند 1388  7:05 PM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها