عنوان
:
محاسبه نفس قبل از سفر
عشق
بانگ رحيل كه به گوش مي رسيد، مثل سفر آخرت بچه ها به خودشان مي
پرداختند؛ سر در گريبان فرو مي بردند به دفتر و جدولي كه زمان ورودشان به آن منطقه
در آن درج شده بود؛ بعد به مقايسه روزهاي اول و آخر مي نشستند. براي توفيق هاي الهي
كه نصيبشان شده بود و خودسازي هايي كه در اين مدت داشتند، حق تعالي را سپاس مي
گفتند و براي فرصت هاي فوت شده و اوقات بي خبري - البته با حساب سخت گيراي كه از
حيث كمي توفيق در نيل به توقعات مثبت اخلاقي خود داشتند - تأسف مي خوردند و
اندوهگين محل را ترك مي كردند
.
عنوان
:
لباس شب عمليات
شب عمليات آنها كه پاسدار رسمي بودند لباس فرم و آنها كه هنوز
كادر نبودند، لباس كره اي مي پوشيدند. بودند برادراني كه قبل از عمليات پيراهني
مخصوص را به امضاي حاضران مي رساندند تا در آن دنيا از شفاعتشان بهره مند باشند.20
از عادات رزمندگان اين بود كه يك دست لباس خاكي شسته شده را برمي داشتند آن را با
كتري آب جوش اتو مي كردند و عطر و گلاب مي زدند و همراه پيشاني بندي سرخ با نوشته
هايي چون: «يا زهرا(س»)، «يا حسين»، «يا زيارت، يا شهادت»، «لبيك يا خميني»، «سپاه
محمد»، «مسافر كربلا»، شال سبز يا سياه ذكر دوزي شده اي را به طول و عرض يك متر در
هفت، هشت سانتي متر با تزيين دو سر آن به اضافه آينه كوچك و شانه و كلاه سياه نخي
(
كلاه اخلاص) برمي داشتند و به نام «لباس شهادت» كنار مي گذاشتند و روز موعود مي
پوشيدند؛ با پوتين هاي واكس زده و آنچه جزء زينت و زيبايي و حاكي از آمادگي عاشقانه
بود
.
عنوان
:
لباس خاكي
لباس هاي خاكي يا لباس هاي كار با دوخت و دوز و فرم و شكل
يكساني كه داشتند، هر گونه تمايز و تشخيص را از بين مي برد و همه مُصر بودند به
همين بي رنگي و بي نام و نشاني و بي تكلفي و به زحمت نينداختن خود و ديگران؛ آن
چنان كه وقتي فرماندهي با بقيه برادران مشغول كار و گفت و گو و آمد و شد بود، هيچ
دلالت پيدا و پنهاني در مرتبه و مسئوليتش وجود نداشت. جز روحانيت و عشق و عرفان كه
ديدني ترين صحنه ها را پديد مي آورد
.
عنوان
:
لباس اتوكرده
پوشيدن
بعد از نظافت و پاكي، توجه به ظاهر و زيبايي لباس و آراستگي آن
موجب مي شد بعضي براي لباس هاي شسته و چين و چروك دار خود فكري بكنند. حداقل كاري
كه در آن شرايط و با آن امكانات مي شد كرد و معمول بود صاف كردن لباس هاي رو بود
-
بعد از خشك شدن - به اين ترتيب كه آن را لاي پتويي كه موقع خواب زير سر يا زير بدن
خود مي انداختند مي گذاشتند. بعضي پا را از اين فراتر مي گذاشتند و براي حفظ اتوي
لباس، يقه و لبه جيب پيراهن خود را مي خواباندند و به لباس مي دوختند و البته از
داشتن جيب صرف نظر مي كردند. بعضي هم با درآوردن و بريدن يقه، يعني آخوندي كردن يقه
لباس، كاري مي كردند كه ديگر پيچ و تاب داشتن و كج و معوج شدن يادش برود
!