عنوان
:
اول زخم دشمن، بعد زخم
من
وقتي مجروحان ما را همراه اسراي زخمي به اورژانس و پست امداد مي
بردند و هر دو در حال خون ريزي بودند و وضع وخيمي داشتند، بسيار پيش مي آمد كه
برادران مجروح كلي با امدادگر جر و بحث مي كردند تا او را متقاعد كنند كه اول زخم
اسير را ببندد. البته وقتي خودشان شرايط خوبي نداشتند، امدادگران به اصرار ايشان
توجهي نمي كردند و كار خودشان را انجام مي دادند
.
عنوان
:
انتخاب هم پست و نوبتي نماز شب
خواندن
نوبت هاي نگهباني در شب طوري تعيين مي شد كه بچه ها از هر حيث
راحت باشند و در مضيقه قرار نگيرند؛ انتخاب هم پست هم آن قدر اهميت داشت كه يكي از
انگيزه هاي دوست خاص داشتن و خواندن صيغه برادري در جبهه همين بود؛ فردي كه بتوانند
با او راز دل بگويند و مهم تر از همه اينكه اگر به فوز عظيم شهادت رسيد بتوانند از
شفاعت او برخوردار شوند. برادران صيغه اي بيشتر با هم پست مي دادند و براي اينكه
نافله شب و تهجدشان ترك نشود، به نوبت يكي نگهباني مي داد و ديگري مشغول نماز مي
شد، سپس او به نگهباني مي آمد و برادر هم پستش نماز مي خواند؛ نماز شبي كه همه
خاصيتش به اختفاي آن بود و بچه ها بر سر به مهر بودن اين راز اصرار داشتند! ديگران
هم متقابلاً تلاش مي كردند ايشان را بشناسند؛ تا جايي كه بعضي مي گفتند كمترين لطف
نگهباني شب شناختن بچه هاي نماز شب خوان است! و اگر موفق مي شدند، لحظه اي آنها را
به حال خودشان وانمي گذاشتند و دست از سرشان برنمي داشتند. وقت راز و نياز و نماز
شب را اغلب بچه ها مي دانستند و آنچه موجب قطع و يقينشان مي شد عجز و لابه و التماس
بعضي ها براي عوض كردن ساعت پستشان با بچه هايي بود كه نوبت نگهباني شان قبل از
نماز صبح بود. آن وقت بود كه بچه ها كمين مي نشستند و آنها را غافلگير مي كردند؛
چون هيچ كس به اقامه نماز شب اقرار نمي كرد و به شوخي و جدي سعي مي كرد به همه
بقبولاند كه اهل اين مسائل نيست
.
عنوان
:
اطاعت محض
اطاعت محض و مخلصانه رزمندگان از مسئولان و فرماندهان خود در
همه مراتب، از روي علم و ايمان و همراه عقل و عشق بود و براي بسياري واجب شرعي
محسوب مي شد و آن قدر همه جانبه و فراگير بود كه گاهي بچه ها از خود مي پرسيدند
: «
بالاخره حد اين اطاعت كجاست؟» و در صورتي كه عملاً از آنها سهوي سر مي زد، هرگز به
خود اجازه نمي دادند براي موردي موجب اغتشاش در نظم بشوند و كليت فرماندهي را مخدوش
كنند. اين بود كه به راحتي و بدون چون و چرا از كنار آنها مي گذشتند و ذره اي در
ارادت و محبتي كه نسبت به آنها داشتند كم نمي شد. چنانچه در حين آموزش فرمانده از
آنها مي خواست كه خودشان را به زمين بيندازند و روي خار و خاشاك و سنگ هاي دشت در
سرما و گرما سينه خيز بروند كسي نمي گفت: «حالا نمي شود...» صرف نظر از اينكه عادت
و اخلاق فرماندهان چنين بود كه نخست خودشان شروع مي كردند و بعد از نيروها همان كار
را مي خواستند. گاهي بچه ها براي نشان دادن ميزان متابعت و قبول فرماندهي و اظهار
تسليم و تمكين اوامر آنها دست به راه پيمايي مي زدند، خصوصاً پيش از عمليات. با پاي
برهنه، در تابستان روي رمل هاي آتش گرفته جنوب به سمت سنگر فرماندهي راه مي افتادند
و با حالت تضرع و تأثر ابراز مي كردند كه تا آخرين نفر و آخرين گلوله و قطره خون
آماده اند در اجراي فرمانشان جان بدهند و اگر پاي فرستادن بچه ها به مرخصي - قبل از
علميات، يا به لحاظ عقب افتادن عمليات - در ميان بود از آنها مي خواستند كه در
تصميم خود تجديدنظر كنند
.
عنوان
:
اسم و رسم
رسم بر اين بود كه معمولاً برادران فرماندهي يا مسئولان
كارگزيني يگان، فرماندهان گردان و گروهان را معرفي مي كردند و در مراسم معارفه كه
جايي براي تعارف هاي معمول نبود، رو به رزمندگان مي گفتند: برادر (اسم شخص) از اين
پس «در خدمت شماست» يا «خدمت گزار برادران، برادر (فلاني) و عبارات ديگري مثل
: «
خادم سربازان امام زمان(عج») يا «خادم سربازان امام» را به كار مي بردند
.
فرماندهان گردان و رده هاي پايين تر هم به تبع آنها در معرفي معاونان خود و مسئولان
امور از عبارات: «خادم» و «خدمت گزار» و «در خدمت شما هستيم» استفاده مي كردند و
گاهي اوقات، با زبان عاميانه مي گفتند: «ما نوكر شما هستيم.» رزمندگان هم در جواب
اين بزرگواران و تواضع آنها نسبت به خودشان مي گفتند: «در خدمت امام باشيد» و «در
خدمت اسلام باشيد» و «ما همه خدمت گزار امام زمان(عج) هستيم» كه به اين طريق تشكر و
ابراز صميميت مي كردند
.