عنوان
:
پست آخر
آخرين نگهبان شب، از شركت در مراسم صبحگاه و ملحقات آن معاف
بود. رسم بر اين بود كه پست آخر را به افرادي بدهند كه در روز بيشتر از ديگران كار
كرده و خسته شده بودند تا بتوانند با استراحت بيشتر، خستگي روزانه را از تن به در
كنند. البته بيشتر وقت ها پست آخر حالت داوطلبانه داشت؛ زيرا شخص ضمن نگهباني مي
توانست به آماده كردن چاي و فراهم كردن مقدمات بيدار شدن بچه ها براي وضو گرفتن و
نماز خواندن و اجراي صبحگاه و خوردن صبحانه بپردازد؛ در واقع، نگهبانان هم انجام
وظيفه مي كردند و هم خدمتي به برادران هم رزم خود
.
عنوان
:
پاس دادن امدادگر به
هم
گرد و غبار كه فرو مي نشست، سر و صدا كه مي خوابيد و سكوت همه
جا را فرا مي گرفت، وقت آن بود كه هر كس مي توانست از جايش بلند شود و سراغ بچه ها
را بگيرد. غير از آنها كه «پريده» و رفته بودند و تنها پر و پوش سوخته شان بر خاك
ريخته بود، مجروحاني بودند كه بعضي خموش و بعضي از شدت درد به خود مي پيچيدند. يكي
شكم و پهلويش را گرفته بود، يكي سرش را، ديگري پاي جدا شده اش را؛ با اين وصف اگر
كسي به آنها نزديك مي شد بعضي خودشان را كنار مي كشيدند و مي گفتند: «اگر دست به من
بزني فرداي قيامت بايد جواب بدهي، برو دشمن را بگير» و اگر دور از چشم ديگران مجروح
مي شدند (مثل ديدبانان) از ترس عقب رفتن زخم خود را پنهان مي كردند. اگر اوركت
داشتند روي دوش زخمي خود مي انداختند. امدادگر سر وقت هر كدام كه مي رفت او را سراغ
ديگري مي فرستاد و پافشاري مي كرد كه من حالم خوب است. خدا پشت و پناهت، برو به من
كار نداشته باش. حال آنكه بعد از خدا، امدادگران مي دانستند كه چنين نيست و تك تك
آن ايثارگران نيازمند امداد فوري هستند و اگر لحظه اي دير بجنبند.. كه اغلب هم چنين
مي شد. وقتي او را به بالين برادران ديگر مي فرستادند، خودشان در همين فاصله قالب
تهي مي كردند، خرقه خاكي را از دوش مي افكندند و به جمع احبا و اوليا مي پيوستند
.
همين بچه ها شب عمليات با جراحت هاي سخت حاضر نبودند خط را ترك كنند يا كسي دست از
كار بكشد تا آنها را به عقب ببرد. اگر زخم و جراحتشان عميق بود، گاهي خود را از روي
برانكارد زمين مي انداختند و اين فرصت و امكان را در اختيار بقيه رزمندگان قرار مي
دادند. اگر هم حالشان خيلي وخيم نبود، بدون كمك گرفتن از نيروهاي حمل مجروح خودشان
عقب مي رفتند. نيروهاي حمل مجروح هم در عوض سلاح به دست مي گرفتند و جاي ايشان را
پر مي كردند. بسيار ديده مي شد كه در كوران جنگ و آتش شديد دشمن، امدادگر كه ديگر
فرصت كمك نداشت خودش را روي بدن نيمه جان مجروح مي انداخت و به قيمت شهادت خود از
او محافظت مي كرد
.
عنوان
:
بهترين لباس براي بهترين
شب
همه سعي مي كردند هنگام گشت و شناسايي و به خصوص شب عمليات،
بهترين و زيباترين لباس هاي خود را بپوشند، مثل لباس هاي كره اي و پيراهن هاي چيني
كه معمولاً تر و تازه تر و خوش اتوتر بودند. اكثر بچه ها از مدت ها قبل يك دست لباس
تميز و خوش رنگ را معطر مي كردند و براي شب عمليات كنار مي گذاشتند
.
عنوان
:
بستن پاي گريز از
معركه
در شرايطي كه جنگ تن و تانك بود يا دشمن پاتك سنگين مي زد و از
كثرت ريختن آتش «موقعيت» را جهنم مي كرد و ياران يكي پس از ديگري به شهادت مي
رسيدند و شرايط، استقامت بيشتري مي طلبيد، افرادي خودشان دو تا، دو تا يا سه نفري
با چفيه و سيم تلفن و طناب، پاي خود را به سلاحشان يا به پاي هم مي بستند تا مبادا
شيطان وسوسه شان كند و لحظه اي ترس بر آنها غلبه كند و در نتيجه، به قدر قدمي عقب
نشيني كنند. وقتي بناي ايستادگي بود، تا آخرين نفر مي ايستادند و حاضر به ترك معركه
نبودند و هر كس به تنهايي بنايش بر مقاومت بود، ولو با دست خالي. چنين بود كه گاه
يك يا چند نفر منطقه را پدافند مي كردند
.