0

معدّل‌ اخلاق ما

 
ALI_ALI0919
ALI_ALI0919
کاربر برنزی
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 398
محل سکونت : فارس

معدّل‌ اخلاق ما

فلانی‌، از نظر اخلاقی‌، آدم‌ متعادلی‌ نیست‌!

این‌ جمله‌ به‌ گوشتان‌ آشنا نیست‌؟ شاید اگر تا به‌ حال‌، خودتان‌ آن‌ را به‌ زبان‌ نیاورده‌اید، بارها از زبان‌ دوستان‌ و یا اطرافیان‌ خود شنیده‌اید.

 

و امّا چند سؤال‌:

یک‌ نفر، چه‌ ویژگی‌های‌ اخلاقی‌ای‌ می‌تواند داشته‌ باشد که‌ بگوییم‌ از نظر اخلاقی‌، متعادل‌ است‌؟ و یا به‌ عبارت‌ علمی‌تر، معیارهای‌ «اعتدال‌ اخلاقی‌» کدام‌ها هستند؟ اصلاً یک‌ جوان‌ امروزی‌، از کجا باید بفهمد که‌ اخلاق معتدلی‌ دارد یا نه‌؟ و اصولاً چه‌ رابطه‌ای‌ بین‌ «اعتدال‌» و «اخلاق» وجود دارد؟

 

اخلاق «خوش‌» یا «معتدل‌»

هنگامی‌ که‌ صحبت‌ از اخلاق و جنبه‌های‌ مختلف‌ آن‌ به‌ میان‌ می‌آید، اولین‌ چیزی‌ که‌ به‌ ذهن‌ می‌رسد، اخلاق خوب‌ (پسندیده‌) و اخلاق بد (ناپسند) است‌، که‌ از اولی‌ به‌ «خوش‌اخلاقی‌» و از دومی‌ به‌ «بداخلاقی‌» تعبیر می‌شود. در اصطلاح‌ عوام‌، خوش‌اخلاق به‌ افراد خنده‌رو و بذله‌گو، خوش‌قول‌ و متعهّد و افرادی‌ که‌ با همه‌ جور آدمی‌ بسازند گفته‌ می‌شود و در مقابل‌، به‌ افراد بدقول‌، بهانه‌گیر، عبوس‌، اخمو و عصبانی‌ و افراد ناسازگار و مستبد، بداخلاق گفته‌ می‌شود. اما آیا می‌توان‌ گفت‌ که‌ هر فرد خوش‌اخلاقی‌، دارای‌ اعتدال‌ اخلاقی‌ هم‌ هست‌؟ و یا به‌ عبارتی‌، افراد خوش‌اخلاق را از نظراخلاقی‌ کامل‌ دانست‌؟

چه‌ بسا ممکن‌ است‌ فردی‌ در ظاهر، انسان‌ خوش‌اخلاق به‌ نظر آید، ولی‌ در درون‌، فردی‌ ترسو، هوسران‌، حسود، حریص‌ و... باشد و یا بر عکس‌، ممکن‌ است‌ همین‌ فردِ خوش‌اخلاق، نه‌ تنها ترسو نباشد، بلکه‌ آن‌ قدر در شجاعتْ افراط‌ کند که‌ به‌ تهوّر کشیده‌ شود. مثل‌ این‌ که‌ حتی‌ پریدن‌ از یک‌ ساختمان‌ پنج‌ طبق‌ هم‌ برایش‌ ترسی‌ نداشته‌ باشد و یا این‌ که‌ در پرهیز از شهوات‌، دچار خمود و بی‌توجهی‌ کامل‌ به‌ نیازهای‌ جسمی‌ و روحی‌ خود شده‌ باشد و یا به‌ جای‌ حرص‌ و طمع‌، آن‌ قدر دست‌ و دلباز باشد که‌ تمام‌ زندگی‌ خود را خرج‌ دوستان‌ و آشنایان‌ کند. پس‌ ملاحظه‌ می‌کنید که‌ بین‌ خوش‌اخلاقی‌ و اخلاق متعادل‌، فاصلة‌ زیادی‌ وجود دارد؛ اما این‌ که‌ «اخلاق متعادل‌» چیست‌ و چه‌ معیارهایی‌ دارد، بحث‌ اصلی‌ این‌ نوشتار است‌ که‌ در ادامه‌ به‌ آن‌ می‌پردازیم‌.

 

معیارهای‌ اعتدال‌ اخلاقی‌

قرآن‌ کریم‌، در نصایح‌ لقمان‌ به‌ فرزندش‌ می‌آورد که‌: «و در کارهایت‌، میانه‌رو باش‌!» 1 حال‌، اگر از شما بخواهند میانه‌رَوی‌ یا اعتدال‌ اخلاقی‌ را تعریف‌ کنید، چه‌ جوابی‌ می‌دهید؟

خب‌، شاید بگویید: با رعایت‌ تمام‌ اصول‌ و موازین‌ می‌توان‌ به‌ اعتدال‌ اخلاقی‌ دست‌ یافت‌.

حال‌ اگر از شما بخواهند که‌ این‌ معیارها و موازین‌ اخلاقی‌ را نام‌ ببرید، به‌ چه‌ چیزهایی‌ اشاره‌ می‌کنید؟ آیا می‌توانید تمام‌ آن‌ اصول‌ را یک‌ به‌ یک‌ و بدون‌ این‌ که‌ چیزی‌ را از قلم‌ انداخته‌ باشید، نام‌ ببرید، به‌ گونه‌ای‌ که‌ به‌ طور قطع‌ بتوان‌ گفت‌ با رعایت‌ این‌ اصول‌ می‌توان‌ مطمئن‌ بود که‌ اخلاق متعالی‌ داریم‌؟

احتمالاً شما هم‌ با من‌ هم‌ عقیده‌ هستید که‌ این‌ کار، بسیار مشکل‌ و تا حدّی‌ غیر ممکن‌ است‌؛ چون‌ که‌ به‌ راحتی‌ نمی‌توان‌ تمام‌ صفات‌ و حالات‌ اخلاقی‌ انسان‌ را نام‌ برد و برای‌ آنها معیار و واحد مشخصی‌ ارائه‌ نمود.

 

پس‌ چه‌ باید کرد؟

پژوهشگران‌ و اندیشمندان‌ علم‌ اخلاق، از گذشته‌های‌ دور تا کنون‌، مطالعات‌ زیادی‌ بر روی‌ این‌ موضوع‌ انجام‌ داده‌اند و سرانجام‌ توانسته‌اند یک‌ فرمول‌ بسیار ساده‌، به‌ دست‌ آورند که‌ هر کس‌ با استفاده‌ از آن‌ می‌تواند به‌ تعریف‌ جامع‌ و روشنی‌ از اعتدال‌ اخلاقی‌ دست‌ پیدا کند و آن‌ را معیاری‌ برای‌ معتدل‌ نمودن‌ اخلاق خود قرار دهد.

ارسطو که‌ از اولین‌ صاحب‌نظران‌ در این‌ زمینه‌ است‌، بر این‌ عقیده‌ است‌ که‌ نفس‌ انسان‌، توسط‌ سه‌ نیروی‌ (قوة‌) اصلی‌ هدایت‌ و کنترل‌ می‌شود که‌ اولینِ آنها نیروی‌ شهوت‌ (قوه‌ شهویه‌) است‌. انسان‌ با استفاده‌ از این‌ نیرو، نیازهای‌ حیاتی‌ بدن‌ خود، مانند غذا، آب‌، مسکن‌، پوشاک‌ و یا کشش‌های‌ غریزی‌ مانند میل‌ جنسی‌، حبّ ذات‌ و... را جذب‌ می‌کند؛ نیازهایی‌ که‌ در صورت‌ استفادة‌ صحیح‌، به‌ ابزار تحصیل‌ کمال‌ نفس‌ تبدیل‌ می‌شوند. دومین‌ نیرو، نیروی‌ خشم‌ (قوه‌ غضبیه‌) است‌ که‌ باعث‌ دفع‌ نیروهای‌ مزاحم‌ و مشکل‌آفرین‌ از بیرون‌ و مبارزه‌ با نیروی‌ شهوت‌ در درون‌ نفس‌ انسان‌ می‌شود. این‌ دو نیرو، نیروهای‌ مشترک‌ بین‌ انسان‌ و سایر موجودات‌اند؛ اما نیروی‌ سومی‌ که‌ مخصوص‌ انسان‌ و وجه‌ تمایز او از سایر موجودات‌ است‌، نیروی‌ ادراک‌ (قوه‌ عقلیه‌) نام‌ دارد که‌ تشخیص‌ خیر و شرّ امور را بر عهده‌ دارد و کنترل‌ و ادارة‌ سایر نیروها را بر عهده‌ می‌گیرد و آنها را تعدیل‌ می‌کند.

به‌ گفتة‌ ارسطو، سعادت‌ انسان‌ در این‌ است‌ که‌ این‌ سه‌ نیرو را از افراط‌ و تفریط‌، دور نگه‌ دارد و در زندگی‌، تعادل‌ میان‌ آنها را حفظ‌ کند. تنها در این‌ صورت‌ است‌ که‌ می‌توان‌ به‌ اخلاقی‌ متعادل‌ دست‌ یافت‌؛ چرا که‌ اگر این‌ غرایز و نیروهای‌ باطنی‌، در میدان‌ وسیع‌ فعالیت‌ خود، آزاد گذاشته‌ شوند و به‌ هیچ‌ وجه‌ کنترل‌ و تعدیل‌ نشوند، انسان‌ را به‌ نابودی‌ می‌کشانند. از طرفی‌، وجود هر یک‌ از این‌ نیروها در باطن‌ انسان‌، نعمتی‌ بزرگ‌ از نعمت‌های‌ الهی‌ است‌ و اگر از آنها درست‌ استفاده‌ شود، انسان‌ را به‌ سوی‌ تکامل‌ اخلاقی‌ و سعادت‌ ابدی‌، راهنمایی‌ خواهند کرد. 2

افلاطون‌ نیز در کتاب‌ «جمهور» خود، چهار فضیلت‌ اصلی‌ را برای‌ انسان‌ برشمرده‌ است‌ که‌ عبارت‌اند از: عدالت‌، میانه‌روی‌، خردمندی‌ و شجاعت‌. به‌ نظر او عدالت‌، فضیلت‌ کنترل‌کننده‌ یا هماهنگ‌کنندة‌ فضایل‌ دیگر است‌ و انسان‌ عادل‌، انسان‌ منضبطی‌ است‌ که‌ شهواتش‌ تابع‌ عقل‌ اوست‌. 3

بسیاری‌ از حکما و اندیشمندان‌ اسلامی‌ هم‌ در آثار و نوشته‌های‌ خود، تنها راه‌ دستیابی‌ به‌ اعتدال‌ اخلاقی‌ را برقراری‌ تعادل‌ بین‌ نیروهای‌ نفسانی‌ انسان‌ دانسته‌اند. برای‌ مثال‌، امام‌ محمّد غزالی‌ در دو کتاب‌ «کیمیای‌ سعادت‌» و «إحیاء العلوم‌»، خواجه‌ نصیر الدین‌ طوسی‌ در کتاب‌ «اخلاق ناصری‌»، ملاّهادی‌ سبزواری‌ در دو کتاب‌ «اسرار الاساس‌ فی‌ رموز الطاعات‌» و «اشارات‌ العبارات‌»، ابو علی‌ سینا در «الشفاء»، ملاّ عبد الرزاق لاهیجی‌ در «گوهر مراد»، ملاّ محمّد مهدی‌ نراقی‌ در «جامع‌ السعادات‌» و بسیاری‌ از متفکران‌ دیگر، انسان‌ را از افراط‌ و تفریط‌ در پرورش‌ هر یک‌ از این‌ نیروهای‌ نفسانی‌ بر حذر داشته‌اند و آثار سوء آن‌ را گوشزد نموده‌اند. 4 مثلاً افراط‌ در نیروی‌ خشم‌ (قوه‌ غضبیه‌) را باعث‌ به‌ وجود آمدن‌ صفتی‌ به‌ نام‌ تَهوُّر (بی‌ باکی‌ غیر معقول‌ یا خیره‌سری‌) در انسان‌ دانسته‌اند و تفریط‌ در آن‌ را باعث‌ ایجاد جُبن‌ (ترس‌ بی‌ مورد) می‌دانند. شخص‌ ترسو (جَبون‌)، به‌ خاطر ترس‌ بیش‌ از حد، قادر نخواهد بود که‌ در بسیاری‌ از موارد، از حقّ خود دفاع‌ کند. در مورد نیروی‌ شهوت‌ (قوه‌ شهویه‌) نیز صاحب‌نظران‌، افراط‌ در آن‌ را باعث‌ ایجاد صفت‌ هرزگی‌ (شَرَه‌ یا آزمندی‌ در خوردن‌ و خوابیدن‌ و تأمین‌ نیازهای‌ جنسی‌) و تفریط‌ در آن‌ را باعث‌ ایجاد حالت‌ خُمود یا بی‌ تفاوتی‌ نسبت‌ به‌ نیازها و امیال‌ جسمی‌ و روحی‌ می‌دانند. همچنین‌ افراط‌ در نیروی‌ ادراک‌ (قوه‌ عقلیه‌) را باعث‌ بروز حالتی‌ در انسان‌ بر می‌شمارند که‌ فکر از حد مطلوب‌ خود، خارج‌ و ذهن‌ از راه‌ راست‌، منحرف‌ می‌شود و وسواس‌ها موشکافی‌هایی‌ انجام‌ می‌دهد که‌ مطابق‌ با واقع‌ نیست‌ و باعث‌ توطئه‌اندیشی‌ و بدبینی‌ و نومیدی‌ یا زیرکی‌ بیش‌ از حد و فریفتن‌ و گول‌ زدن‌ دیگران‌ می‌شود، که‌ به‌ این‌ حالت‌، «جُربُزه‌» یا «سَفسطه‌» و یا «جهل‌ مرکب‌» می‌گویند، و تفریط‌ در این‌ نیرو را که‌ باعث‌ تعطیل‌ شدن‌ تفکرات‌ عقلی‌ می‌شود، «جهل‌ بسیط‌» یا بلاهت‌ و کودنی‌ و ساده‌انگاری‌ می‌نامند. 5

اما در صورت‌ رعایت‌ تعادل‌ در این‌ قوای‌ سه‌ گانه‌، از قوة‌ غضب‌، «شجاعت‌» پدید می‌آید و از نیروی‌ شهوت‌، «عفّت‌» (به‌ معنای‌ خویشتنداری‌ و پاک‌دامنی‌) و از عقل‌، «حکمت‌». و هر گاه‌ میان‌ این‌ سه‌ نیروی‌ کنترل‌ شده‌، تعادل‌ و هماهنگی‌ برقرار شود، حالتی‌ به‌ وجود می‌آید که‌ در فلسفة‌ اخلاق، از آن‌ به‌ «تعادل‌» یا «اعتدال‌» تعبیر می‌شود. این‌ حالت‌، در واقع‌، برقراری‌ نوعی‌ «عدالت‌» در مُلک‌ وجود انسان‌ است‌ که‌ می‌توان‌ آن‌ را «عدالت‌ اخلاقی‌» نامید. این‌ صورت‌ از عدالت‌، عبارت‌ است‌ از: ائتلاف‌ و همکاری‌ همة‌ قوا و اتفاق نظر آنها زیر نظر عقل‌، به‌ طوری‌ که‌ با سایر قوا و با همدیگر، کشمکش‌ نداشته‌ باشند و هر قوه‌ای‌ به‌ جایگاه‌ و قدر شایستة‌ خود برسد. 6 به‌ عبارت‌ دیگر، عدالت‌ اخلاقی‌، به‌ معنای‌ دست‌ یافتن‌ به‌ مرحله‌ای‌ از توان‌ و تسلّط‌ روحی‌ است‌ که‌ امکان‌ میانه‌روی‌ در کارها را پدید آورد و انسان‌ را از غلطیدن‌ به‌ دام‌ افراط‌ و تفریط‌ باز دارد.

 

فایدة‌ عدالت‌ اخلاقی‌

عدالت‌ در رفتار با دیگران‌، مهم‌ترین‌ صفت‌ هر انسان‌ و بارزترین‌ ویژگی‌ حکومت‌ دینی‌ و مردمی‌ است‌. انسان‌ در پرتو عدالت‌، به‌ کمال‌ اخلاقی‌ و بلوغ‌ معنوی‌ دست‌ می‌یابد و نظام‌ اجتماعی‌ بر پایة‌ عدالت‌ نیز به‌ والاترین‌ اهداف‌ رشد و توسعه‌ نایل‌ می‌شود. پیامبران‌ بزرگ‌ الهی‌، علاوه‌ بر برخورداری‌ از مقام‌ و موقعیت‌ شگفت‌انگیز روحانی‌ و معنوی‌شان‌، جملگی‌، منادی‌ عدالت‌ و بر پا کنندة‌ قسط‌ و داد بوده‌اند. حیات‌ بشری‌ نیز در پی‌ انتظاری‌ طولانی‌ در چارچوب‌ عدالتی‌ جهانی‌ و فراگیر، رقم‌ خواهد خورد. 7

اگر در یک‌ جامعه‌، فضایل‌ اخلاقی‌ رواج‌ داشته‌ باشد و تعادل‌ اخلاقی‌ حکم‌فرما باشد، بی‌تردید، آن‌ جامعه‌ از آرامش‌ و سلامت‌ بالایی‌ برخوردار خواهد بود. اگر دنیای‌ امروز، گرفتار کشمکش‌ها، فحشا، فقر و ده‌ها فتنه‌ و فساد دیگر است‌، و اگر جوانان‌ جوامع‌ مختلف‌ شرقی‌ و غربی‌ به‌ انحرافات‌ فکری‌ و بی‌بند و باری‌های‌ جنسی‌ آلوده‌ شده‌اند، عمدتاً به‌ علت‌ حاکمیت‌ فضایل‌ اخلاقی‌ در جامعه‌ و عدم‌ توجّه‌ به‌ ارزش‌ها و آداب‌ اخلاقی‌ انسانی‌ در جهان‌ معاصر است‌.

اگر قرار باشد برای‌ اصول‌ اخلاقی‌ در یک‌ اجتماع‌، فوایدی‌ را برشمرد، باید تمام‌ فوایدی‌ را که‌ برای‌ حضور یک‌ دین‌ در آن‌ اجتماع‌ مطرح‌ می‌شود، برای‌ این‌ فضایل‌ اخلاقی‌ هم‌ برشمرد؛ چرا که‌ در حقیقت‌، رسالت‌ نهایی‌ پیامبران‌ و ادیان‌ الهی‌، همان‌ طور که‌ پیامبر اسلام‌ (ص‌) نیز می‌فرماید، ترویج‌ فضایل‌ و مکارم‌ اخلاق در بین‌ مردم‌ است‌. 8

اگر با دقت‌ به‌ احکام‌ و دستورهای‌ ادیان‌ مختلف‌ و بخصوص‌ دین‌ مبین‌ اسلام‌ توجه‌ کنید، متوجه‌ می‌شوید که‌ تقریباً تمام‌ این‌ دستورها و احکام‌، به‌ یک‌ نکته‌ اشاره‌ دارند و آن‌ هم‌ چیزی‌ نیست‌ جز این‌ که‌ انسان‌ها را به‌ رعایت‌ حقوق و اصول‌ اخلاقی‌ در قبال‌ یکدیگر و در برابر پروردگار خویش‌ فرا می‌خوانند. در حقیقت‌، رسولان‌ الهی‌ آمده‌اند تا به‌ انسان‌ها بیاموزند که‌ چگونه‌ با یکدیگر رفتار کنند که‌ دیگر اثری‌ از ظلم‌ و ستم‌، فحشا و فساد، فقر و گرسنگی‌ و هرج‌ و مرج‌ و بی‌بند و باری‌ نباشد (شما را به‌ آیین‌ اسلام‌ هدایت‌ کردیم‌ و به‌ اخلاق معتدل‌ و سیرت‌ نیکو بیاراستیم‌) 9 و این‌ هدف‌، جز با اصلاح‌ و تعدیل‌ اخلاق تک‌ تک‌ اعضای‌ یک‌ جامعه‌ و در سطح‌ گسترده‌تر، تمام‌ انسان‌های‌ روی‌ زمین‌، به‌ دست‌ نمی‌آید؛ اخلاقی‌ که‌ مبتنی‌ بر عدالت‌ و ارزش‌های‌ والای‌ انسانی‌ باشد، و همین‌ امر است‌ که‌ پیامبر اسلام‌ (ص‌) بیشترین‌ تأکید را بر آن‌ دارد، آن‌ جا که‌ می‌فرماید: «ای‌ مردم‌! بر شما باد به‌ تعادل‌ و میانه‌روی‌! بر شما باد به‌ تعادل‌ و میانه‌روی‌! بر شما باد به‌ تعادل‌ و میانه‌روی‌». 10

امام‌ علی‌ (ع‌) که‌ نمونة‌ واقعی‌ یک‌ انسان‌ عادل‌ به‌ تمام‌ معناست‌ نیز به‌ پیروان‌ خود چنین‌ توصیه‌ می‌کند که‌: «به‌ درستی‌ که‌ خداوند، کتابی‌ را فرستاد که‌ هدایت‌ کننده‌ و راهنماست‌ و در آن‌، نیکی‌ و بدی‌ را آشکار کرد. بنا بر این‌، راه‌ خیر را در پیش‌ بگیرید که‌ هدایت‌ می‌شوید و از شرارت‌ و بدی‌ دوری‌ کنید تا میانه‌رو بوده‌ باشید». 11

 

راه‌های‌ رسیدن‌ به‌ اعتدال‌ اخلاقی‌ (چگونه‌ معدّل‌ اخلاقی‌مان‌ را بالا ببریم‌؟)

بعد از این‌ که‌ تعریف‌ اعتدال‌ اخلاقی‌، معیارها و فواید آن‌ برای‌ ما مشخص‌ شد، باید بدانیم‌ که‌ راه‌ رسیدن‌ به‌ این‌ معیارها چیست‌. روش‌های‌ متعددی‌ برای‌ دستیابی‌ به‌ اخلاق متعادل‌ بیان‌ شده‌ است‌ که‌ از مهم‌ترین‌ آنها می‌توان‌ به‌ موارد زیر اشاره‌ کرد:

1. دوستی‌ و همنشینی‌ با انسان‌های‌ متعادل‌: کسب‌ صفات‌ اخلاقی‌ خوب‌ و بد، از راه‌ همنشینی‌ با دوستان‌ صمیمی‌، حقیقتی‌ است‌ که‌ هیچ‌ کس‌ نمی‌تواند آن‌ را انکار کند. همنشینی‌ با دوستان‌ خوب‌ و بااخلاق، باعث‌ می‌شود که‌ فضایل‌ اخلاقیِ نهفته‌ در وجود آنها به‌ مرور زمان‌ و به‌ طور ناخودآگاه‌، به‌ نفس‌ و روح‌ ما منتقل‌ شود و ما را هم‌ همرنگ‌ آنها سازد.

2. سوق دادن‌ نفس‌ به‌ سوی‌ اعتدال‌: در این‌ روش‌ باید نفس‌ را به‌ تدریج‌ و با تمرین‌، به‌ انجام‌ دادن‌ اعمالی‌ که‌ آن‌ را در هر یک‌ از قوای‌ سه‌ گانه‌ به‌ حالت‌ تعادل‌ می‌رساند، وادار سازیم‌. برای‌ مثال‌، شخصی‌ که‌ می‌خواهد ترس‌ را از وجود خود دور کند، باید آن‌ قدر خود را در موقعیت‌های‌ خطرناک‌ قرار دهد، تا کم‌ کم‌ از وجود او دور شود و شجاعت‌، جایگزین‌ آن‌ گردد. البته‌ هر گونه‌ خطرپذیری‌ در این‌ راه‌، باید با مشاورة‌ عقل‌ صورت‌ گیرد تا به‌ حالت‌ افراط‌ و تهوّر کشیده‌ نشود.

3. عاقبت‌اندیشی‌ در تمام‌ کارها: همان‌طور که‌ هر انسان‌ عاقل‌ در امور مادی‌ خود، مانند: انتخاب‌ نوع‌ غذایی‌ که‌ می‌خورد، دقت‌ می‌کند، باید در مورد امور معنوی‌ و روحی‌ خود نیز به‌ همین‌ شکل‌ عمل‌ کند و هر کاری‌ که‌ می‌خواهد انجام‌ دهد، ابتدا در نتیجة‌ آن‌ بیندیشد و ملاحظه‌ کند که‌ پیامد آن‌، خوب‌ است‌ یا بد؟

4. دوری‌ از کارهایی‌ که‌ باعث‌ تهییج‌ نیروهای‌ غضب‌ و شهوت‌ می‌شوند: همان‌طور که‌ گفتیم‌، دو نیروی‌ غضب‌ و شهوت‌، نیروهای‌ مشترک‌ بین‌ انسان‌ و حیوانات‌ هستند، بنا بر این‌، اگر این‌ دو نیرو از حد اعتدال‌ خارج‌ شوند، خلق‌ و خوی‌ انسان‌ را نیز تبدیل‌ به‌ خلق‌ و خوی‌ حیوانی‌ می‌کنند. پس‌ همواره‌ باید از انجام‌ دادن‌ کارهایی‌ که‌ این‌ دو نیرو را از حالت‌ اعتدالْ خارج‌ می‌کنند، پرهیز کرد.

5. جستجو برای‌ کشف‌ عیوب‌ اخلاقی‌ خود و تلاش‌ برای‌ رفع‌ آنها: هر انسانی‌ می‌تواند با کمی‌ تفکّر و انصاف‌، دربارة‌ حالات‌ روحی‌ و اخلاقی‌ خود به‌ قضاوت‌ بنشیند و حالات‌ ناپسند اخلاقی‌ خود را تشخیص‌ دهد و سپس‌ در صدد رفع‌ آنها برآید و آنها را از کانون‌ وجود خود بزداید؛ اما بسیاری‌ از مواقع‌ اتفاق می‌افتد که‌ انسان‌، خود، قادر به‌ تشخیص‌ مشکلات‌ اخلاقی‌ خودش‌ نیست‌. در این‌ گونه‌ مواقع‌، دو راه‌ در پیش‌ رو دارد: یک‌ راه‌، این‌ است‌ که‌ می‌تواند از بعضی‌ دوستان‌ نزدیک‌ خود بخواهد که‌ دربارة‌ اخلاق او اظهار نظر کنند و اگر مشکلی‌ در اخلاق او می‌بینند، به‌ او گوشزد کنند تا آن‌ را برطرف‌ نماید و یا این‌ که‌ به‌ روش‌ معروف‌ لقمان‌ حکیم‌ که‌ «ادب‌ از که‌ آموختی‌، از بی‌ ادبان‌» عمل‌ کند و سعی‌ کند عیوبی‌ را که‌ در اخلاق دیگران‌ می‌بیند، در خود جستجو کند و اگر آنها را در وجود خود پیدا کرد، برای‌ رفع‌ آنها تلاش‌ کند.

6. سعی‌ در تقویت‌ عدالت‌ عقیدتی‌: اندیشمندان‌ مسلمان‌، فضایل‌ نفسانی‌ و خُلق‌ و خوی‌ انسانی‌ را متأثّر از عقاید و باورهای‌ اولیة‌ افراد و عدالت‌ اخلاقی‌ را نیز متأثّر از عدالت‌ عقیدتی‌ (یعنی‌ اعتقاد به‌ این‌ که‌ خداوند، عادل‌ است‌ و جهان‌ را بر پایة‌ عدل‌، اداره‌ می‌کند) می‌دانند. از دیدگاه‌ این‌ محققان‌، چنانچه‌ عدل‌ عقیدتی‌، ملکة‌ انسان‌ شود و تداوم‌ آن‌، خُلقیات‌ او را به‌ رنگ‌ خود درآورد، انسان‌ در مسیر تکامل‌، به‌ «عدل‌ اخلاقی‌» و در ادامه‌ به‌ «عدالت‌ در رفتار»، ارتقا می‌یابد و آن‌ می‌شود که‌ رسول‌ اکرم‌ (ص‌) فرمود: «آنچه‌ برای‌ خود نمی‌پسندی‌، برای‌ دیگران‌ نیز مپسند و آنچه‌ برای‌ خود دوست‌ داری‌، برای‌ برادرت‌ نیز بخواه‌؛ زیرا در این‌ صورت‌ در هنگام‌ داوری‌، عادلانه‌ حکم‌ خواهی‌ کرد و در اجرای‌ عدالت‌، موافق‌ خواهی‌ بود». 12

 

پی‌نوشت‌ها:

1. سورة‌ لقمان‌، آیة‌ 19.

2. مکتب‌ها و نظریه‌های‌ اخلاقی‌ ، محمّد تقی‌ مصباح‌ یزدی‌، قم‌: مؤسسة‌ امام‌ خمینی‌، 1384، ص‌ 69.

3. گلبانگ‌ عدالت‌ ، اسماعیل‌ پرور، قم‌: بوستان‌ کتاب‌، 1382، ص‌ 25.

4. زندگی‌ در آیینة‌ اعتدال‌ ، مجتبی‌ فرجی‌، قم‌: بوستان‌ کتاب‌، 1380، ص‌ 24.

5. مبانی‌ اخلاق ، محمّد رحیم‌ نوری‌، تهران‌: خورشید باران‌، 1383، ص‌ 36؛ مبانی‌ اخلاق اسلامی‌ ، مختار امینیان‌، قم‌: بوستان‌ کتاب‌، 1381، ص‌ 19.

6. مبانی‌ اخلاق ، ص‌ 35.

7. گلبانگ‌ عدالت‌ ، ص‌ 9.

8. پیامبر خدا فرمود: مبعوث‌ شده‌ام‌ تا ارزش‌های‌ اخلاقی‌ را به‌ کمال‌ برسانم‌ ( کنز العُمّال‌ ، حدیث‌ 5217)

9. سورة‌ بقره‌، آیة‌ 143.

10. سنن‌ ابن‌ ماجة‌ ، ج‌ 2، ص‌ 1417.

11. نهج‌ البلاغه‌ ، خطبة‌ 167.

12. رهبری‌ در اسلام‌ ، محمّد محمّدی‌ ری‌ شهری‌، قم‌: دار الحدیث‌، 1377، ص‌ 197.

vbb

دوشنبه 8 فروردین 1390  10:57 PM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها